ملک (۶۷)
سوره «ملک» همانند سوره تغابن که هردو به فاصله نزدیکی در اواسط دوران بعثت در مکه¹ نازل شدهاند، برمحور مسائل توحیدی استوار است. با این تفاوت که هدف سوره تغابن از بیان مبانی توحیدی، منزه شمردن خداوند از عیب و نقص در آفرینش و در مشیت حکیمانهای است که با اختیار و مهلت بخشیدن به انسان اراده فرموده و همچنین در تحقق این مشیت با پیروزی نهایی و رستگاری مؤمنین. و به همین دلیل هم سوره با تسبیح خداوند آغاز میگردد (يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِى ٱلْأَرْضِ…سورهٔ تغابن، آیهٔ ۱...). اما سوره ملک بهجای «تسبیح» با «تبارک» آغاز میگردد و کثرت صدور برکت را ازجانب پروردگار رحمن نشان میدهد. بنابراین هدف این سوره بیان مبانی توحیدی در زمینههای متنوع ربوبیت و رحمانیت میباشد². اتفاقاً آنچه برای مشرکین مورد اشکال و انکار بود، همین انحصار ربوبیت و رحمانیت بوده است، چرا که آنها فرشتگان، قدیسین، جنها، سلاطین و بتها را رب خود میشناختند و نسبت به آنها تعبد و تقرب میجستند و خدا را «رب الارباب»، یعنی خدای خدایان، نه خدای خود، میشناختند، به همین دلیل این سوره دربرخورد اعتقادی با مشرکین همانند سورههای: انعام، یونس، زمر، مؤمنون و غیره که شکل «جدل» و مناظره منطقی دارد، چهرهای استدلالی به خود گرفته است. بهطوریکه مرتباً اقوال مشرکین را نقل مینماید و درمقابل با فرمان «قل» به پیامبر دستور میدهد پاسخشان را، آنچنان که وحی میکند، بدهد¹
در این سوره، همچون سوره تغابن، توحید را در چهارزمینه: مالکیت، قدرت، آفرینندگی و علم که چهارپایه اصلی هستی را تشکیل میدهند تبیین مینماید. ابتدا آیات مربوطه در هر دو سوره را مینویسیم آنگاه به مقایسه و استنتاج میپردازیم:²
| سوره ملک | سوره تغابن | موضوع |
|---|---|---|
| آیه (۱) تَبَٰرَكَ ٱلَّذِى بِيَدِهِ ٱلْمُلْكُ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍۢ قَدِيرٌآیهٔ ۱ | آیه (۱) يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِى ٱلْأَرْضِ ۖ لَهُ ٱلْمُلْكُ وَلَهُ ٱلْحَمْدُ ۖ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍۢ قَدِيرٌسورهٔ تغابن، آیهٔ ۱. | مالکیت و قدرت |
| آیه (۲) ٱلَّذِى خَلَقَ ٱلْمَوْتَ وَٱلْحَيَوٰةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًۭا ۚ وَهُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلْغَفُورُآیهٔ ۲ | آیه (۲) هُوَ ٱلَّذِى خَلَقَكُمْ فَمِنكُمْ كَافِرٌۭ…سورهٔ تغابن، آیهٔ ۲ والله بما تعملون بصير | آفرینش |
| آیه (۳) ٱلَّذِى خَلَقَ سَبْعَ سَمَٰوَٰتٍۢ طِبَاقًۭا ۖ مَّا تَرَىٰ فِى خَلْقِ ٱلرَّحْمَٰنِ مِن تَفَٰوُتٍۢ ۖ فَٱرْجِعِ ٱلْبَصَرَ هَلْ تَرَىٰ مِن فُطُورٍۢآیهٔ ۳ | آیه (۳) خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ بِٱلْحَقِّ وَصَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ ۖ وَإِلَيْهِ ٱلْمَصِيرُسورهٔ تغابن، آیهٔ ۳. | آفرینش |
| آیه (۱۳) وَأَسِرُّوا۟ قَوْلَكُمْ أَوِ ٱجْهَرُوا۟ بِهِۦٓ ۖ إِنَّهُۥ عَلِيمٌۢ بِذَاتِ ٱلصُّدُورِآیهٔ ۱۳ | (۴) يَعْلَمُ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَيَعْلَمُ مَا تُسِرُّونَ وَمَا تُعْلِنُونَ ۚ وَٱللَّهُ عَلِيمٌۢ بِذَاتِ ٱلصُّدُورِسورهٔ تغابن، آیهٔ ۴ | علم |
| آیه (۱۴) أَلَا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَهُوَ ٱللَّطِيفُ ٱلْخَبِيرُآیهٔ ۱۴. |
۱. در این سوره ۱۲ بار مشتقات کلمه قال به کار رفته است که ۶ مورد آن خطاب به پیامبر است (قل...).
۲. هر دو سوره، درمقدمه خود بر ۴ پایه اصلی توحید تکیه میکنند، گرچه در سوره ملک بین مرحله ۳ و ۴ مقداری فاصله افتاده و جملات معترضهای برای توضیح بیشتر مرحله ۳ دروسط قرار گرفته است. جملات: و هو علی کل شی قدیر، خلق السموات، …إِنَّهُۥ عَلِيمٌۢ بِذَاتِ ٱلصُّدُورِآیهٔ ۱۳، که سه مرحله: قدرت، خلق و علم را نشان میدهد، در هر دو سوره عیناً تکرار شده است، اما در مورد «ملک» مختصری تفاوت وجود دارد. در سوره تغابن انحصار مالکیت خدا را با مقدم آوردن ضمیر «له» نشان داده است (له الملک)، تا در ارتباط با سیاق سوره، پادشاهی و مالکیت غیر خدا را نفی نماید و در سوره ملک با مقدم آوردن کلمه «بیده» (به نیروی او)، نهایت تسلط او را بر «ملک» نشان میدهد (بیده الملک) که این موضوع در رابطه با سیاق سوره که بر محور توحید در زمینه ربوبیت و رحمانیت استوار است متناسبتر میباشد.
۱. سوره ملک مطابق محاسبات کتاب سیر تحول قرآن در سال هفتم بعثت و سوره تغابن در سالهای هشتم و نهم بعثت نازل شده است
۲. در توضیحات سورههای گذشته بارها توضیح دادیم که مشرکین معاصر پیامبر همانند بقیه مشرکین تاریخ منکر «الله» نبودند، بلکه او را خالق خود و جهان و رب الارباب میشناختند، اما ربوبیت و رحمانیت او را که لازمه اش اعتقاد به نظارت و دخالت خداوند به کلیه امور و شئون مخلوقات است، قبول نداشتند، آنها نمیتوانستند باور کنند رحمت خداوند همچون نور که یکسره درحال تابش است لایزال مخلوقات را دربر دارد. بنابراین «رحمانیت» را منکر میشدند و چون نمیخواستند سرپرستی دائمی او را بپذیرند تا معترف به تعهد و مسئولیت خود در برابر اعمال و رفتار و لزوم قیامت شوند، «ربوبیت» او را نیز انکار میکردند.
رحمانیت
در این سوره نام «رحمن» از بقیه اسماء الحسنی و حتی از نام جلاله «الله» بیشتر به کار رفته است. بنابراین همچون سورههای مریم، زخرف و فرقان¹ در بیان جلوهها و آثار رحمانیت خدا میباشد. گرچه کل هستی نشانه رحمت خدا است (و رحمتی وسعت کل شی) و در این سوره آیات فراوانی از رحمانیت او بیان شده است، اما بهطور اخص در چهار زمینه: خلقت، نصرت، محافظت و نجات (از عذاب)، شمول رحمانیت او در آیات ذیل تصریح شده است.
