«فجر» (۸۹)
ارتباط با سوره قبل
این سوره همانند سوره قبل (غاشیه) از دوگانگی مسیر و مقصدی که انسانها برحسب عملکرد خود در ارتباط با خدا و خلق طی میکنند سخن میگوید. با این تفاوت که در سوره غاشیه این دوگانگی را در تفاوت «وجوه»، یعنی اهداف و مقاصدی که انسانها به آن رو میکنند و نتیجه و اثرش در قیامت در وجوه ظاهر میگردد، نشان میدهد (…جُوعٍۢ وُجُوهٌۭ يَوْمَئِذٍۢ نَّاعِمَةٌۭسورهٔ غاشیه، آیات ۷–۸)، و در سوره «فجر» بطور اخص و به عنوان نمونه و مثال و مصداق عینی، دوگانگی و اختلاف عملکرد انسانها را در موضوع «رزق» (روزی) و تلقی و عکس العملی که دو حالت مختلف تنگی و گشایش از خود بروز میدهند مطرح میسازد.
در این ابتلاه و آزمایش و اضطراب و کشاکش معیشت، نفوس مطمئنه ای که از پوسته تنگ خودبینی و دنیاپرستی به مدد اندیشه و عقل مرتبط با خالق خارج شدهاند (ذی حجر)¹، بسه «رضایت» میرسند و در «جنت» داخل میگردد. امّا کسانی که دربند تعلقات مال و مقام اسیر شدهاند، گرفتار نتایج اعمال خود که بصورت انواع «عذاب» ظاهر میگردد میشوند. آیات هر دو سوره روی مطالب فوق و کلمات: راضیه، جنة، عذاب و... که گویای آن است تأکید و تصریح مینماید:
- معنای «حجر» در آیه: «هَلْ فِى ذَٰلِكَ قَسَمٌۭ لِّذِى حِجْرٍآیهٔ ۵»، محدوده و حریمی است که خردمندان، با ایمان به خدا و مسئولیت و خشیت دربرابر او برای خود قائل میشوند. معنای حُجْر سنگ میباشد و حُجْر سنگ چینی است که چوپانان پیرامون پناهگاه گوسفندان و کشاورزان به دور زمین خود برای محافظت قرار میدهند. این کلمه با «اولی الالباب»، «الذین بعقلون» و «شاکله» به دلیل عنایتی که به داشتن حریم و پوسته محافظ و پیوند با مرکزیت و هسته دارد مفهومی مشترک و مرتبط دارد. معنای عقل (از عقل) و شاکله بندی است که به پای حیوان بسته میشود تا در شعاع معینی چریده و به مزرعه دیگران وارد نشود.
سوره غاشیه: وجوهٌ يومئذ ناعم لَسعيها راضيه، فی جنة عاليه... فَيُعَذِّبُهُ ٱللَّهُ ٱلْعَذَابَ ٱلْأَكْبَرَسورهٔ غاشیه، آیهٔ ۲۴ سوره فجر: يا ايتها النفس المطمئنه ٱرْجِعِىٓ إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةًۭ مَّرْضِيَّةًۭآیهٔ ۲۸ فادخلى في عبادى و ادخلى جنتى... فَيَوْمَئِذٍۢ لَّا يُعَذِّبُ عَذَابَهُۥٓ أَحَدٌۭآیهٔ ۲۵. موضوع دوگانگی يانضادو تقارن در پديدههاى هستى، در اين سوره بصورت بارزترى در زمينههاى طبيعت و تاريخ نشان داده مى شود.
