نمل (۲۷)
دو سوره شعراء و قصص همانند یکدیگر با حروف مقطعه «طسم» و آیه: «تِلْكَ ءَايَٰتُ ٱلْكِتَٰبِ ٱلْمُبِينِسورهٔ شعراء، آیهٔ ۲» آغاز میشوند، منظور از «کتاب مبین» با توجه به آیات ۷۴ و ۷۵ سوره نمل باید همان مخزن علم الهی و لوح محفوظ باشد که همه اسرار آسمانها و زمین و اعمال و افکار انسانها، در گذشته و حال، درآن ثبت و ضبط بوده بازگوکننده حقایق و حوادث میباشد. در چنین منبع و مخزن اطلاعاتی، آیات و نشانههایی برای تجربه و عبرت اهل خرد وجود دارد که اگر به آن بصیرت یابند هدایت میگردند. اما در سوره نمل که با حروف مقطعه «طس» (بجای طسم) افتتاح میشود، به آیه اول کلمه «قرآن» اضافه شده است (…تِلْكَ ءَايَٰتُ ٱلْقُرْءَانِ وَكِتَابٍۢ مُّبِينٍآیهٔ ۱). و پس از آن جنبه هدایتگری و بشارتدهندگی آن تایید گردیده است (هُدًۭى وَبُشْرَىٰ لِلْمُؤْمِنِينَآیهٔ ۲). بنابراین در این سوره علاوه بر نقل حقایقی از کتاب مبین (مخزن علم و اسرار الهی)، آیات و نشانههایی از کتاب نازلشده از جانب خداوند علیم و حکیم به چشم میخورد، یعنی هم نقل وقایع تاریخی گذشته میکند (از آرشیو اطلاعات عالم هستی) و هم نتیجهگیری و هدایتگری مینماید. در متن سوره نیز هر کجا نام قرآن برده شده است، به همین جنبه آن که دلیل وجودیاش میباشد اشاره شده است:
- آیه (۱) طسٓ ۚ تِلْكَ ءَايَٰتُ ٱلْقُرْءَانِ وَكِتَابٍۢ مُّبِينٍآیهٔ ۱ – هُدًۭى وَبُشْرَىٰ لِلْمُؤْمِنِينَآیهٔ ۲
- (۶) وَإِنَّكَ لَتُلَقَّى ٱلْقُرْءَانَ مِن لَّدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍآیهٔ ۶
- (۷۶) إِنَّ هَٰذَا ٱلْقُرْءَانَ يَقُصُّ عَلَىٰ بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ أَكْثَرَ ٱلَّذِى هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَآیهٔ ۷۶ – وَإِنَّهُۥ لَهُدًۭى وَرَحْمَةٌۭ لِّلْمُؤْمِنِينَآیهٔ ۷۷.
- (۹۲) وَأَنْ أَتْلُوَا۟ ٱلْقُرْءَانَ ۖ فَمَنِ ٱهْتَدَىٰ فَإِنَّمَا يَهْتَدِى لِنَفْسِهِۦ ۖ وَمَن ضَلَّ فَقُلْ إِنَّمَآ أَنَا۠ مِنَ ٱلْمُنذِرِينَآیهٔ ۹۲.