۱- نظام یکسان خلقت (…خَلَقَ سَبْعَ سَمَٰوَٰتٍۢ طِبَاقًۭا ۖ مَّا تَرَىٰ فِى خَلْقِ ٱلرَّحْمَٰنِ مِن تَفَٰوُتٍۢ ۖ فَٱرْجِعِ ٱلْبَصَرَ هَلْ تَرَىٰ مِن فُطُورٍۢآیهٔ ۳). ارتباط زنجیرهای اجزاء خلقت با یکدیگر که همچون اجزاء یک ماشین در یک سیستم و نظام واحد و درجهت هدف واحدی حرکت میکنند، نشانگر انسجام تدبیر و ربوبیت الهی در کل هستی میباشد که رحمانیتش همچون نور بر همه پدیدهها گسترده و چیزی را در تاریکی و محرومیت قرار نداده است. اصلاً هدف غائی خلقت افاضه رحمت است، چرا که خدا «رحمن» است.
۲- امنیت در برابر عوامل متضاد (أَوَلَمْ يَرَوْا۟ إِلَى ٱلطَّيْرِ فَوْقَهُمْ صَٰٓفَّٰتٍۢ وَيَقْبِضْنَ ۚ مَا يُمْسِكُهُنَّ إِلَّا ٱلرَّحْمَٰنُ ۚ إِنَّهُۥ بِكُلِّ شَىْءٍۭ بَصِيرٌآیهٔ ۱۹) پرواز پرندگان در آسمان، و تعادل و شناوری سبک آنان در فضای بیکران جو، تدبیری است که خداوند رحمن مقرر کرده تا دستهای از مخلوقاتش با ساختمان فیزیکی ویژهای که دارند در چنین شرایطی زندگی کنند. اگر وزن آنها، جاذبه زمین، نیروی باد، جرم هوا، وضعیت بالها و ... تفاوت میکرد چنین پروازی امکانپذیر نبود. کما آنکه حرکت آرام بشر برپشت زمین نیز همچون پرواز پرندگان در تعادل و شناوری ویژهای نسبت به جاذبه زمین و جرم او قرار دارد. اگر جاذبه زمین مختصری کمتر بود، مانند مسافران فضائی حالت بیوزنی و عدم استقرار پیش میآمد و زندگی بسیار سخت و شاید غیر ممکن میشد. اگر جاذبه قدری بیشتر بود، حرکت روی زمین فوقالعاده خستهکننده و دشوار میشد و انسان نمیتوانست به راحتی جابجا شود. در این حالت به دلیل جاذبه بیشتر گردش خون مختل میشد و فشار روی عضلات و استخوانها طاقتفرسا میگشت. پس باید شکرگزار خداوندی بود که زمین را رام بشر قرار داده است تا برپشت آن، همچون سواری که برشانههای شتر آرامی مستقر است، حرکت نماید و روزی او را از هرجا که میخواهد بدست آورد (هُوَ ٱلَّذِى جَعَلَ لَكُمُ ٱلْأَرْضَ ذَلُولًۭا فَٱمْشُوا۟ فِى مَنَاكِبِهَا وَكُلُوا۟ مِن رِّزْقِهِۦ ۖ وَإِلَيْهِ ٱلنُّشُورُآیهٔ ۱۵)
یا هرگز اندیشیدهاید اگر این «امنیت و آرامش» در کره زمین برقرار نبود، چگونه زلزلههای شدید ما را در قعر زمین فرو میبرد و طوفانهای شدید ذرات خاک و شن زمین را بر سرما میریخت و زندگی را زهر میساخت؟ این «امنیت» را کسی جز خدای «رحمن» قرار نداده است. پس باید «انذار» او را به گوش جان شنید و از عواقب انحراف از توحید بیم داشت:
۱۶) «ءَأَمِنتُم مَّن فِى ٱلسَّمَآءِ أَن يَخْسِفَ بِكُمُ ٱلْأَرْضَ فَإِذَا هِىَ تَمُورُآیهٔ ۱۶» (آیه) ۱۷) «…يُرْسِلَ عَلَيْكُمْ حَاصِبًۭا ۖ فَسَتَعْلَمُونَ كَيْفَ نَذِيرِآیهٔ ۱۷» (آیه)
امّا همواره کفار این حقیقت را تکذیب کردهاند و با عذاب هلاکتبار الهی از صحنه روزگار طرد و نفی و «انکار» شدهاند:
و لقد …كَذَّبَ ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَكَيْفَ كَانَ…آیهٔ ۱۸ نگیر (آیه)
۳- نصرت و نعمت - توجه مشرکین به بتها، یا سلاطین و ملوک روزگار معمولاً به دو انگیزه: «دفع ضرر»، یا «جلب منفعت» بوده است. اگر بت را میپرستیدند میپنداشتند سیل و زلزله و قحطی و بیماری و سایر آفات و مصیبات از غضب خدایان است و با قربانی به آستانه آنها امید رفع بلا و جلب نعمت داشتند، همچنین نسبت به سلاطین و قدرتمندان حاکم نیز بندگان آنها چنین حالتی داشتند، امّا در این سوره نشان داده میشود که هیچ نیرو و لشگری (جند لكم) نمیتواند تکیهگاه بشری برای «دفع ضرر» باشد و هیچ روزیدهندهای اگر خدا «رزق» را از بندگان امساک نماید وجود ندارد که برای «جلب منفعت» بتوان به درگاه او مراجعه کرد:
أَمَّنْ هَٰذَا ٱلَّذِى هُوَ جُندٌۭ لَّكُمْ يَنصُرُكُم مِّن دُونِ ٱلرَّحْمَٰنِ ۚ إِنِ ٱلْكَٰفِرُونَ إِلَّا فِى غُرُورٍآیهٔ ۲۰
۲۱) …يَرْزُقُكُمْ إِنْ أَمْسَكَ رِزْقَهُۥ ۚ بَل لَّجُّوا۟ فِى عُتُوٍّۢ وَنُفُورٍآیهٔ ۲۱
امّا کافران درتکیه بر جنگ و نیروهای موهوم دنیائی درمستی و غرور (…إِنِ ٱلْكَٰفِرُونَ إِلَّا فِى غُرُورٍآیهٔ ۲۰) و درانكار و اعتراف به رازقیت «رحمن» در لجبازی و دورشدن هستند (…بَل لَّجُّوا۟ فِى عُتُوٍّۢ وَنُفُورٍآیهٔ ۲۱) چرا که همه آنچه را که گفته شد درقدرت خدایان خیالی خود میپندارند و به آنها نسبت میدهند.
۴- نجات و پناهندگی - مسئله دفع ضرر و جلب منفعت، اشتغال عادی و عمومی روزانه انسان است. اما وقتی فاجعه و مصیبت مرگبار یا عذابی واقع میشود، انسان پناهدهندهای میجوید که در تکیه به او مصون ماند و چنین است که در این هنگام هیچکس، بنا به فطرت خویش، پناهگاهی جز درهمسایگی خدا نمییابد:
قُلْ أَرَءَيْتُمْ إِنْ أَهْلَكَنِىَ ٱللَّهُ وَمَن مَّعِىَ أَوْ رَحِمَنَا فَمَن يُجِيرُ ٱلْكَٰفِرِينَ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍۢآیهٔ ۲۸ (آیه ۲۸).