محور مضامين سوره
محور اصلى اين سوره بيان قانونمندى «حركت» در پديدههاى هستى و وجود مقاطع و سرفصل هاى مختلف و متغير در جريان حركت مى باشد. يكى از اين پديدهها خورشيد و زمين، و ارتباط آنها ازنظر حركات وضعى و انتقالى و تاريخى و روشنايى ناشى از وضعيت تابش نور است، و ديگرى جوامع انسانى و تاريخ اقوام و ملتها مى باشد كه برحسب موقعيت و موضع انسانها دربرابر حق و باطل (بجاى روشنايى و تاريخى)، و فساد و طغيان يا صلاح و تقوى، حالت و سرنوشت مختلفى خواهند داشت. در هر حال همانطور كه وضعيت خورشيد و زمين و شبانه روز و فصولى كه از تفاوت فاصله و حركت آنها حاصل مى شود ثابت نبوده و دائماً تغيير و تحول پيدا مى كند و بخاطر آن گاهى در تاريخى مطلق شب بسر مى بريم، پس از آن رقيق شدن تاريخى و برچيده شدن تدريجى پرده شب را مى گذرانيم و سرانجام طلوع فجر و انفجار نور و دامن گستراندن صبح روشن را مشاهده مى كنيم، وضعيت جوامع انسانى و رژيم هاى ظالم و فاسد حاكم بر آنها نيز ثابت و دائمى نيست و يكسره در معرض تطور و تحول و تغيير قرار دارد. اگر تغييرات در طبيعت آسمان معلول اختلاف نسبت نور و تاريخى مى باشد، تغييرات در تاريخ و سرنوشت جوامع انسانى نيز معلول اختلاف نسبت حق و باطل درميان مردم و عملكرد آنها در ارتباط با موازين آن مى باشد. به اين ترتيب طبيعت و تاريخ الكوثى مشترك دارند و هر دو از يك قانونمندى تبعيت مى كنند. كسى كه تغيير و تناوب و طلوع و غروب را در تحولات شبانه روزى مشاهده مى كند بايد از اين مدل و مثال محسوس به نظامى عمومى و كلى تر كه حاكم بر بقيه حركات هستى، ازجمله تحولات جوامع انسانى و جريانات سياسى اجتماعى آنست پى برده از آن عبرت گيرد و اين از مهمترين پيام هاى سوره فجر است. درست است كه تغييرات اساسى در جوامع انسانى و نظامات سياسى اجتماعى آن همانند تغييرات شبانه روزى نظم تناوبى قابل محاسبه اى ندارد و به دليل نقش اراده و عمل اختيارى انسان بجاى ۲۴ ساعت گاهى قرنها به طول مى انجامد، امّا آنچه مسلم
است و به گواهی قطعی تاریخ رسیده، درپس هر شب ظلمانی جور و جهلی طلوع فجر و صبح روشنی در افق اقوام مشاهده شده است و همواره نمرودها و فرعونها و قیصرها و ابوسفیانها با طلوع فجر ملتها و بعثت مردانی مبشر نور و هدایت همچون: ابراهیم، موسی، عیسی و محمد (علیهم السلام) در تاریکی ذاتی خود ساقط شدهاند. قضاوت انسانهای سطحی نگر، تابع جو سیاسی و جریانات مقطعی و موقت حاکم برروزگارمیباشد، اگر در دوران شب گونه تسلط طاغوتها زندگی کنند آنرا ابدی و جاوید پنداشته به ترس و تسلیم یا نفی و نومیدی دچار میشوند و اگر نور امیدی در افق محرومین و مستضعفین سرزند و بساط ظالمان به اراده الهی برپیده شود و محرومان به امامت و پیشوائی برسند بازهم چنین وضعی را ابدی و جاوید پنداشته تلاشی در پاسداری از دستاوردهای مبارزه و جهاد و محافظت از حقوق مردم دربرابر فرصت طلبان و منافقان بعمل نمیآورند و هرگز بازگشت شب تیره استبداد و فساد و طغیان را باور نمیکنند. در هر حال اگر قرار بود وضع جوامع انسانی ثابت میماند، با قدرت گرفتن تصاعدی جباران و ضعف و ذلت روزافزون ملتها هرگز نجات و رهائی ممکن نمیشد و اگر قرار بود ملتها با تجربه دوران طولانی استبداد و اسارت، قدر آزادی و رهائی را شناخته شکر نعمت بجای میآوردند هرگز راه بازگشتی برای پاسداران شب باقی نمیماند، اما حقیقت چنین است که همچون شب و روز، حق و باطل تناوب دارند. از آنجایی که ما به تسلط طولانی تاریکی (و لیال عشر)، رقیق شدن و زوال تدریجی تاریکی (واللیل اذا پسر) و طلوع فجر خو گرفته و به آن عادت کرده ایم، کمتر عظمت و قدرت آنرا درک کرده و از آن درس میگیریم، این تغییرات که مشهود و محسوس همگان است، از یک طرف حرکت و تغییر و تحول را اثبات مینماید و ازطرف دیگر اصالت و برتری نور را بر تاریکی نشان میدهد. حق و باطل، خیر و شر، صلاح و فساد نیز که صورتهای دیگری از تضاد روشنائی و تاریکی هستند، هرگز ثابت و لایتغیر نمیباشند، گرچه اغلب برتری باطل و شر و فساد را شاهد هستیم، ولی اولاً تسلط این تاریکیها بدلیل غیبت نور حق از ناحیه حق طلبان است. ثانیاً همین ظلم و ظلمتها مقدمه و وسیله بیداری ملتها و ابتلائی برای رشد مردم گشته نفس تضاد و تعارض و درگیری و درآمیختگی موجب پالایش و خلوص و صدق و صفای مؤمنین میگردد.
