‹ همهٔ سوره‌ها القلم
۶۸

القلم

قلم

مکی۵۲ آیه

دربارهٔ این سورهAbout this surah

سورهٔ «قلم» سوره‌ای گسترده و مکی است و فضای کلی آن پیرامون توحید، معاد و حسابرسی و نشانه‌های آفرینش شکل می‌گیرد. درون‌مایهٔ محوری سوره، پیوند خداشناسی با مسئولیت انسان در برابر فرجام اعمال است. آیات سوره مخاطب را از سطح گزارش پراکنده فراتر می‌برند و میان باور، رفتار و فرجام پیوند برقرار می‌کنند. لحن غالب آن بیدارگر، تصویری و دعوتگر است و بسته به بخش‌های سوره، میان دعوت، هشدار، یادآوری و آرام‌سازی جابه‌جا می‌شود. در این نگاه کلان، سوره بیشتر به عنوان یک واحد معنایی خوانده می‌شود نه مجموعه‌ای از نکته‌های جداگانه. بنابراین معرفی حاضر بر فضای عمومی، محورهای تکرارشونده و آهنگ هدایتی سوره تمرکز دارد و وارد شرح آیه‌به‌آیه نمی‌شود.

Surah "The Pen" is a Makkan surah whose broad atmosphere revolves around tawhid, resurrection and reckoning, and signs of creation. Its central thread links knowledge of God with human responsibility before the outcome of deeds. The surah moves the reader beyond scattered observations and connects belief, conduct, and final consequence. Its dominant tone is admonitory, compact, and awakening, while individual sections move among invitation, warning, reminder, and reassurance. In this broad reading, the surah is approached as a single meaningful unit rather than a set of isolated points. This introduction therefore focuses on the general atmosphere, recurring axes, and guiding rhythm of the surah without entering verse-by-verse commentary.

توحیدمعاد و حسابرسینشانه‌های آفرینشهدایت و گمراهیاخلاق و تزکیهدنیا و فرجام انسان
tawhidresurrection and reckoningsigns of creationguidance and misguidanceethics and purificationworldly life and the human outcome

ساختار: جریان سوره از معرفی زمینهٔ اصلی به سوی تبیین نمونه‌ها و پیامدها پیش می‌رود و میان توحید و معاد و حسابرسی پیوند می‌سازد.

Structure: The flow moves from introducing the main setting toward examples and consequences, building a link between tawhid and resurrection and reckoning.

در چینش مصحف، این سوره میان «الملك» و «الحاقة» قرار گرفته و از نظر معنایی می‌تواند گذار از توحید به معاد و حسابرسی را برای خواننده پیوسته‌تر کند.

In the mushaf sequence, this surah stands between Sovereignty and The Reality, helping the reader move across adjacent themes such as tawhid and resurrection and reckoning.

بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ

نٓ وَٱلْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ

نون، سوگند به قلم و آنچه مى‌نويسند،

مَآ أَنتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍۢ

[كه‌] تو، به لطف پروردگارت، ديوانه نيستى.

وَإِنَّ لَكَ لَأَجْرًا غَيْرَ مَمْنُونٍۢ

و بى‌گمان، تو را پاداشى بى‌منت خواهد بود.

وَإِنَّكَ لَعَلَىٰ خُلُقٍ عَظِيمٍۢ

و راستى كه تو را خويى والاست

فَسَتُبْصِرُ وَيُبْصِرُونَ

به زودى خواهى ديد و خواهند ديد،

بِأَييِّكُمُ ٱلْمَفْتُونُ

[كه‌] كدام يك از شما دستخوش جنونيد.

إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِيلِهِۦ وَهُوَ أَعْلَمُ بِٱلْمُهْتَدِينَ

پروردگارت خود بهتر مى‌داند چه كسى از راه او منحرف شده، و [هم‌] او به راه يافتگان داناتر است.

فَلَا تُطِعِ ٱلْمُكَذِّبِينَ

پس، از دروغزنان فرمان مبر.

وَدُّوا۟ لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنُونَ

دوست دارند كه نرمى كنى تا نرمى نمايند.

وَلَا تُطِعْ كُلَّ حَلَّافٍۢ مَّهِينٍ

و از هر قسم خورنده فرو مايه‌اى فرمان مبر:

هَمَّازٍۢ مَّشَّآءٍۭ بِنَمِيمٍۢ

[كه‌] عيبجوست و براى خبرچينى گام برمى‌دارد،

مَّنَّاعٍۢ لِّلْخَيْرِ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ

مانع خير، متجاوز، گناه پيشه،

عُتُلٍّۭ بَعْدَ ذَٰلِكَ زَنِيمٍ

گستاخ، [و] گذشته از آن زنازاده است،

أَن كَانَ ذَا مَالٍۢ وَبَنِينَ

به صرف اينكه مالدار و پسردار است،

إِذَا تُتْلَىٰ عَلَيْهِ ءَايَٰتُنَا قَالَ أَسَٰطِيرُ ٱلْأَوَّلِينَ

چون آيات ما بر او خوانده شود، گويد: «افسانه‌هاى پيشينيان است.»