قُلْ هُوَ ٱلرَّحْمَٰنُ ءَامَنَّا بِهِۦ وَعَلَيْهِ تَوَكَّلْنَا ۖ فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ فِى ضَلَٰلٍۢ مُّبِينٍۢآیهٔ ۲۹.
«رحمت» خدا، همان پناه دادن (يجير) مؤمنین از خطر هلاک میباشد که بر این ایمان (قُلْ هُوَ ٱلرَّحْمَٰنُ ءَامَنَّا بِهِۦ…آیهٔ ۲۹) مؤمنین بر او توكل میکنند (…وَعَلَيْهِ تَوَكَّلْنَا…آیهٔ ۲۹). گرچه کافران تا چنین واقعهای تحقق نیابد آنرا باور نمیکنند، اما به زودی خواهند فهمید که چه کسی در گمراهی آشکار بوده است (…فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ فِى ضَلَٰلٍۢ مُّبِينٍۢآیهٔ ۲۹).
و اما نوع دیگری از عذاب، محرومیت از «آب»، یعنی ماده اولیه حیات و ضروریترین عنصر زندگی میباشد. این سادهترین مثلی است که برای کند ذهنترین ناباوران میتوان زد! مگر این رحمت رایگان دلیلی بر «رحمانیت» خدا نیست؟ و اگر نیست چه کسی میتواند اگر در صبحگاهی آب چشمه خود را فرورفته بیابید، چشمهای گوارا برای شما جاری سازد؟
قُلْ أَرَءَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مَآؤُكُمْ غَوْرًۭا فَمَن يَأْتِيكُم بِمَآءٍۢ مَّعِينٍۭآیهٔ ۳۰.
آیه فوق که بدیهیترین نشانه رحمانیت و ربوبیت الهی را به نمایش میگذارد، سوره را دراوج تبیین آیات توحیدی تمام میکند.
پیدایش و گسترش آدمی در زمین
علاوه بر زمینههای چهارگانه ذکر شده، که ربوبیت و رحمانیت خدا، یعنی توحید را نشان میدهد، درحیات و حرکت آدمی روی زمین نیز نشانههای آشکاری بر این امر وجود دارد. در آیه (۱۵) بر رام بودن زمین برای حرکت انسان و جستجوی روزی اشاره کرده است:
(هُوَ ٱلَّذِى جَعَلَ لَكُمُ ٱلْأَرْضَ ذَلُولًۭا فَٱمْشُوا۟ فِى مَنَاكِبِهَا وَكُلُوا۟ مِن رِّزْقِهِۦ ۖ وَإِلَيْهِ ٱلنُّشُورُآیهٔ ۱۵)
و مجدداً در اواخر سوره به این نعمت که زمینه پیدایش و ادامه حیات نوع انسان و بسط و گسترش آن است اشاره مینماید:
قُلْ هُوَ ٱلَّذِىٓ أَنشَأَكُمْ وَجَعَلَ لَكُمُ ٱلسَّمْعَ وَٱلْأَبْصَٰرَ وَٱلْأَفْـِٔدَةَ ۖ قَلِيلًۭا مَّا تَشْكُرُونَآیهٔ ۲۳. (آیه ۲۳)
قُلْ هُوَ ٱلَّذِى ذَرَأَكُمْ فِى ٱلْأَرْضِ وَإِلَيْهِ تُحْشَرُونَآیهٔ ۲۴. (آیه ۲۴)
پیدایش (انشاء) نوع آدمی و قراردادان ابزار سهگانه شناخت (سمع و بصر و فؤاد) برای رشد و کمال وجودی او نعمت بس گرانی است که کمتر شکرگزار آن هستند (…قَلِيلًۭا مَّا تَشْكُرُونَآیهٔ ۲۳)، علاوه برآن، ادامه و استمرار چنین خلقتی در روی زمین و عدم نابودی و انقراض نوعی آن، خود نعمت دیگری است که مورد فراموشی قرار میگیرد.
آخرت (نشور و حشر)
در آیه (۱۵) پس از ذکر نعمت رام بودن زمین برای حرکت انسان، بر ادامه این حرکت و جهت آن بهسوی خدا اشاره مینماید (…وَإِلَيْهِ ٱلنُّشُورُآیهٔ ۱۵). معنای نشور گستردهشدن و حیات و حرکت یافتن است. همچنانکه باران ذرات مرده خاک را به جنبش و حرکت و رشد و شکوفائی میدارد (وَٱلَّذِى نَزَّلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءًۢ بِقَدَرٍۢ فَأَنشَرْنَا بِهِۦ بَلْدَةًۭ مَّيْتًۭا…سورهٔ زخرف، آیهٔ ۱۱ - زخرف ۱۱)، نشور هم در دنیا جریان دارد و هم در آخرت (ثُمَّ إِذَا شَآءَ أَنشَرَهُۥسورهٔ عبس، آیهٔ ۲۲ - عبس ۲۲) چرا که حیات مجدد انسان در روز برانگیختگی همچون زنده شدن زمین مرده به وسیله آب است.
و در آیه (۲۴) نیز پس از بیان گسترش نوع انسان به صورت انبوه میلیونی در روی زمین، در نسلها و نژادهای مختلف، به این امر مسلم تأکید مینماید که پس از این گستردگی، همگی بهسوی او جمع خواهید شد (... …وَإِلَيْهِ تُحْشَرُونَآیهٔ ۲۴)، و البته منکرین قیامت با تعجب و انکار خواهند گفت این وعده کی خواهد بود (وَيَقُولُونَ مَتَىٰ هَٰذَا ٱلْوَعْدُ إِن كُنتُمْ صَٰدِقِينَآیهٔ ۲۵)، اما پیامبر پاسخی جز احاله دادن آن به خدا و تأکید بر رسالت انحصاری «انذار» برای خود ندارد (قُلْ إِنَّمَا ٱلْعِلْمُ عِندَ ٱللَّهِ وَإِنَّمَآ أَنَا۠ نَذِيرٌۭ مُّبِينٌۭآیهٔ ۲۶). آنگاه وقتی نشانههای این روز را از نزدیک ببینند چهرهشان سیاه گشته و به آنها گفته خواهد شد این همان چیزی است که میخواستید:
فَلَمَّا رَأَوْهُ زُلْفَةًۭ سِيٓـَٔتْ وُجُوهُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ وَقِيلَ هَٰذَا ٱلَّذِى كُنتُم بِهِۦ تَدَّعُونَآیهٔ ۲۷ (آیه ۲۷)
انذار
در این سوره چهاربار کلمه «نذیر» تکرار شده است که اهمیت کلیدی این موضوع را در ارتباط با ابلاغ پیامهای توحیدی سوره و حذرکردن از عواقب خطیر انحراف از توحید و انکار نبوت و کتاب و قیامت نشان میدهد. منظور از «نذیر» رسولان الهی و موضوع مورد انذار عذاب دنیائی یا اخروی میباشد. ذیلاً به این موارد اشاره میشود
آیه (۸) ... …أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَذِيرٌۭ قَالُوا۟ بَلَىٰ قَدْ جَآءَنَا نَذِيرٌۭ…آیات ۸–۹ » (۱۷) أَمْ أَمِنتُم مَّن فِى ٱلسَّمَآءِ أَن يُرْسِلَ عَلَيْكُمْ حَاصِبًۭا ۖ فَسَتَعْلَمُونَ كَيْفَ نَذِيرِآیهٔ ۱۷ » (۲۶) قُلْ إِنَّمَا ٱلْعِلْمُ عِندَ ٱللَّهِ وَإِنَّمَآ أَنَا۠ نَذِيرٌۭ مُّبِينٌۭآیهٔ ۲۶.