آنچه گفته شد اختصاص به این سوره ندارد، گرچه مضامین سوره فجر از زوایا و ابعاد گوناگونی قانونمندی «حرکت و تغییر» را تبیین نموده و جلوههای مختلف این اصل کلی را در طبیعت و تاریخ و دنیا و آخرت نشان میدهد، اما کسانی که روح قرآن را درک کرده
۱۰۹ / فجر
باشند از خلال آیات و سورههای دیگر نیز این حقیقت و انطباق آنرا با وضعیت جامعه خود درک میکنند. نمونه آن دست پرورده و تربیت شده پیامبر، یعنی علی شاگرد اوّل مکتب اسلام است که قرآن ناطق بود و قول و کردارش از این سرچشمه نشت میگرفت. مضامین سوگندهای ابتدای این سوره و انطباق آنرا با تحولات اجتماعی، چه نیکو در گفتار آن حضرت خطاب به منکرین نقش فجر گونه پیامبر و اهل بیتش مشاهده میکنیم آنگاه که فرمود:
بنا اهتدیتم الظلماء وتسنمتم العلیاء، و بنا انفجرتم عن السرار¹
تفصیل مطلب در سوره اسراء
حال که سخن به اینجا رسید خوب است به آیات مشابهی از سوره اسراء (بنی اسرائیل) که قوانین حرکت و تغییر و تحول را در زمینههای مختلف نور و تاریکی، دخول و خروج در انجام کار، حق و باطل، ایمان و ظلم، نعمت (خیر) و شر، نشان میدهد اشارهای بنماییم.
ابتدا این آیات را نقل مینماییم آنگاه توضیح مختصری پیرامون آن میدهیم: (معنای اسراء که حرکت شبانه است با کلمه «یسر» در آیه «والیل اذا یسر» سوره فجر هماهنگ است) أَقِمِ ٱلصَّلَوٰةَ لِدُلُوكِ ٱلشَّمْسِ إِلَىٰ غَسَقِ…سورهٔ اسراء، آیهٔ ۷۸ الليل و قرآن الفجر ان قرآن الفجر كان مشهوداً و من الليل …فَتَهَجَّدْ بِهِۦ نَافِلَةًۭ لَّكَ عَسَىٰٓ أَن يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًۭا مَّحْمُودًۭاسورهٔ اسراء، آیهٔ ۷۹. وَقُل رَّبِّ أَدْخِلْنِى مُدْخَلَ صِدْقٍۢ وَأَخْرِجْنِى مُخْرَجَ صِدْقٍۢ وَٱجْعَل لِّى مِن لَّدُنكَ سُلْطَٰنًۭا نَّصِيرًۭاسورهٔ اسراء، آیهٔ ۸۰.
و قل جاءالحق و زهق الباطلان الباطل كان زهوقاً و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنين و لا يزيد الظالمين الاخساراً و اذا …أَنْعَمْنَا عَلَى ٱلْإِنسَٰنِ أَعْرَضَ…سورهٔ اسراء، آیهٔ ۸۳ و ناء بجانبه و اذامسه الشّر كان يؤساً قل كل يعمل عل …شَاكِلَتِهِۦ فَرَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدَىٰ سَبِيلًۭاسورهٔ اسراء، آیهٔ ۸۴.
(آیات ۷۸ تا ۸۴)
این آیات که از انطباق اوقات نماز با مقاطع و سرفصلهای متغیر شبانه روز (اوج
¹ (ابتدای خطبه ۴ نهج البلاغه) از طریق ما تاریکیهای جهالت را پیموده به هدایت رسیدید و به مراتب بلند (سیادت) نائل شدید و به واسطه ما از سرار (واپسین لحظات شب - روزهای آخر نظام جهل و جور) انفجار کردید (از تاریکی با طلوع فجر به روشنائی روز و هدایت رسیدید)
۱۱۰ / نظم قران
روشنائی روز به هنگام ظهر در لحظه آغاز برگشت خورشید بطرف مغرب، اوج تاریکی شب به هنگام غیبت کامل خورشید، هنگام طلوع فجر و بازگشت مجدد خورشید و بالاخره در نیمههای شب که تاریکی و سکوت طولانی همه جا را فرا گرفته) آغاز میشود، هماهنگی نماز را با یک دور کامل حرکت زمین به دور خورشید نشان میدهد. اگر مسلمان کوشش کند نمازهای خود را آنطور که قرآن مشخص کرده و رسول اکرم و اولیاء دین عمل میکردهاند در پنج وقت، هماهنگ با تحولات شبانه روزی بخواند، علاوه بر معانی و اذکار نماز، درسهای آموزنده ای از قوانین حاکم بر طبیعت خواهد گرفت.