شاید علت چنین زیادتی در این سوره و تاکیدی که روی مسئله هدایت از طریق قرآن شده است، به دلیل محور توحیدی سوره و حجتهای آن علیه شرک و اتخاذ «الهه» من دون الله باشد که به طور چشمگیری در متن سوره نمایان است. در سوره شعراء همانطور که گفته شد، مشکلات و موانع راه ایمان را در رسالت حضرت موسی و چند تن دیگر از انبیاء (علیهم السلام) از بعد ظلمستیزی و مبارزه با بیتقوایی و فحشاء و اسراف، که تماماً جنبه عملی دارد، مورد بحث قرار میدهد. اما در سوره نمل علاوه بر جنبههای عملی فوق، به زمینههای نظری و جنبههای عقیدتی مسئله پرداخته مسئله شرک را نیز مطرح مینماید،
بنابراین موضوع هدایت در رابطه با توحید اهمیت پیدا کرده است. در این سوره بجای ۷ پیامبری که در سوره شعراء داستان مشکلات آنها نقل گردید، از چهار پیامبر نام میبرد (موسی، سلیمان، صالح و لوط، علیهم السلام) طبق معمول از داستان حضرت موسی آغاز میشود و از ماجرای مفصل آن پیامبر، تنها صحنهای از کوه مبارک طور را نشان میدهد که آن حضرت بیخبر از نورانی بودن منطقه بقصد کسب خبر یا گرفتن گیرانهای از آتش، برای گرم کردن اهلبیتش، گام به آن مکان مقدس گذاشته مخاطب ندای ربالعالمین میگردد و بفرمان خداوند عزیز و حکیم عصای اژدهاشونده و ید بیضاء (دو معجزه انذار و بشارتدهنده و نورانی) را به همراه ۹ آیت دیگر برای هدایت فرعون و قوم فاسقش تحویل و به سوی آن مستکبر به همراه این آیات آگاهیبخش گسیل میگردد. اما آنها همه این نشانهها را سحر و جادو نامیده علیرغم یقین به حقانیت آن به دلیل ظلم و خودبرتربینی که موجب فساد نفس آنان شده بود، آن را انکار مینمایند. در این ۸ آیه به طور اجمال درگیری با نظام ظالم و فاسد و سرکش را که همه حقایق را انکار میکردند، نشان میدهد. و این خود درس بزرگی برای پیامبر خاتم بشمار میرود که معجزات بزرگ و فراوان نیز مردم مستکبر و مسرف را هدایت نمیکند. دومین داستان این سوره که مفصلترین آنها بوده و نام سوره (نمل) نیز از متن آن اقتباس گردیده است به حضرت سلیمان (ع) اختصاص دارد. در باره این پیامبر عظیمالشأن در سورههای دیگر نیز مطالب شگفتی خواندهایم، اما آنچه در این سوره بیان شده به تناسب با سیاق آن، که فتنه و ابتلاء و مشکلات راه ایمان میباشد، عمدتاً از «جنود» و لشکرکشی عجیب و حیرتآور سلیمان به سرزمین ملکه سبا یاد میکند و رنگ جنگ و تهدید و خشونت دارد. در این ماجرا علت در افتادن با قوم سبا موضوع شرک و پرستش خورشید عنوان میشود و ذکری از ظلم و فساد (همچون قوم فرعون) به میان نمیآید. بنابراین این داستان رسالتی است در جهت توحید و نفی شرک و تعبیر قرآن از آن مردم، راهنیافتن به حق به دلیل تزیین اعمالشان توسط شیطان است (وَجَدتُّهَا وَقَوْمَهَا يَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِن دُونِ ٱللَّهِ…آیهٔ ۲۴ …وَزَيَّنَ لَهُمُ ٱلشَّيْطَٰنُ أَعْمَٰلَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ ٱلسَّبِيلِ فَهُمْ لَا يَهْتَدُونَآیهٔ ۲۴). در این داستان مسئله «تسلیم» به خدا (که نام سلیمان هم از آن اقتباس شده) و کلمات شکر و کفر نقش اساسی ایفا مینمایند. به طوری که ۴ بار کلمه تسلیم و ۴ بار کلمه شکر در آن تکرار شده است، تسلیم مقدمه ایمان و در مراتب بعدی کمال ایمان را نشان میدهد که موضوع اصلی سه سوره این مجموعه میباشد. سومین داستان این سوره در باره قوم ثمود و رسالت توحیدی حضرت صالح است (وَلَقَدْ أَرْسَلْنَآ إِلَىٰ ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَٰلِحًا أَنِ ٱعْبُدُوا۟ ٱللَّهَ فَإِذَا هُمْ فَرِيقَانِ يَخْتَصِمُونَآیهٔ ۴۵).
مطابق سیاق سوره، در اینجا نیز به جنبههای فتنه و ابتلاء و درگیری و تضاد و تخاصم از ماجرای رسالت حضرت صالح اشاره شده است. شکلگیری دو گروه متخاصم (مومن و کافر)، تبهکاری ۹ تیره فاسد در شهر و عدم بازگشت آنان به اصلاح، توطئه دستهجمعی این مفسدین برای شبیخون زدن به حضرت صالح و اهلش و قتل دستهجمعی آنها، انواع مکرها و حیلههایی که علیه حرکت توحیدی بکار بردند و ... جالب این که حضرت صالح آنها را مردمی که در فتنه (آزمایش) قرار گرفتند مینامد (…بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌۭ تُفْتَنُونَآیهٔ ۴۷) که محور این مجموعه میباشد. پیروان آن حضرت نیز بدلیل ایمان و تقوی (اعتقاد و عمل) نجات یافتند (وَأَنجَيْنَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَكَانُوا۟ يَتَّقُونَآیهٔ ۵۳).