تَكَادُ تَمَيَّزُ مِنَ ٱلْغَيْظِ ۖ كُلَّمَآ أُلْقِىَ فِيهَا فَوْجٌۭ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُهَآ أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَذِيرٌۭ
نزديك است كه از خشم شكافته شود. هر بار كه گروهى در آن افكنده شوند، نگاهبانان آن از ايشان پرسند: «مگر شما را هشدار دهندهاى نيامد؟»
برانگیخته شدن پیامبران برای «انذار» انسانها خود یکی از موارد آشکار ربوبیت و رحمانیت الهی میباشد که مشرکین منکر بودند.
نظم هفت آسمان
در مقدمه سوره که در بیان مبانی توحید است، پس از اشاره به آفرینش مرگ و حیات، از آفرینش هفت آسمان سخن میگوید که به صورت طبقهطبقه روی هم قرار گرفتهاند. چنین خلقتی را که از منشأ رحمانیت خدا صورت گرفته (…خَلْقِ ٱلرَّحْمَٰنِ…آیهٔ ۳) مرتبط و منسجم و همآهنگ شمرده تأکید میکند هیچ گونه «تفاوت» و «فطوری» در آن نیست. اولاً، ارتباط دادن خلقت هفت آسمان با نام «رحمن» نشان میدهد این آفرینش از منشأ رحمت و دلسوزی انجام شده است. کشفیات علم هواشناسی هم نشان میدهد طبقات مختلف جوّ، که همانند گلخانه روی زمین را پوشانده، خواص فوقالعادهای دارد که حیات موجودات زمینی (اعم از گیاهی یا حیوانی) مرهون آنهاست. اولاً خاصیت گلخانهای آن همچون سقف محفوظی حرارت و هوای موجود را حفظ مینماید (وَجَعَلْنَا ٱلسَّمَآءَ سَقْفًۭا مَّحْفُوظًۭا…سورهٔ انبیاء، آیهٔ ۳۲...) که اگر این سقف نبود اختلاف درجه شب و روز (به دلیل تابش خورشید) همانند ماه و سایر کراتی که جو ندارند، به صدها درجه سانتیگراد میرسید، ثانیاً اکسیژن و هیدروژن و سایر عناصر موجود در فضای اطراف زمین که تأمینکننده نیازهای اولیه موجودات هستند، به راحتی به فضای لایتناهی بالاتر فرار میکردند، علاوه بر آن اشعه مرگبار ماوراء بنفش و ذرات و اشعههای کیهانی را که مضر حیات هستند با خاصیت تجزیهپذیری یا دفع مغناطیسی از خود دور میکند، در ضمن علیرغم نرمی و رقتی که دارد همچون سد محکمی اجرام سنگین سرگردانی را که وارد حوزه جوّ میشوند به وسیله حرارت ناشی از اصطکاک ذوب میکند و مانع برخورد آنها به پوسته زمین میگردد (وَبَنَيْنَا فَوْقَكُمْ سَبْعًۭا شِدَادًۭاسورهٔ نبا، آیهٔ ۱۲)¹.
۱. انبیاء ۳۲ - ما آسمان را همچون سقف محفوظی قرار دادیم.
به آسمانهای هفتگانه جو زمین علاوه برآیه مربوط به این سوره، در هفت آیه دیگر اشاراتی شده است². که بررسی این آیات حقایق علمی و ایمانی بزرگی را آشکار میسازد. منافع و خواص آسمانهای هفتگانه به موارد فوق خلاصه نمیشود، زیبائی شاعرانه نزدیکترین طبقه آن به زمین (سماء الدنیا) که با رنگ آبی متن و سرخی شفق در طلوع و غروب خورشید و تلالؤ دلانگیز ستارگان در شب جلوه میکند، نعمت دیگری است از نعمات «رحمن».
شگفت اینکه تعبیر بهکاررفته در اشارات مربوط به این امر، انطباق دقیقی با دریافتهای علمی قرن اخیر دارد. ازجمله اینکه با پروازهای فضایی مشاهده شده است این همه زیبائی آسمان (رنگ آبی و سرخ و سفید، روشنی و تلالؤ ستارگان) فقط در پائینترین طبقه جو قابل مشاهده است و بالاتر از آن، آسمان به رنگ سیاه تیره و ستارگان بدون حرکت و تلالؤ (همچون ذرات گچ برروی تخته سیاه) دیده میشوند.
به این ترتیب معلوم میشود پوسته حفاظتی زمین بهگونهای تعبیه شده است که نهایت زیبائی و ظرافت را نیز داشته باشد³. (وَلَقَدْ زَيَّنَّا ٱلسَّمَآءَ ٱلدُّنْيَا بِمَصَٰبِيحَ وَجَعَلْنَٰهَا رُجُومًۭا لِّلشَّيَٰطِينِ ۖ وَأَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابَ ٱلسَّعِيرِآیهٔ ۵).
درآیه فوق «…ٱلسَّمَآءَ ٱلدُّنْيَا…آیهٔ ۵» را دارای چنین حالتی معرفی کرده است. بسیاری از مفسرین چنین پنداشتهاند که منظور از «…ٱلسَّمَآءَ ٱلدُّنْيَا…آیهٔ ۵» کل آسمان کره خاکی ما است. درحالیکه اگر چنین بود باید میفرمود «سماء الارض». کما آنکه همه جای قرآن بههمین نحو استعمال شده⁴. و بجز معنای فوق در معنای دیگری کلمه دنیا را با کلمه «سماء» ترکیب نکرده است. کلمه «دنيا» در اینجا «صفت» است⁵، کما آنکه در قرآن این کلمه همواره با آخرت مترادف و با کلمه «حیات» ترکیب شده است. (…ٱلَّذِينَ ٱشْتَرَوُا۟ ٱلْحَيَوٰةَ ٱلدُّنْيَا بِٱلْءَاخِرَةِ…سورهٔ بقره، آیهٔ ۸۶)، همانطور که منظور از کلمه «دنيا» در برابر «آخرت» نشان دادن حقارت و دون بودن آنست، منظور از «…ٱلسَّمَآءَ ٱلدُّنْيَا…آیهٔ ۵» پائینترین و نزدیکترین طبقات هفتگانه به زمین میباشد که زینت داده شده است. مطلب دومی که از آیه: «ٱلَّذِى خَلَقَ سَبْعَ سَمَٰوَٰتٍۢ طِبَاقًۭا ۖ مَّا تَرَىٰ فِى خَلْقِ ٱلرَّحْمَٰنِ مِن تَفَٰوُتٍۢ ۖ فَٱرْجِعِ ٱلْبَصَرَ هَلْ تَرَىٰ مِن فُطُورٍۢآیهٔ ۳» میتوان استنباط کرد، دررابطه با دو کلمه «تفاوت» و «فطور» میباشد. «تفاوت» از ریشه «فات» به معنای دورشدن و ازدست رفتن چیزی است که درک آن ناممکن باشد. مثل فوت کسان شخص. بنابراین به دورشدن و فاصله گرفتن دوچیز از یکدیگر اطلاق میشود. معنای «فطور» ازریشه «فطر» شکاف و رخنه است (عدم اتصال) مثل شکافتن آسمان و زمین (فاطرالسموات و الارض) یا عیدفطر (شکافتن حریم ممنوعیت خوردن و آشامیدن در ماه رمضان – شکوفان شدن استعدادهای روحی انسان). بنابراین عدم تفاوت و فطور در آسمانهای هفتگانه، یا بهطورکلی در مخلوقات الهی، نظم و پیوند و ارتباط و انسجام آن در سیستمی همآهنگ است. به این ترتیب میتوان گفت هریک از طبقات هفتگانه زمین درعین استقلال نقشی که دارند، با طبقات دیگر در تبادل و ترکیب و بدهبستان میباشند و با اتصال و انسجامی که دارند، هرنوع تفاوت (دورشدن) را نفی میکنند. چنین نظامی در تمامی آسمان پیرامون کره زمین برقرار است بطوریکه کوچکترین رخنه (فطوری) در هیچ قسمت آسمان مشاهده نمیشود. چنین نظامی ناشی از رحمت عمومی پروردگار جهان است، پس بیدلیل نیست «خلق الرحمن» نامیده شده است!