این درسها را آیات فوق در سه جمله ای که با فعل امر «قل» آغاز شده، و نوعی اقرار و اعتراف یا تلقین به خود را میرساند، نشان میدهد. اولین درس، درخواست از پروردگار برای دخول و خروج صادقانه و تسلط یاری شده خدائی در هر امری است که همانند شبانه روز مداری بسته و دوری کامل دارد، یعنی حرکت و تلاش و تغییر و تحول من در انجام وظایف قرین صداقت و خیر باشد. درس دوم اعتراف و باور باین حقیقت است که با آمدن حق، باطل میرود و باطل قطعاً رفتنی است. درک این مسئله که تاریکی اصالتی ندارد و تنها به دلیل فقدان نور است، حق طلبان را امید و انتظاری میبخشد که با انتخاب موضعی حق گرایانه، باطل را از صحنه خارج سازند. و بالاخره درس سوم اعتراف به این حقیقت است که هرکس براساس «شاکله» خود عمل میکند، معنای شاکله همان گونه که گفته شد قید و بندی است که انسان خود را به آن وابسته کرده و بتدريج سجیه و عادت و طبیعت او میشود. اصل این کلمه از «شکل» به معنی بستن چارپایان گرفته شده که آنها را مقید به حرکت در شعاع ریسمانی که به پای آنها بسته شده میکند. منظور اینکه انسان نیز اگر معتقد و مقید به قانون (شرع یا عرف) و محدوده و حریمی برای امیال و هوسهای خود نباشد، همچون حیوانی که بند خود گسیخته باشد به حقوق دیگران تجاوز خواهد کرد. پس عملکرد هر انسانی وابسته به نظام اعتقادی و میدان عمل و حرکتی است که برای خود قائل شده باشد. و از آنجایی که این حدّ و حریم، جنبه درونی و اعتقادی دارد، تشخیص و قضاوت آن برای دیگران قطعی و مسلم نمیباشد و باید پذیرفت که تنها پروردگار آگاه به میزان هدایت انسانها است (…فَرَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدَىٰ سَبِيلًۭاسورهٔ اسراء، آیهٔ ۸۴). این درس نیز همچون دو درس دیگر، حرکت و تحول را نشان میدهد. جالب اینکه معنای «شاکله» با معنای «ذی حجر» که در سوره فجر آمده هماهنگی نزدیکی همچون هماهنگی آیات فوق با کل سوره فجر دارد.
و اما درمیان سه درس فوق، دو حقیقت دیگر هم بیان میشود؛ یکی اینکه آیات قرآن
که شفاء و رحمت برای مؤمنین است، ظالمان را جز خسارت نمیافزاید.¹
در اینجا نیز دوگانگی نور و تاریکی، حق و باطل، خیر و شر را در متن حرکت و تحول به شکل دیگری میبینیم. دیگر اینکه انسان موجودی کم ظرفیت و بی طاقت در متن این حرکت و در برخورد با شرایط و اوضاع و احوال متحول و متغیر آن است. بطوری که اگر برخوردار از نعمت و راحتی و رفاه باشد دچار خودبینی شده از خدا اعراض مینماید و اگر گرفتار نتایج شر اعمال خود یا دیگران گردد خود را میبازد و مأیوس میشود، یعنی آن استواری و استحکامی را که حرکت در مدار زندگی و تحمل شدائد آن نیازمنداست، فاقد میباشد. این آیه نیز دقیقاً همان مفهوم آیات ۱۵ و ۱۶ سوره فجر را تداعی مینماید.
¹ نقش اختیار که وجه امتیاز انسان با حیوان و گیاه است در همین جا ظاهر میشود که شرایط خارجی تأثیر جبری روی عملکرد او نداشته از جهاتی و در مواردی با خواست و اراده او دگرگون میشود. بنابراین بر حسب اینکه انسان چه موضعی در برابر جریان حوادث و اوضاع و احوال داشته باشد و چگونه با حق و باطل برخورد کند مکتسباتش تفاوت میکند. این حقيقت را مولانا در آیات مفصلی بیان کرده که قسمتی از آن چنین است:
| هر دو گون زنبور خورند از محل | لیک شد زان نیش و زین دیگر عسل |
|---|---|
| هر دو گون آهو گیاه خوردند و آب | زین یکی سرگین شد و زان مشک ناب |
| هر دونی خوردند از یک آب خور | این یکی خالی و آن پر از شکر |
| صده زاران این چنین اشیاء بین | فرقشان هفتاد ساله راه بین |
| این خورد گردد پلیدی زوج دا | آن خورد گردد همه نور خدا |
| این خورد زاید همه بخل و حسد | آن خورد زاید همه نور احمد |
| این زمین پاکست و آن شوره است و بد | این فرشته پاک و آن دیو است و د |
| هر دو صورت گر به هم ماند رواست | آب تلخ و آب شیرین را صف است |
تقسیمات سوره
این سوره را با توجه به مضامین آن میتوان به ۵ قسمت مستقل و مرتبط با هم تقسیم نمود که ذیلاً عبارتند از:
۱- (آیات ۱ تا ۵) تضاد نور و تاریکی
در این قسمت چهار سوگند به: فجر، شبهای دهگانه، شفع و وتر، هنگامی که شب به تدریج سیری میشود، به ترتیب آمده است که با جواب: «هَلْ فِى ذَٰلِكَ قَسَمٌۭ لِّذِى حِجْرٍآیهٔ ۵» نتیجه گیری میشود. مراحل فوق که هر کدام اشاره به مقطعی خاص از جریان تغییر و تحول در حرکت شبانهروزی است، تنها برای کسانی که پایبند به مداری بسته به عنوان حریم و حدود الهی هستند پیامآور است. «ذی حجر» کسانی هستند که همچون زمین به دور خورشید عالم تاب میگردند و از او کسب نور هدایت میکنند.