و بالاخره آخرین داستان این سوره در باره حضرت لوط و قوم فاسد و آلوده به فحشاء و منحرفی میباشد که پاکیزگی و عفت را عیب میشمردند (…فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِۦٓ إِلَّآ أَن قَالُوٓا۟ أَخْرِجُوٓا۟ ءَالَ لُوطٍۢ مِّن قَرْيَتِكُمْ ۖ إِنَّهُمْ أُنَاسٌۭ يَتَطَهَّرُونَآیهٔ ۵۶). در این ماجرا نیز از تهدیدهای این قوم علیه آل لوط سخن به میان میآورد و مشکلات مؤمنین و رسولان را در حرکتهای علیه فساد و تباهی نشان میدهد. بنابراین از این جهت با سه داستان دیگر هماهنگی دارد.
بخش مربوط به داستان رسولان که جمعاً ۵۳ آیه (حدود ۶۰٪ سوره) میباشد، با ستایش خدا و سلام بر بندگان برگزیده او و این سوال که خدای یکتا بهتر است یا آنچه شرک میورزند؟ خاتمه مییابد (قُلِ ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ وَسَلَٰمٌ عَلَىٰ عِبَادِهِ ٱلَّذِينَ ٱصْطَفَىٰٓ ۗ ءَآللَّهُ خَيْرٌ أَمَّا يُشْرِكُونَآیهٔ ۵۹)، از آن به بعد ۵۱ آیه در باره توحید خالص و ۱۰ آیه در باره بعثت و آخرت و خروج آدمیان از گور برای رسیدن به جزای اعمال آمده است که نشان میدهد محور اساسی نتیجهگیریهایی که از داستان رسولان ۴ گانه در این سوره برای آموزش مومنین معاصر پیامبر اسلام میشود، در ارتباط با دو مسئله توحید و آخرت میباشد. سرانجام در اواخر این سوره با دستور توکل به پیامبر و اطمینان قلبی از این که بر راه حق آشکاری قرار دارد، آن حضرت را از انتظار ایمان آوردن کسانی که دلشان کر و کور است مأیوس مینماید و کسانی را حقطلب مینامد که به آیات الهی ایمان آورده و تسلیم باشند.
به دنبال این مطلب، ۹ آیه بعد در باره روز حشر و دو دسته شدن مردم در آنروز برحسب عملکردشان میباشد و بالاخره در دو آیه آخر سه دستور اساسی به پیامبر میدهد:
۱- تعبد و تسلیم مطلق به پروردگار شهر و حریم امن (مکه) که مالک همه چیز است.
۲- تلاوت قرآن برای هدایت مردم و تاکید بر این که من فقط بیمدهنده هستم (اجباری در کارم نیست).
۳- ستایش خدا و امیدواری بر اینکه بزودی نشانههای او آشکار شده مردم آن را خواهند شناخت و این که پروردگار از عمل بندگان غافل نیست.
سوره قصص (۲۸)
سوره قصص سومین (و آخرین) سوره از مجموعهای است که با حروف مقطعه طسم (شعراء و قصص) و طس (نمل) آغاز میشوند. بخش عمده و اصلی این سوره همچون سوره شعراء در باره رسالت حضرت موسی میباشد. با این تفاوت که در سوره شعراء رسالت ۶ پیامبر دیگر نیز اجمالاً شرح داده شده ولی در سوره قصص تنها داستان حضرت موسی نقل گردیده است. طرح خود داستان نیز در دو سوره متفاوت است، در سوره شعراء عمدتاً از تکذیب رسالت و عملکرد جناح مقابل (فرعون و جنودش) گفتگو شده در حالی که در سوره قصص بیشتر ابعاد ایمانی قضیه و ماجرای شیرین و آموزنده زندگی حضرت موسی از تولد به بعد حدیث شده است. البته در هر دو سوره مشکلات و مصائب آن حضرت را شرح داده ولی در سوره شعراء مشکلات تبلیغ رسالت و درگیری با فرعون و ساحران، و در سوره قصص گرفتاریها و رنجهایی را که مشخصاً در طول زندگی قبل از رفتن نزد فرعون داشته بیان کرده است. بطور کلی با مقایسه متن و بخصوص اولین آیات این دو سوره میتوان چنین نتیجه گرفت که سوره شعراء از تکذیب و «بیایمانی» در داستان حضرت موسی نشانه میآورد و در سوره قصص از «ایمان» و صحنههای شورانگیز خداجویی و خلوص (مادر موسی، موسی، دختران شعیب، شعیب).