۱. نبأ ۱۲
۲. اسراء ۴۴ (تُسَبِّحُ لَهُ ٱلسَّمَٰوَٰتُ ٱلسَّبْعُ…سورهٔ اسراء، آیهٔ ۴۴ ...) نوح ۱۵ (أَلَمْ تَرَوْا۟ كَيْفَ خَلَقَ ٱللَّهُ سَبْعَ سَمَٰوَٰتٍۢ طِبَاقًۭاسورهٔ نوح، آیهٔ ۱۵) نبأ ۱۲ (وَبَنَيْنَا فَوْقَكُمْ سَبْعًۭا شِدَادًۭاسورهٔ نبا، آیهٔ ۱۲).
۳. همچون پرهای رنگی برخی پرندگان یا شاخهای گوزن و نمونههای دیگری درطبیعت.
۴. علاوه بر آیه فوق در دو آیه دیگر نیز ترکیب «…ٱلسَّمَآءَ ٱلدُّنْيَا…آیهٔ ۵» در مورد زیبائی آسمان پائین به کار رفته است: ۱- صافات (۶) إِنَّا زَيَّنَّا ٱلسَّمَآءَ ٱلدُّنْيَا بِزِينَةٍ ٱلْكَوَاكِبِسورهٔ صافات، آیهٔ ۶ ... ۲- فصلت ۱۲ (…وَزَيَّنَّا ٱلسَّمَآءَ ٱلدُّنْيَا بِمَصَٰبِيحَ وَحِفْظًۭا…سورهٔ فصلت، آیهٔ ۱۲ ...).
۵. مثل آیه ۴۲ سوره انفال (إِذْ أَنتُم بِٱلْعُدْوَةِ ٱلدُّنْيَا وَهُم بِٱلْعُدْوَةِ ٱلْقُصْوَىٰ…سورهٔ انفال، آیهٔ ۴۲) هنگامی که شما درکناره نزدیکتر دره و آنها در کناره دورتر بودند.
توجیه عذاب
درانتهای آیات مربوط به هفت آسمان و پس از تبیین نظام و سیستم همآهنگ و غیرمنفصل آن، از مکانیسم تیرباران (رجم) و سوزاندن شیاطین که بخشی از وظیفه آنست سخن میگوید (... …وَجَعَلْنَٰهَا رُجُومًۭا لِّلشَّيَٰطِينِ ۖ وَأَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابَ ٱلسَّعِيرِآیهٔ ۵). دراینجا نیز منظور از کلمه «شیاطین»، ابلیس و اعوان و انصار او نیست، بلکه همانند کلمه «دنیا» معنای لغوی آنرا که در بسیاری از آیات به همین مفهوم به کار رفته، باید درنظر گرفت. کلمه «شیطان» به معنای «دورشده» صفتی است برای ابلیس بهخاطر دورشدنش از حق. علاوه بر ابلیس برای هر چیزی که نوعی دورشدن از خیر در آن ملحوظ باشد به کار میرود. اعم از جن و انس و جنبندگان. کما آنکه به انسانهای متمرد دورشده از حق شیطان میگویند (…وَإِذَا خَلَوْا۟ إِلَىٰ شَيَٰطِينِهِمْ قَالُوٓا۟ إِنَّا مَعَكُمْ…سورهٔ بقره، آیهٔ ۱۴ – بقره ۱۴). دراینجا بهنظر میرسد به میلیونها اجرام سماوی که هر روز در برخورد با جو زمین مشتعل گشته از بین میروند (عذاب السعیر) به دلیل سرگردانی و راندهشدنشان از مکان خود (به دلیل انفجار دائمی و مرگ ستارگان) و نداشتن تعادل در نظام آسمانها، شیطان گفته شده است (والله اعلم)، یا اینکه اشعههای ماوراء بنفش یا ذرات بنیادین سنگینی که از طریق بادهای خورشیدی و کیهانی به جو زمین وارد و به دلیل مضر بودنشان برای حیات رانده میشوند و نوعی «راندهشده» بیخیر از مرکز مشخصی محسوب میگردند. اتفاقاً در آیه مشابه دیگری نیز در همین زمینه به «بیخیر بودن» چنین اشعههایی (شیاطینی) اشاره کرده است: صافات ۷ (إِنَّا زَيَّنَّا ٱلسَّمَآءَ ٱلدُّنْيَا بِزِينَةٍ ٱلْكَوَاكِبِ وَحِفْظًۭا مِّن كُلِّ شَيْطَٰنٍۢ مَّارِدٍۢسورهٔ صافات، آیات ۶–۷). معنای لغوی «مارد» عاری از خیر و بیفائده است.¹
و امّا نکته جالبی که هدف ما از مطرح کردن این مقدمه میباشد، ارتباط عذاب آتشین این ذرات یا اشعههای² راندهشده از آسمانها، با عذاب آتش کافران به پروردگار است که در سوره ملک بلافاصله پشتسرهم قرار گرفتهاند:
آیه (۶) ... …وَجَعَلْنَٰهَا رُجُومًۭا لِّلشَّيَٰطِينِ ۖ وَأَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابَ ٱلسَّعِيرِآیهٔ ۵.
وَلِلَّذِينَ كَفَرُوا۟ بِرَبِّهِمْ عَذَابُ جَهَنَّمَ ۖ وَبِئْسَ ٱلْمَصِيرُ
و كسانى كه به پروردگارشان انكار آوردند، عذاب آتش جهنم خواهند داشت و چه بد سرانجامى است.
(۷) وَلِلَّذِينَ كَفَرُوا۟ بِرَبِّهِمْ عَذَابُ جَهَنَّمَ ۖ وَبِئْسَ ٱلْمَصِيرُآیهٔ ۶.
یعنی همانطور که نظام و سیستم تعبیهشده در طبقات هفتگانه جو زمین مانع ورود اجرام یا اشعهها و عناصر «راندهشده» (شیاطین) به زمین میشوند و آنها را میسوزانند،² نظام و سیستم حیات آخرت بهگونهای است که مانع ورود انسانهای «راندهشده از حق» (عاری از خیر و خاصیت) به بهشت میشود و آنها را به عذاب جهنم میسوزاند.