اگر میخواستیم نظم و ترتیب تحولات شبانهروزی را رعایت کنیم لازم بود آیه اول (والفجر) را در انتهای سوگندها پس از «واللیل اذا پسر» قرار میدانیم. امّا بنظر میرسد برای نشان دادن تضاد «والفجر» با «ولیال عشر» و یا بخاطر اصالت دادن به فجر، این مرحله مقدم قرار گرفته و حتی عنوان سوره نیز از آن اخذ شده است.
شفع و وتر، گرچه معنای عمومی و گسترده دارند و اصل کلی افزایش و پیوستگی و کاهش و جدایی را در پدیدهها نشان میدهند، در اینجا بنظر میرسد همان تداخل تدریجی نور خورشید در دل تاریکی و پوشش تدریجی پرده شب بر چهره روز باشد.
۲ (آیات ۶ تا ۱۴) تضاد حق و باطل یا صلاح و فساد
پس از نتیجه گیری «هَلْ فِى ذَٰلِكَ قَسَمٌۭ لِّذِى حِجْرٍآیهٔ ۵» از سوگندهای ابتدای سوره، نظر مخاطب را از طبیعت به تاریخ معطوف مینماید و جلوه دیگری از حرکت و تحول را در بستر جوامع انسانی و اقوام گذشته تاریخ نشان میدهد. در اینجا نیز عیناً همان تاریکی مطلق جهل و جور، سیری شدن تدریجی سلطه ستمگران، و طلوع فجر مستضعفان را شاهد هستیم که مانند شبانهروز دور کاملی را در امتهای پیشین نشان میدهد.
در این قسمت از سه قوم: عاد، ثمود و فرعون نام میبرد و هر کدام را با آثار چشم پرکن معماری و بناهای با شکوه عوام فریب معرفی مینماید، قوم عاد با شهر بینظیر ارم که دارای کاخهایی با ستونهای برافراشته بود، قوم ثمود که در دل سنگ خانههای با شکوه خود را حجاری میکردند تا احساس جاودانگی و اطمینان کنند و بالاخره فرعون صاحب اهرام کوه پیکری که پایههای عظیم آن همچون میخ در زمین فرو رفته بود (اهرام مصر)
۱۱۳ / فجر
مقبره فراعنه است که بخاطر ابدی شدن، آنها را مومیائی کرده به همراه انواع غذاهای ماندگار در چنین بناهای عظیمی مدفون میکردند). اینها سمبلهای طغیان و گسترش فساد در زمین بودند که بندگان خدا را برده خود ساخته، با استثمار و بهره کشی از آنها، چنان بناهای باشکوهی را بالا میبردند، این کاخها و مقابر عظیم که بعضاً آثار آنها باقیمانده است، بیانگر سلطه طولانی «نظام شب» بر جوامع انسانی و طغیان تجاوز فرد و طبقه ای بر تودههای محروم و مستضعف است، اما همان طاغوتهایی که با تازیانه شکنجه و عذاب، بردگان را مجبور میساختند سنگهای عظیم چنان بناهایی را به نیروی نحیف خود بالا بزند، سرانجام خود گرفتار تازیانه عذاب الهی شدند (فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذَابٍآیهٔ ۱۳) و همچون میلیونها برده که بخاطر ضعف و ذلت درمیان بی و پایههای این کاخها مدفون میشدند، در زیر بار سنگین ظلم و ستم خود مدفون گشتند. چرا که پروردگار تو در کمین است (إِنَّ رَبَّكَ لَبِٱلْمِرْصَادِآیهٔ ۱۴) و عامل ربویی مکمونی که پدیدههای عالم را تدبير مینماید دربرابر عوامل و انگیزههای مخالف خیر و کمال بی تفاوت و خنثی نمیباشد. همان نیروئی که جهان هستی را میگرداند و انسان را به رشد و کمال هدایت مینماید، موانع راه تعالی او را از پیش پایش برمی دارد و در فواصل تاریخ گهگاه بصورت عذاب طاغیان و مفسدین ظاهر میگردد.