سَنَسِمُهُۥ عَلَى ٱلْخُرْطُومِ

زودا كه بر بينى‌اش داغ نهيم [و رسوايش كنيم‌].

إِنَّا بَلَوْنَٰهُمْ كَمَا بَلَوْنَآ أَصْحَٰبَ ٱلْجَنَّةِ إِذْ أَقْسَمُوا۟ لَيَصْرِمُنَّهَا مُصْبِحِينَ

ما آنان را همان گونه كه باغداران را آزموديم، مورد آزمايش قرار داديم، آنگاه كه سوگند خوردند كه صبح برخيزند و [ميوه‌] آن [باغ‌] را حتماً بچينند.

وَلَا يَسْتَثْنُونَ

و[لى‌] «ان شاء الله» نگفتند.

فَطَافَ عَلَيْهَا طَآئِفٌۭ مِّن رَّبِّكَ وَهُمْ نَآئِمُونَ

پس در حالى كه آنان غنوده بودند، بلايى از جانب پروردگارت بر آن [باغ‌] به گردش در آمد.

فَأَصْبَحَتْ كَٱلصَّرِيمِ

و [باغ،] آفت زده [و زمين باير] گرديد.

فَتَنَادَوْا۟ مُصْبِحِينَ

پس [باغداران‌] بامدادان يكديگر را صدا زدند،

أَنِ ٱغْدُوا۟ عَلَىٰ حَرْثِكُمْ إِن كُنتُمْ صَٰرِمِينَ

كه: «اگر ميوه مى‌چينيد، بامدادان به سوى كشت خويش رويد.»

فَٱنطَلَقُوا۟ وَهُمْ يَتَخَٰفَتُونَ

پس به راه افتادند و آهسته به هم مى‌گفتند

أَن لَّا يَدْخُلَنَّهَا ٱلْيَوْمَ عَلَيْكُم مِّسْكِينٌۭ

«كه: امروز نبايد در باغ بينوايى بر شما در آيد.»

وَغَدَوْا۟ عَلَىٰ حَرْدٍۢ قَٰدِرِينَ

و صبحگاهان در حالى كه خود را بر منع [بينوايان‌] توانا مى‌ديدند، رفتند.

فَلَمَّا رَأَوْهَا قَالُوٓا۟ إِنَّا لَضَآلُّونَ

و چون [باغ‌] را ديدند، گفتند: «قطعاً ما راه گم كرده‌ايم.

بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ

[نه‌] بلكه ما محروميم.

قَالَ أَوْسَطُهُمْ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ لَوْلَا تُسَبِّحُونَ

خردمندترينشان گفت: «آيا به شما نگفتم: چرا خدا را به پاكى نمى‌ستاييد؟»

قَالُوا۟ سُبْحَٰنَ رَبِّنَآ إِنَّا كُنَّا ظَٰلِمِينَ

گفتند: «پروردگارا، تو را به پاكى مى‌ستاييم، ما واقعاً ستمگر بوديم. «

فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍۢ يَتَلَٰوَمُونَ

پس بعضى‌شان رو به بعضى ديگر آوردند و همديگر را به نكوهش گرفتند.

قَالُوا۟ يَٰوَيْلَنَآ إِنَّا كُنَّا طَٰغِينَ

گفتند: «اى واى بر ما كه سركش بوده‌ايم

عَسَىٰ رَبُّنَآ أَن يُبْدِلَنَا خَيْرًۭا مِّنْهَآ إِنَّآ إِلَىٰ رَبِّنَا رَٰغِبُونَ

اميد است كه پروردگار ما بهتر از آن را به ما عوض دهد، زيرا ما به پروردگارمان مشتاقيم.

كَذَٰلِكَ ٱلْعَذَابُ وَلَعَذَابُ ٱلْءَاخِرَةِ أَكْبَرُ لَوْ كَانُوا۟ يَعْلَمُونَ

عذاب [دنيا] چنين است، و عذاب آخرت، اگر مى‌دانستند قطعاً بزرگتر خواهد بود.

إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ عِندَ رَبِّهِمْ جَنَّٰتِ ٱلنَّعِيمِ

براى پرهيزگاران، نزد پروردگارشان باغستانهاى پر ناز و نعمت است.