سوره شعراء: طسٓمٓسورهٔ شعراء، آیهٔ ۱، تِلْكَ ءَايَٰتُ ٱلْكِتَٰبِ ٱلْمُبِينِسورهٔ شعراء، آیهٔ ۲ لَعَلَّكَ بَٰخِعٌۭ نَّفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا۟ مُؤْمِنِينَسورهٔ شعراء، آیهٔ ۳ سوره قصص: « » « » « » « » « » « » « » « » « » « » « » « » « » « » « » « » « » « »
اگر متن دو سوره را مقایسه کنیم، مشاهده مینماییم که در سوره شعراء از داستان مفصل حضرت موسی تنها بخش رویارویی با فرعون شرح داده شده است که مراحل مهم آن عبارتند از: اخذ ماموریت الهی برای رفتن به سوی قوم ظالم فرعون و هشدار به بیم و تقوای الهی، ترس حضرت موسی از تکذیب فرعون و تعقیب کیفری او (بدلیل قتل قبطی)، نگرانی از لکنت زبان در ادای مطلب، احتجاج با فرعون، تکذیب فرعون، ارائه معجزات، مواجهه با ساحران و مقابله حق و باطل، ایمان ساحران و تهدیدهای شدید فرعون، فرار شبانه بنیاسراییل از مصر، تعقیب لشکر فرعون و غرق شدن در نیل. اما سوره قصص اراده همیشگی خدا برای رهایی مستضعفین از چنگال مستکبرین و حاکم ساختن آنان بر سرزمین و سرنوشت خویش را یادآوری میکند و داستان از وحی خداوند به مادر موسی برای افکندن نوزاد خود به نیل آغاز میشود و دلنگرانیهای او را، که ابتلایی برای ایماناش بود (…لِتَكُونَ مِنَ ٱلْمُؤْمِنِينَسورهٔ قصص، آیهٔ ۱۰) شرح میدهد. همچنین از آب گرفته شدن موسی توسط آل فرعون تا در دل دشمن پرورش یافتن (فَٱلْتَقَطَهُۥٓ ءَالُ فِرْعَوْنَ لِيَكُونَ لَهُمْ عَدُوًّۭا وَحَزَنًا…سورهٔ قصص، آیهٔ ۸)، آنگاه بازگرداندن طفل به مادر، بزرگ شدن موسی و ایتاه حکم و علم، نفوذ در میان مردم و پیدا شدن هواداران، درگیری با قبطیان و کشتن فردی از آنها، فرار با ترس و نگرانی از مصر به مدین، ره یافتن به نزد شعیب پیامبر و ۱۰ سال چوپانی و زندگی و آموزش در کنار آن پیر باتجربه، ترک مدین بسوی مصر و گام نهادن در وادی ایمن و مخاطب کلام و ماموریت الهی قرار گرفتن و سرانجام مواجهه و مجادله با فرعون و غرق شدن آل فرعون و دادن کتاب به حضرت موسی.