در این آیات سه بار کلمه «ربک» تکرار شده که نقش تدبير و تربیت پروردگار عالم را در امتحان و ابتلای تاریخی اقوام نشان میدهد، گرچه تسلط نظام شب گهگاه طولانی میشود ولی همه آنها وسیله انفجار بنای ظلم و مقدمه طلوع فجر پیامبرانی همچون هود، صالح و موسی (علیهم السلام) (میان اقوام عاد، ثمود و فرعون) برای هدایت اقوامی از تاریکی بسوی نور گشته است.
۳ (آیات ۱۵ تا ۲۰) تقابل گشایش و تنگی روزی - پس از نشان دادن نمونههای تضاد و تقابل در طبیعت و تاریخ و حرکت و تحول ناشی از آن، در این آیات شکل دیگری از دوگانگی در مقام و موقعیت انسان را ازنظر رزق و رفاه نشان میدهد. این دوگانگی که بنابه حکمتی بخاطر ایجاد حرکت و تلاش و صرفاً به منظور ابتلاء انسان قرار داده شده است موجب غرور برخی و یأس برخی دیگر میشود. اندیشه محدود انسان کم ظرفیت که قضاوتش براساس موقعیتهای موجود و مقطعی شکل میگیرد. هرگونه اکرام و انعام ربویی را که موجب مقام و موقعیت اجتماعی او و راحتی و رفاهش شده به حساب لیاقت و کاردانی خود میگذارد و گوتی خدا را در خدمت خود گرفته باشد میگوید: «ربی اکرمن»! و برعکس اگر روزی اش تنگ گردد، تقصیر بی همتی خود یا ستم طبقاتی دیگران را به گردد.
خدا میاندازد و میگوید: «ربی اهانن»!، در هر حال همیشه ضمیر من (ی) را بکار میبرد و جهان و حوادث و حقایق آنرا از دریچه تنگ منافع آنی و دنیائی خود مینگرد. در این آیات از اکرام و انعام ربوبی که برخورداری از امکانات معنوی و مادی را میرساند نام میبرد (…فَأَكْرَمَهُۥ وَنَعَّمَهُۥ…آیهٔ ۱۵)، شکر چنین نعمتی باید انعکاس آن به بندگان خدا باشد، اما با فراموشی سرپرستی و اکرام پروردگار و انعام بیکران او، نه یتیمی را اکرام میکند و نه ترغیبی به اطعام بینوایان مینماید. (۱) کلا …بَل لَّا تُكْرِمُونَ ٱلْيَتِيمَآیهٔ ۱۷ و لا …تَحَٰٓضُّونَ عَلَىٰ طَعَامِ ٱلْمِسْكِينِآیهٔ ۱۸).
وقتی رحم و مروت و دلسوزی و دردمندی از جامعهای رخت بربست، همچون بنائی که ملات میان اجزاء آن ریخته باشد، آحاد جامعه متفرق و متلاشی میشوند و هرکدام سعی میکنند هرچه بیشتر منافع فردی خود را تأمین نمایند، در این صورت میراث تلاش دیگران را خواهند بلعید و عشق جمعآوری مال و ثروت را در خود زنده خواهند کرد: وَتَأْكُلُونَ ٱلتُّرَاثَ أَكْلًۭا لَّمًّۭا وَتُحِبُّونَ ٱلْمَالَ حُبًّۭا جَمًّۭاآیات ۱۹–۲۰.