در حقیقت مثالی که از مکانیسم حفاظتی هفت آسمان در آیه (۶) سوره ملک زده شده، مقدمهای است برای آیات ۷ تا ۱۲ که درباره عذاب جهنم برای انسانها میباشد.
عقل و بینش تنها وسیله ایمان به توحید
به دنبال آیات روشنگری که در جهت تبیین توحید در مقدمه سوره آمده، در آیه (۱۱) اعترافی را از زبان تکذیبکنندگان این حقیقت در روز قیامت نقل میکند که علت گمراهی خود را در دنیا عدم فهم و درک و تعقل معرفی مینماید (وَقَالُوا۟ لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِىٓ أَصْحَٰبِ ٱلسَّعِيرِآیهٔ ۱۰). بهنظر میرسد منظور از «سمع» در اینجا بالاتر از شنیدن به وسیله گوش باشد. کما آنکه علاوه بر شنیدن صدا، کلمه سمع در قرآن به معنای فهمیدن و درک کردن و تفقه نمودن نیز آمده است.¹ و اما منظور از «عقل» در آیه فوق، چیزی بالاتر از درک و فهم است، معنای «عقل» پایبندی و تعهد به حق است که از تفکر نتیجه میشود و این پایبندی به حریم بهعنوان وجدان، انسان را از ارتکاب گناه بازمیدارد.
در آیه (۲۲) نیز مقایسهای تمثیلی بین کسی که سرنگون و فروافتاده راه میرود، باکسی که راست و ایستاده بر صراط مستقیم گام برمیدارد مینماید. درحالت اول گوئی چشم به زمین چسبیده و جز همان نقطه را نمیبیند و از بالا و اطراف و مقابل بیخبر است. درحالت دوم رهرو صراط مستقیم از افق بلندی تا مسافتی دور مقابل و آینده خود را نظاره میکند و از پرتگاهها و بیراهههای چپ و راست مطلع میگردد. مثال اول تمثیلی است از دنیانگری و تقلید از سنتهای آباء و اجدادی و حالت دوم هدایتپذیری از وحی و کتاب الهی که راه گذشته و آینده و بیراهههای هلاکت را تبیین مینماید.
أَفَمَن يَمْشِى مُكِبًّا عَلَىٰ وَجْهِهِۦٓ أَهْدَىٰٓ أَمَّن يَمْشِى سَوِيًّا عَلَىٰ صِرَٰطٍۢ مُّسْتَقِيمٍۢآیهٔ ۲۲ (آیه ۲۲)
۱. قاموس قرآن ذیل کلمه «مرد» از قول راغب همین معنا را کرده و اضافه نموده است «مارد» و مرید از شیاطین جن و انس آنست که از خیرات عاری باشد. شجر امرد درختی را گویند که خالی از برگ باشد. رمله مرداء خاکی است که چیزی نرویاند و جوان بیریش را امرد گویند که صورتش عاری از مو است.
۲. در این مورد آیات ۹ به بعد سوره جن و ۸ سوره صافات میتواند مورد مطالعه قرار گیرد.
۳. توضیحات علمی کتاب سابقالذکر (هفت آسمان) در مورد مکانیسم سوختن این ذرات در دوقطب زمین به صورت شفق قطبی بسیار جالب است.
۱. مثل آیه ۱۰۰ سوره اعراف (…وَنَطْبَعُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا يَسْمَعُونَسورهٔ اعراف، آیهٔ ۱۰۰) در آیه ۴۴ فرقان نیز سمع و عقل باهم آمدهاند (أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ…سورهٔ فرقان، آیهٔ ۴۴)
۲. از نظر لغوی نیز «عقال» به طنابی میگویند که به پای حیوان میبندند تا دردایره و حریم معینی بچرد و از حدود خود به مزارع تجاوز نکند.
ربوبیت
همانطور که گفته شد مشرکین منکر «الله» نبودند، بلکه رحمانیت و ربوبیت یعنی «توحید» را انکار میکردند. درمورد رحمانیت توضیحاتی دادیم و مناسب است درمورد ربوبیت نیز اشارهای بکنیم. منظور از توحید ربوبیت، انحصار تدبیر الهی درجهان است، یعنی درنظام هستی هیچ گرداننده و مدیری به جز ذات پروردگار وجود ندارد. اگر نقشی هم به عهده فرشتگان گذاشته شده، آنها از خود اراده و مشیتی مستقل از خدا ندارند، همه کارگزاران مطیع و گوش به فرمان هستند و عبادت و تقرب مشرکین به درگاه آنها برای جلب منفعت یا دفع ضرر حاصلی ندارد.
جالب اینکه در آیه (۷) عذاب جهنم را برای کسانی معرفی مینماید که منکر «ربوبیت» (نه الله) شدهاند (وَلِلَّذِينَ كَفَرُوا۟ بِرَبِّهِمْ عَذَابُ جَهَنَّمَ ۖ وَبِئْسَ ٱلْمَصِيرُآیهٔ ۶) و درجهت عکس، مغفرت و اجر کبیر الهی را (در آیه ۱۲) برای کسانی سراغ میدهد که درنهان از «پروردگارشان» خشیت دارند (إِنَّ ٱلَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُم بِٱلْغَيْبِ لَهُم مَّغْفِرَةٌۭ وَأَجْرٌۭ كَبِيرٌۭآیهٔ ۱۲). در این دو آیه که دو سرنوشت متضاد را نشان میدهد، کفر به «رب» را مقابل خشیت از «رب» قرار داده است.
اسماء الحسنى
در این سوره، همانطور که گفته شد، نام «رحمن» بیش از بقیه نامها (حتی الله) آمده است و جمعاً ده نام به شرح ذیل (برخی از آنها بیش از یک بار) به کار رفته است. مجموع این نامها با احتساب «بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِسورهٔ فاتحه، آیهٔ ۱» آغاز سوره ۱۹ نام میشود.
رحمن (۴ بار)، (۳ بار)، رب (۲ بار)، بصیر، خبیر، لطیف، علیم، غفور، عزیز و قدیر
آهنگ انتهایی آیات
۲۲ آیه ابتدای سوره تماماً با حرف «ر» ختم شدهاند. از آن به بعد ۸ آیه باقیمانده آهنگ دیگری پیدا کرده با حروف «ن» و «م» (۶ بار «ن»، ۲ بار «م») ختم شدهاند. این ۸ آیه که تماماً با مشتقات قال (قل، قيل، يقولون) ترکیب شده سیاق جدلی کاملاً مستقلی را نسبت به بقیه سوره نشان میدهد، ۶ آیه از این ۸ آیه با فرمان «قل» خطاب به پیامبر (ص) آغاز شده و دو آیه دیگر نقل قول یا خطاب به آنها را بیان مینماید. تأکید روی گفتن (قل) و صحبت و مذاکره و بحث و گفتگو کردن با کفار، نشان میدهد که در این مکتب تفهیم توحید و مبانی اعتقادی نه از طریق تقلید و تبعیت یا تهدید و تطمیع، بلکه از طریق استدلال و ارائه منطق و برهان در گفتگو و مذاکره میباشد.
ارتباط سوره ملک با سوره قلم (۶۸-۷۰)
وجه مشترک و محور ارتباط سوره ملک با سوره قلم (همچنین با سه سوره پس از آن) موضوع «عذاب» است. عذاب به معنای آنچه خلاف راحتی و رفاه انسان بوده موجب رنج و زحمت او میگردد و با طبیعت وجودیاش ضدیت دارد.