ویژگیهای فرعون و جنودش
در این سوره مشخصات متعددی از فرعون و آل او و همچنین ملاء و مقاماتش سراغ داده است. اولاً همه اینها را خطاکار میشمارد (…إِنَّ فِرْعَوْنَ وَهَٰمَٰنَ وَجُنُودَهُمَا كَانُوا۟ خَٰطِـِٔينَسورهٔ قصص، آیهٔ ۸) و جای دیگر از استکبار فرعون و سپاهیانش یاد میکند (وَٱسْتَكْبَرَ هُوَ وَجُنُودُهُۥ فِى ٱلْأَرْضِ بِغَيْرِ ٱلْحَقِّ…سورهٔ قصص، آیهٔ ۳۹)، که نشانه خودبزرگبینی و احساس قدرتمندی است. اما وقتی از فرعون و ملاء و مقامات کشوریاش سخن میگوید، در اینجا روی فسق، که همان خروج از حریم حق و آمادگی برای فساد است، انگشت میگذارد (...…فِرْعَوْنَ وَمَلَإِي۟هِۦٓ ۚ إِنَّهُمْ كَانُوا۟ قَوْمًۭا فَٰسِقِينَسورهٔ قصص، آیهٔ ۳۲)، یعنی اگر مشخصه سپاهیانش استکبار بود، مشخصه درباریانش فسق بشمار میرفت. در مورد خودش نیز وقتی به تنهایی معرفی میشود، قرآن صفت استعلا (خودبرتربینی) را بکار برده است (إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِى ٱلْأَرْضِ…سورهٔ قصص، آیهٔ ۴) و بالاخره در انتهای شرح ماجرای قارون (ثروتمند افسانهای که با اتکاء و وابستگی به نظام فرعونی از طریق استثمار بنیاسراییل و نزولخواری از آنها، رأس مالی مثلث زر و زور و تزویر را تکمیل میکرد) کلمه «فساد» (به هم خوردن نظم و عدالت اقتصادی و اجتماعی و ...) را به کلمه علو اضافه مینماید (تِلْكَ ٱلدَّارُ ٱلْءَاخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّۭا فِى ٱلْأَرْضِ وَلَا فَسَادًۭا ۚ وَٱلْعَٰقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَسورهٔ قصص، آیهٔ ۸۳)¹
در این سوره صفت عمومی «ظالم» نیز، همچنان که در سوره شعراء به فرعون و آلش نسبت داده شده، به کار رفته است. اما عموماً به صورت فرعی و در ضمن شرح مراحل و مراتب سیر ایمانی حضرت موسی و ابتلائات آن پیامبر. ذیلاً به این آیات اشاره میکنیم:
- آیه (۲۱) فَخَرَجَ مِنْهَا خَآئِفًۭا يَتَرَقَّبُ ۖ قَالَ رَبِّ نَجِّنِى مِنَ ٱلْقَوْمِ ٱلظَّٰلِمِينَسورهٔ قصص، آیهٔ ۲۱.
- آیه (۲۵) …فَلَمَّا جَآءَهُۥ وَقَصَّ عَلَيْهِ ٱلْقَصَصَ قَالَ لَا تَخَفْ ۖ نَجَوْتَ مِنَ ٱلْقَوْمِ ٱلظَّٰلِمِينَسورهٔ قصص، آیهٔ ۲۵.
- آیه (۳۷) وَقَالَ مُوسَىٰ رَبِّىٓ أَعْلَمُ بِمَن جَآءَ بِٱلْهُدَىٰ مِنْ عِندِهِۦ وَمَن تَكُونُ لَهُۥ عَٰقِبَةُ ٱلدَّارِ ۖ إِنَّهُۥ لَا يُفْلِحُ ٱلظَّٰلِمُونَسورهٔ قصص، آیهٔ ۳۷.
- آیه (۴۰) فَأَخَذْنَٰهُ وَجُنُودَهُۥ فَنَبَذْنَٰهُمْ فِى ٱلْيَمِّ ۖ فَٱنظُرْ كَيْفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلظَّٰلِمِينَسورهٔ قصص، آیهٔ ۴۰.
در برابر صفات منفی و رذائل اخلاقی فوق که از فرعون و اطرافیانش سراغ میدهد، صفات مثبت و کمالات نفسانی ویژهای را از طرف مقابل ماجرا (موسی، شعیب، مادر موسی و ...) نشان میدهد که عبارتند از: هدایتطلبی، توبه و استغفار، ایمان (مومنین)، احسان (محسنین)، اصلاح (صالحین)، خیراندیشی (ناصحین) و امانت (امین)، شرم و آزرم (حیاء) و ...