۴- آیات ۲۱ تا ۳۰ (آخرت) - این قسمت که با کلمه «کلا» آغاز شده، فصل کاملاً مستقلی را با توصیف صحنههای آخرت نشان میدهد. اینک نتیجه و حاصل تضادها و تفاوتهای رشد یافته در نفوس انسانی بروز مینماید و هرکس محصول مکتسبات خود را دریافت میکند. آغاز این مرحله، زمانی است که زمین با همه کاخها و استحکاماتی که جباران با تکیه بر آنها احساس ثبات و سلطه و جاودانگی و خلود میکردند درهم کوبیده میشود و طلوع فجر فراگیر قیامت همه چیز را منفجر مینماید. در آنروز خورشید تابان از افق غیب سرزده و همه چیز به نور حق هویدا میگردد. این روزی است که کارنامه عمل هرکسی به دستش داده میشود (همچون روز پایان تحصیلات که پس از گذران ایام طولانی و سخت مدرسه و دانشگاه، هرکس با اندیشه به گذشته و زنده کردن خاطرات دوران درس و دلبستگی، صف معلمين و کتابهایی را که در این مدت با آنها سروکار داشته در ذهن خود رزه میدهد). اکنون همه زمینههای بالقوه رشد و کمال انسان و تمامی امکاناتی که برای تربیت او فراهم شده بود یادآوری میشود تا معلوم گردد تا چه حد شاکر این نعمات بوده و چگونه خود را ساخته است (و جاء ریک و الملک صفاً صفا). همانطور که روز امتحان
- گو یا اکرام یتیم به دلیل نیاز عاطفی انسان به ارتباط شخصی و مستقیم با یتیم است تا عواطف و احساسات خیر خواهانه و لطف و رحمتش تقویت شود. در حالی که اطعام مساکین نیاز آنچنانی به تماس مستقیم و شخصی ندارد و میتواند بصورت تعاونی و دسته جمعی انجام شود. به همین دلیل هم در مورد دوم کلمه «تحاضون» را بکار برده است که برانگیختن جمعی برای انجام این مسئولیت اجتماعی است.
۱۱۵ / فجر
نهائی، آموزش هائی که تمامی معلیمن دادهاند، (نه خود آنها) ظاهر و بارز و پس داده میشوند، در قیامت نیز «رب مضاف» هرکس که همان تربیتهای اخذ شده فرد از پروردگار خویش میباشد، (نه رب مطلق) آورده میشود، چرا که پروردگار جا و مکانی ندارد که از جائی به جای دیگر آورده شود و صفات ذاتی او برخلاف صفات اضافی اش که انعکاس آن به آفریدگار میباشد در معرض تغییر و تحول قرار نمیگیرد.
و امّا آمدن فرشتگان (وَقَالَ ٱلْمَلِكُ…سورهٔ یوسف، آیهٔ ۵۰) بصورت صف اندر صف نیز همان داستان آفرینش انسان و سجده تمامی ملائک (مگر ابلیس) را تداعی میکند که تأویل آن بتدريج در مدت حیات دنیائی انسان تا روز قیامت تحقق مییابد.
انسان همانند کودکی که در اولین کلاس مدرسه ثبتنام مینماید و فرشتگان همچون معلمين متعددی که بتدريج همگام با رشد او در سالهای تحصیلی آینده در خدمت رشد و تربیتش قرار میگیرند (معنای سجده ملائک)، هدف مدرسه وجود را تحقق میبخشد. در روز امتحان معلمين به صف درمیآیند تا انعکاس معلومات آنها در وجود یکایک شاگردان مشخص گردد، در روز قیامت نیز، که تسلط تدريجی انسان بر طبیعت و نیروهای گرداننده آن تحقق یافته، فرشتگان به صف درمیآیند تا به فعّلیت رسیدن استعدادها را شهادت دهند.
به این ترتیب جهنم اعمال کسانی که استعدادهای خود راسوخته و تباه کردهاند همچون کارنامهای سیاه آورده میشود و اندوه حسرت بار و افسوس نومیدی ببار میآورد. گرچه انسان، هرچند در خواب غفلت و نسیان هم باشد، در این محضر بیدار و هشیار میشود، ولی چه سود که زمان کار گذشته است. برای کسی که در مدرسه و در دانشگاه درس میخواند، دوران تحصیل جز کار و تلاش و رنج و سختی چیز دیگری نیست، امید راحت و رفاه را جز با خاتمه تحصیل در خود نمیپرورد و در آن هنگام برحسب معلومات و مدرکی که کسب کرده وارد اجتماع میشود و حقوق و مزایا میگیرد. در یوم الحساب نیز کسی که برای آینده خود تدارکى ندیده باشد حسرتها خواهد خورد (یقول یا لیتنی قدمت لحیوتی). در آن روز کسانی که بندگان خدا را عذاب میدادند و به بند اسارت و بردگی میکشیدند خود نیز به این سرنوشت دچار میشوند (فَيَوْمَئِذٍۢ لَّا يُعَذِّبُ عَذَابَهُۥٓ أَحَدٌۭآیهٔ ۲۵ و لا یوثق وثاقه احد) و برعکس، کسانی که بر موج جریان زندگی سوار شده و در تلاطمات و بالا پائین رفتنهای آن خود را نباخته و بجای اضطراب و ناآرامی به سکون و اطمینان نائل شدهاند و اکرام و انعام خدائی را بصورت اکرام یتیم و اطعام مسکین منعکس کردهاند، مخاطب ندی: «يَٰٓأَيَّتُهَا ٱلنَّفْسُ ٱلْمُطْمَئِنَّةُ ٱرْجِعِىٓ إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةًۭ مَّرْضِيَّةًۭ فَٱدْخُلِى فِى عِبَٰدِى وَٱدْخُلِى جَنَّتِىآیات ۲۷–۳۰» قرار میگیرند. اینها کسانی هستند که بجای تعب دست به طاغوت همچنان
که در دنیا عبد خدا بودند در آخرت نیز در جرگه عباد و در بهشت او درمیآیند.