در این دو سوره مسئله عذاب از دو بعد و دو زاویه مختلف، و در روابط روزمره زندگی تبیین میگردد تا با استفاده از این دو مثال و مصداق، عذاب انقراض اقوام، و از آن مهمتر «عذاب جهنم»، که دور از باور نزدیکبین اکثریت انسانها است، قابل فهم و قبول گردد.
ابتدا شرح مختصری از طرح این مسئله در سورههای مورد نظر میدهیم تا مطلب شکافته گردد. آنگاه ربط این دو مثال و مصداق را با یکدیگر بررسی میکنیم:
سوره ملک همانطور که از نامش پیدا است، پادشاهی جهان هستی را که به دست خداوند قدیر اداره میشود نشان میدهد، همان کسی که مرگ و حیات را آفرید تا انسانها را در میدان بهترین اعمال بیازماید و بهسوی رشد و کمال حرکت دهد. چرا که هم عزتمند است (شکستناپذیر در برابر مکر کافران) و هم آمرزگار (در برابر خطاهای مؤمنین). آنگاه از این جهان بیکران هستی که نظم و ترتیب و قانونمندی حیرتآوری بر سراسر آن حکمفرما بوده و اراده و مشیت واحدی از جانب «رب العالمین» بر آن جریان دارد، بهعنوان نمونه و مثال به گوشهای از آن که سقف بالاسر بنیآدم، یعنی طبقات جو زمینی است، اشاره میکند و نشان میدهد در این پدیده شگفتآور کوچکترین بینظمی و آشفتگی و کم و بیش و کاستی در عملکرد اندازههای آن وجود ندارد. آنگاه دوبار تأکید مینماید که خوب دقت کن! آیا کوچکترین شکاف (خلاف قاعده و قانون و بینظمی) در آن میبینی؟! و تصریح میکند جز سرافکندگی و نومیدی در یافتن ایراد، نتیجهای نخواهی گرفت. و اضافه مینماید در آن طبقات هفتگانه، نزدیکترینشان را به زمین، زینت بخشیدیم و آنرا وسیلهای برای دفع شیاطین (عناصر راندهشده مضر) قرار دادیم و برای آنها عذاب سوزانی مهیا کردیم!
ازنظر علمی امروز آشکار گردیده که در طبقات فوقانی جو زمین، تنها پائینترین طبقه آن رنگ زیبای لاجوردی داشته به دلیل غلظت عناصر آن، ستارگان حالت تلالؤ پیدا میکنند و رنگ سرخ شفق به هنگام غروب (یا طلوع خورشید) جلوه مینماید، در طبقات بالاتر، آنچنان که از سفینههای فضائی نیز مشاهده شده، آسمان سیاهرنگ است و ستارگان همچون ذرات گچ روی تخته سیاه ثابت و یکنواخت هستند. این طبقه (ایزوسفر) مقداری از نور خورشید را در خود ذخیره میکند و ذرات آن هرکدام مانند چراغی در شب، ازطریق بازتاب نور، تاریکی مطلق را مبدل به تاریکی نسبی مینمایند. همه این عوامل که آیه فوق به آن اشاره دارد موجب زینت آسمان پائین گشته است.
علاوه برآن، این طبقه همچون سقف محکمی در برابر میلیونها قطعه سنگ آسمانی که همه روزه به جو زمین برخورد میکنند، مقاومت نموده آنها را با مکانیسم اصطکاک (برخورد ذرات و ایجاد حرارت = رجوماً) میسوزاند. نه تنها این اجرام راندهشده بیهدف (شیاطین)، بلکه ذرات و عناصر مضر برای حیات و اشعه ماوراء بنفش را از حوزه زمین رانده یا توسط آخرین طبقه مغناطیسی (مگنتوسفر) آنرا با حرکتی مارپیچی به دو قطب رانده و در آنجا میسوزاند (پدیده موسوم به شفق قطبی که وان آلن دانشمند امریکائی آنرا کشف کرده است). در آیه موردنظر تدابیری را که به مشیت حکیمانه الهی برای دفع و طرد این اجرام و عناصر راندهشده از ستارگان و کهکشانهای دیگر قرار داده شده، «عذاب السعیر» (عذاب سوزان) نامیده است:
(وَلَقَدْ زَيَّنَّا ٱلسَّمَآءَ ٱلدُّنْيَا بِمَصَٰبِيحَ وَجَعَلْنَٰهَا رُجُومًۭا لِّلشَّيَٰطِينِ ۖ وَأَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابَ ٱلسَّعِيرِآیهٔ ۵).
این ذرات چون راندهشده و سرگردان و بیهدف هستند، در جهانی که همه اجزاء آن حرکتی هدفدار بهسوی مرکز و مقصدی معین دارند، قابل تحمل نیستند و به دلیل آسیبی که با سرگردانی خود به سایر پدیدههای نظامدار میزنند، مورد هجوم عوامل دفاعی آنها قرار گرفته و سوزانده میشوند! (...…وَأَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابَ ٱلسَّعِيرِآیهٔ ۵).
چنین مکانیسمی را قرآن عذاب نامیده است، عذابی برای اجرام و عناصر راندهشده و طغیانکرده و گریخته از مرکز. و بلافاصله به دنبال آن اضافه مینماید: برای کسانی که پروردگارشان را منکر باشند¹ نیز عذاب جهنم است که سرنوشت بدی است. جالب اینکه این عذاب را هم که مربوط به انسان است، همچون عذاب ذرات سرگردان، «عذاب السعیر» نامیده است.
آیات ۱۰ و ۱۱ (وَقَالُوا۟ لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِىٓ أَصْحَٰبِ ٱلسَّعِيرِآیهٔ ۱۰ - فَٱعْتَرَفُوا۟ بِذَنۢبِهِمْ فَسُحْقًۭا لِّأَصْحَٰبِ ٱلسَّعِيرِآیهٔ ۱۱).
یعنی هر دو حالت یک قانونمندی و حساب و کتاب دارد. همچنانکه ذرات بیهدف و مضر برای حیات دیگر پدیدهها، گرفتار سرپنجه نیرومند قوانین حاکم بر هستی، که نگهبان و نگهدار مخلوقات هستند گشته و سوزانده میشوند، انسانهای طغیانکننده از حد و مرز خود نیز که بند ارتباط با مرکزیت عالم یعنی خدا را قطع کرده (معنای عقل در آیه ۱۰ همان عقال یعنی بند ارتباط با مرکز و مبدأ هستی است) و به حقوق دیگران تجاوز مینمایند، شیاطین نامیده شده و به «عذاب السعیر» سوزانده میشوند.