أَفَنَجْعَلُ ٱلْمُسْلِمِينَ كَٱلْمُجْرِمِينَ

پس آيا فرمانبرداران را چون بدكاران قرار خواهيم داد؟

مَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ

شما را چه شده؟ چگونه داورى مى‌كنيد؟

أَمْ لَكُمْ كِتَٰبٌۭ فِيهِ تَدْرُسُونَ

يا شما را كتابى هست كه در آن فرا مى‌گيريد،

إِنَّ لَكُمْ فِيهِ لَمَا تَخَيَّرُونَ

كه هر چه را برمى‌گزينيد، براى شما در آن خواهد بود؟

أَمْ لَكُمْ أَيْمَٰنٌ عَلَيْنَا بَٰلِغَةٌ إِلَىٰ يَوْمِ ٱلْقِيَٰمَةِ إِنَّ لَكُمْ لَمَا تَحْكُمُونَ

يا اينكه شما تا روز قيامت [از ما] سوگندهايى رسا گرفته‌ايد كه هر چه دلتان خواست حكم كنيد؟

سَلْهُمْ أَيُّهُم بِذَٰلِكَ زَعِيمٌ

از آنان بپرس: كدامشان ضامن اين [ادعا] يند؟

أَمْ لَهُمْ شُرَكَآءُ فَلْيَأْتُوا۟ بِشُرَكَآئِهِمْ إِن كَانُوا۟ صَٰدِقِينَ

يا شريكانى دارند؟ پس اگر راست مى‌گويند شريكانشان را بياورند.

يَوْمَ يُكْشَفُ عَن سَاقٍۢ وَيُدْعَوْنَ إِلَى ٱلسُّجُودِ فَلَا يَسْتَطِيعُونَ

روزى كه كار، زار [و رهايى دشوار] شود و به سجده فرا خوانده شوند و در خود توانايى نيابند.

خَٰشِعَةً أَبْصَٰرُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌۭ وَقَدْ كَانُوا۟ يُدْعَوْنَ إِلَى ٱلسُّجُودِ وَهُمْ سَٰلِمُونَ

ديدگانشان به زير افتاده، خوارى آنان را فرو مى‌گيرد، در حالى كه [پيش از اين‌] به سجده دعوت مى‌شدند و تندرست بودند.

فَذَرْنِى وَمَن يُكَذِّبُ بِهَٰذَا ٱلْحَدِيثِ سَنَسْتَدْرِجُهُم مِّنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُونَ

پس مرا با كسى كه اين گفتار را تكذيب مى‌كند واگذار. به تدريج آنان را به گونه‌اى كه در نيابند [گريبان‌] خواهيم گرفت،

وَأُمْلِى لَهُمْ إِنَّ كَيْدِى مَتِينٌ

و مهلتشان مى‌دهم، زيرا تدبير من [سخت‌] استوار است.

أَمْ تَسْـَٔلُهُمْ أَجْرًۭا فَهُم مِّن مَّغْرَمٍۢ مُّثْقَلُونَ

آيا از آنان مزدى درخواست مى‌كنى، و آنان خود را زير بار تاوان، گرانبار مى‌يابند؟

أَمْ عِندَهُمُ ٱلْغَيْبُ فَهُمْ يَكْتُبُونَ

يا [علم‌] غيب پيش آنهاست و آنها مى‌نويسند؟

فَٱصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَلَا تَكُن كَصَاحِبِ ٱلْحُوتِ إِذْ نَادَىٰ وَهُوَ مَكْظُومٌۭ

پس در [امتثال‌] حكم پروردگارت شكيبايى ورز، و مانند همدم ماهى [=يونس‌] مباش، آنگاه كه اندوه زده ندا درداد.

لَّوْلَآ أَن تَدَٰرَكَهُۥ نِعْمَةٌۭ مِّن رَّبِّهِۦ لَنُبِذَ بِٱلْعَرَآءِ وَهُوَ مَذْمُومٌۭ

اگر لطفى از جانب پروردگارش تدارك [حال‌] او نمى‌كرد، قطعاً نكوهش شده بر زمين خشك انداخته مى‌شد.

فَٱجْتَبَٰهُ رَبُّهُۥ فَجَعَلَهُۥ مِنَ ٱلصَّٰلِحِينَ

پس پروردگارش وى را برگزيد و از شايستگانش گردانيد.

وَإِن يَكَادُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَٰرِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا۟ ٱلذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُۥ لَمَجْنُونٌۭ

و آنان كه كافر شدند، چون قرآن را شنيدند چيزى نمانده بود كه تو را چشم بزنند، و مى‌گفتند: «او واقعاً ديوانه‌اى است.»

وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌۭ لِّلْعَٰلَمِينَ

و حال آنكه [قرآن‌] جز تذكارى براى جهانيان نيست.