ربوبیت
در این سوره به استثنای نام «رب» (آنهم بصورت مضاف: ربک، ربی) هیچیک از اسماء نیکوی الهی بکار نرفته است. تأکید ویژه این سوره روی نام رب که ۸ بار علیرغم کوتاهی حجم آن تکرار شده، اهمیت کلیدی این نام را در ارتباط با جلوههای مختلف تضاد و تقابل که در مقاطع مختلف سوره مطرح گشته نشان میدهد. منظور آنکه هدف از این همه برخورد و در گیری، تربیت نوع انسان در بستر امتحان و ابتلاء میباشد تا قوای «ربوبی» مکمونی که در نهاد او به وديعه گذاشته شده به فعليت و ظهور برسد.
بطور نسبی، با توجه به تعداد کل کلمات سوره فجر و تعداد نام رب در آن، ملاحظه میکنیم به ازای هر ۱۷ کلمه این سوره یکبار نام رب تکرار شده است که این رقم با محاسبه آماری سایر سورهها، در رديف پنجم ازنظر اهمیت نسبی قرار دارد.
ذیلاً سوره هائی را که از این نظر دارای اهمیت بیشتر هستند به نسبت رقم بدست آمده ملاحظه مینمائید:
| ردیف | سوره | ردیف | معدل | معداد رب | معداد کلمات | نام و شماره سوره |
|---|---|---|---|---|---|---|
| ۱ | رحمن | ۹/۷۵ | ۳۶ | ۳۴ | ۳۲ | علق ۹۶ |
| ۲ | دخان | ۱۰ | ۱ | ۱۰ | ۱۲ | انشقاق ۸۴ |
| ۳ | ضحی | ۴۰ | ۳ | ۳ | ۱۳/۳ | انشراح ۹۴ |
| ۴ | قریش | ۱۷ | ۱ | ۱۷ | ۱۴ | فاتحه (۱) |
| ۵ | فجر | ۱۹ | ۱ | ۱۷ | ۱۴ | فلم ۶۸ |
| ۶ | نصر | ۱۹ | ۱ | ۱۹ | ۱۶ | قدر ۹۷ |
| ۷ | عادبات | ۲۰ | ۱ | ۲۰ | ۱۸ | نازعات ۷۹ |
| ۸ | ناس | ۲۰ | ۱ | ۲۰ | ۱۸ | شعراء ۲۶ |
| ۹ | فیل | ۲۳ | ۱ | ۲۳ | ۱۹ | اعلی ۸۷ |
| ۱۰ | فلق | ۲۳ | ۱ | ۲۳ | ۱۴ | بازهای ۸۷ |
جدول حداکثر کاربرد نام «رب» در سورهها
جدول فوق وضعیت ۳۰ سوره را که به ترتیب از نظر کاربرد نسبی نام رب (تعداد) کلمات به تعداد نام رب (درجه آماری بالاتری دارند نشان میدهد. اولین ردیف سوره «الرحمن» میباشد که بطور متوسط بازای هر ۹/۷۵ کلمه آن یکبار نام رب بکار رفته است. البته ۳۱ مورد آن در ترجیح بند تکراری «فَبِأَىِّ ءَالَآءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِسورهٔ رحمن، آیهٔ ۶۳» قرار گرفته است که اگر آنرا یک آیه به حساب بیاوریم وضعیت تفاوت میکند. در ۱۰ ردیف اول عموماً سورهها دارای یک تا سه مورد نام رب هستند، اما سوره فجر با ۸ بار تکرار این نام، وضعیت ممتاز و مشخصی دارد. ناگفته نماند اگر نسبیت را کنار بگذاریم و تنها به تعداد کل کاربرد این نام در سورهها توجه داشته باشیم، سوره اعراف که در این جدول نیامده با ۶۵ بار نام رب مقام اول را در قرآن دارد. و پس از آن سورههای هود (۴۳ بار) کهف (۳۸ بار) و شعراء (۳۶ بار) قرار دارند.
در جدول فوق سیزده سوره با اینکه دارای یک الی سه مورد نام رب هستند، به دلیل کم بودن تعداد کلمات ردیفهای بالا را اشغال کردهاند. اگر این سورهها را در نظر نگیریم اهمیت سورههای دیگر همچون: فجر، قلم، جن، نازعات و شعراء از این نظر بیشتر آشکار میگردد.