اما در سوره قلم، باغداران بخیلی را معرفی مینماید که به هنگام رسیدن محصولات درختی، برای آنکه مجبور نباشند به بینوایان گرسنه و درمانده، که چشم امید به هنگام برداشت محصول به مساعدت آنها دارند، سهمی بپردازند و همه را خود تصاحب کنند، تصمیم میگیرند قبل از سپیدهدم که همه در خواب بوده و فقرا جمع نشدهاند، محصولات را برداشت نمایند. آنها در این تصمیم هیچ احتمالی برای ناکامی نمیدادند و یقین داشتند تدبیر آنها کارگر خواهد افتاد. ولی هنگامی که به سراغ باغهای خود رفتند، آنها را با طوفان یا سانحهای که شب هنگام اتفاق افتاده بود، آسیبدیده مییابند و میبینند محروم از محصول سالیانه خود شدهاند. در اینجا میفهمند که مرتکب ظلم (به نفس خود و به حقوق محرومین) و طغیان (خروج از حد و مرز معقول و میل به زیادهطلبی و تجاوز به دیگران) شدهاند و از اینکه تنها به «خود» متکی بوده و عوامل مؤثر در عالم هستی را، که تماماً به مشیت الهی جریان دارد، نادیده گرفته بودند، توبه مینمایند و تصمیم میگیرند بعد از این با امید و اتکاء به پروردگار عمل نمایند.
۱. در اینجا بهجای کفر به «الله»، «کفر به رب» (کفروا بربهم) گفته شده، کفر به رب یعنی ندیدهگرفتن و انکار نقش گردانندگی و سروری و تدبیر الهی و خود را صاحب اختیار و مدیر دانستن و اتکاء به اندیشه و عملکرد خود داشتن که منجر به طغیان و گریز از مرکز میگردد.
در پایان این داستان نتیجهگیری میکند: «كَذَٰلِكَ ٱلْعَذَابُ ۖ وَلَعَذَابُ ٱلْءَاخِرَةِ أَكْبَرُ ۚ لَوْ كَانُوا۟ يَعْلَمُونَسورهٔ قلم، آیهٔ ۳۳» (چنین است عذاب و اگر میدانستند عذاب آخرت بس بزرگتر است).
همین محرومیت از محصول تلاش (یکسال از عمر) و غم و غصه و احساس حسرت از دست دادن وقت و سرمایه و فقر و نیاز ناشی از آن، «عذاب» شمرده میشود که به اشکال و انواع مختلف همه روزه، به نسبت کم و زیاد، برای اکثر مردم اتفاق میافتد. به عبارت دیگر گرفتاریهای بشر عذابهایی است که به دست خود به دلیل فراموش کردن خدا و ربوبیت او و اتکاء بر «خود» و امیال نفسانی، فراهم ساخته و همه روزه نتیجهاش را میچشد. عذاب آخرت نیز که در مقیاسی به مراتب عظیمتر و به صورت ابدی تحقق مییابد، چیزی جز بازتاب عملکردهای خارج از قاعده و قانون و طغیان از حریم و حدود الهی نیست.
به این ترتیب در سوره ملک مصداقی از عذاب را در طبیعت مشهود مثال میزند و در سوره قلم از زندگی روزمره مردم و گرفتاریهای دائمی آنها. هر دو مثال زمینهسازی و مقدمهای است برای تفهیم عذاب آخرت و جهنمی که هشدار داده شده است.
برای آنکه انسان موقعیت خودش را در جهان هستی بهتر شناخته دست تدبیر پروردگار را، که بر همه اشیاء سایه رحمت افکنده بیشتر احساس نماید، در سوره ملک نشانهها و اشارات متعددی مطرح شده است تا آدمی نیک دریابد امنیت و آرامشی که برخوردار از آن است، چگونه فراهم شده و چه نیروئی همواره آنرا تداوم میبخشد. در این صورت از پیله تنگ و تاریک خودتنیده خارج خواهد شد و روشنایی بیکران الطاف «رحمن» را که هستی را دربر گرفته، مشاهده خواهد نمود. از زمین هموار و استواری که به هر سمت و سویش برای کسب روزی میتوان روان شد، در حالیکه ممکن بود ناآرامی مستمر و زمینلرزههای شدید خواب راحت از او سلب نماید. از آسمانی که زیر چتر امنیت و حفاظت آن احساس امنیت و آسایش میکند، در حالیکه میتوانست همواره باران سنگوارههای آسمانی یا اشعههای مرگبار کیهانی را بر سر او ببارد.
همچنانکه خداوند رحمن پرنده را با بال زدنهای مکرر میان آسمان معلق نگاه داشته مانع از سقوط آن میگردد، انسان را نیز میان زمین و آسمان با همه خطرات موجودش در سلامت و امنیت نگاه داشته است. با این حال کافران، یعنی منکران رحمانیت خالق هستی، تکیه غرورآمیز بر نیروهای نظامی خویش میزنند و در پناه آنها امنیت را میجویند و نسبت به خدائی که روزیرسان آنها است با سرکشی و رمیدگی لجاجت مینمایند. اینها همچون کسی که بر روی زمین افتاده (بهجای ایستاده و نظارهگر مقابل) راه میرود و چشمش تنها زمینی را که بر آن چسبیده (دنیای خاکی) میبیند، دنیای مادی و هوی و هوس خود را میبینند، در حالیکه آفریننده آنها چشم و گوش و دلهائی به آنان بخشیده تا بصیرت یابند و اطراف خود را بشناسند. آنها از پیدایش انسان از ذرهای ناچیز پی به قدرت خدا برای احیاء مجدد آن در نشئه دیگر نمیبرند و با استفهامی انکاری میپرسند: «این وعده قیامت اگر راست میگوئید کی تحقق خواهد یافت؟» در حالیکه غافل از آنند که وقتی آنرا از نزدیک ببینند روسیاه گشته پاسخ خواهند شنید این همان چیزی است که تکذیب میکردید.
وقتی پیامبر رحمت با همه خُلق و خوی عظیمش آسودهخیال از هلاک و عذاب الهی برای خود و یارانش نبوده تنها رحمت او را امیدوار است، این کافران را کدامین پناهگاه امنیت بخشیده است؟ آیا جز «رحمن» که باید به او ایمان آورده و بر او توکل کنند تکیهگاه دیگری وجود دارد؟ اینها که اینقدر متکی به خود و تدبیر و تلاش خود هستند، آیا فکر نمیکنند اگر آبهای جاری از چشمهها و چاهها و قنوات بهجای اسکان در سفرههای عمق نزدیک زمین و جاری شدن تدریجی در سطح آن، به اعماق زمین فرو میرفتند چه کسی آب گوارا را برای آنها فراهم میکرد؟ (مطالب فوق مضمون بخشی از آیات سوره ملک است).
در آیه (۲۸) این سئوال مطرح شده است ... چه کسی کافران را از عذاب الیم پناه خواهد داد (... …فَمَن يُجِيرُ ٱلْكَٰفِرِينَ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍۢآیهٔ ۲۸؟؟ جز همو که رحمن است و با ایمان به او و توکل بر او میتوان پناهگاهی جست؟
قُلْ أَرَءَيْتُمْ إِنْ أَهْلَكَنِىَ ٱللَّهُ وَمَن مَّعِىَ أَوْ رَحِمَنَا فَمَن يُجِيرُ ٱلْكَٰفِرِينَ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍۢ
بگو: «به من خبر دهيد، اگر خدا مرا و هر كه را با من است هلاك كند يا ما را مورد رحمت قرار دهد، چه كسى كافران را از عذابى پر درد پناه خواهد داد؟»
اینک با توجه به وجه مشترک میان دو سوره که همان مسئله «عذاب» است، مطالب فوق را مورد دقت نظر قرار دهید، آیا ندیدهگرفتن چنین حقایقی میتواند بدون آثار و عوارض «عذاب»آور باشد؟ آیا اتکاء به خود یا عوامل غیرخدائی میتواند امنیت و آرامش برای انسان بهوجود آورد؟