وجه تسمیه سوره
نام این سوره از آیه ۲۵ آن که نقل ماجرای فرار حضرت موسی از آل فرعون و پناه آوردنش به مدین، از زبان آن حضرت برای حضرت شعیب (علیهما السلام) میباشد گرفته شده است (..…فَلَمَّا جَآءَهُۥ وَقَصَّ عَلَيْهِ ٱلْقَصَصَ قَالَ لَا تَخَفْ ۖ نَجَوْتَ مِنَ ٱلْقَوْمِ ٱلظَّٰلِمِينَسورهٔ قصص، آیهٔ ۲۵). قصص (جمع قصه، سرگذشت) در زبان فارسی به حکایت مشغولکننده کودکان که برای سرگرمی و به خواب بردن آنها نقل میگردد گفته میشود و راست و دروغ بودنش اهمیتی نداشته هدف و منظوری برای تربیت و اصلاح از آن اراده نمیگردد. آیا منظور خداوند سوره «قصص» و شرح ماجرای جذاب و شگفتآور حضرت موسی، از دوران تولد و افکنده شدن در نیل، تا زندگی در کاخ فرعون و فرار بسوی مدین و آشنایی اتفاقی با دختران شعیب و راه یافتن به خانه آن حضرت و دوران چوپانی و ازدواج و ... برای سرگرمی و مشغول کردن مسلمانان بوده است یا منظور و هدف دیگری مورد نظر میباشد؟ اتفاقاً معنای دقیق این کلمه را، به طوریکه عمیقاً شناخته گردد، در آیه ۱۱ همین سوره میتوان دریافت کرد (وَقَالَتْ لِأُخْتِهِۦ قُصِّيهِ ۖ فَبَصُرَتْ بِهِۦ عَن جُنُبٍۢ وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَسورهٔ قصص، آیهٔ ۱۱) در این آیه مادر موسی به خواهرش توصیه مینماید در پی موسی به تعقیب و جستجو بپردازد و از آنچه بر او در کاخ فرعون روی داده پیگیری نماید. او نیز از فاصلهای دور، بدون آنکه آنها متوجه باشند، قضایا را تحت نظر میگیرد. تا آنجا که وقتی میبیند طفل هیچ شیری را نمیپذیرد، آنها را به سوی مادرش (که برای آل فرعون ناشناخته بود) راهنمایی میکند و به این وسیله موجب بازگرداندن موسی به مادرش میگردد.
در این آیه معنای کلمه «قصّ» در پیگیری و کنجکاوی مسئولانه و جدی نسبت به امری که شناخت و اهتمام به آن کمال اهمیت را دارد، تجلی مینماید. بنابراین وظیفه کسی که سوره قصص را میخواند، فراتر رفتن از ظواهر جذبکننده داستان و تدبر در نتایج و نکات آموزندهای است که از آن گرفته میشود و بکار بردن آن بطور عملی در زندگی شخصی و اجتماعی خویش.
نتیجهگیری داستان
تا آیه ۴۳ این سوره در باره داستان حضرت موسی است، نیمه دوم سوره به نتیجهگیری از این داستان برای معاصرین پیامبر اسلام پرداخته است. اولاً شرح این ماجرا را نه به عنوان یک قصه، بلکه به عنوان انذار (هشدار از خطر) مردمی که قبلاً هشداردهندهای نداشتهاند و برای تذکر آنها مطرح مینماید (آیه ۴۶) تا حجت بر آنها تمام شده نتوانند ادعا کنند که اگر رسولی برای آنها میآمد پیرو نشانههای خداوند شده و از مؤمنین میگشتند (۴۷) در حالی که همه این حرفها بهانه است و آنها جز پیروی از هوای نفس دنبال حقیقتی نبوده همواره کفران و تکذیب میکردهاند.
آیات ۵۲ تا ۵۵ مومنین واقعی از اهل کتاب را که تسلیم خدا و صابر در راه حق هستند معرفی و مشخصات آنها را در روابط با مخالفین توصیف مینماید و بالاخره در آیات بعد از آزادی و اختیار در پذیرش دین، حیات دنیا و هلاکت دنیاپرستان، آخرت و عذاب، رحمت خدا، قارون، وعده بازگشت به مکه و ... یاد میکند. و سرانجام سوره را با توصیه به پیامبر برای تکیه به قرآن و دعوت خالصانه توحیدی بسوی خدا و اطمینان قلبی از این که همه چیز جز وجه او (راه و مقصد و هدف خدایی) هالک و بیحاصل و رجوع خلائق همگی به سوی او است خاتمه میدهد.
إِنَّ ٱلَّذِى فَرَضَ عَلَيْكَ ٱلْقُرْءَانَ لَرَآدُّكَ إِلَىٰ مَعَادٍۢ ۚ قُل رَّبِّىٓ أَعْلَمُ مَن جَآءَ بِٱلْهُدَىٰ وَمَنْ هُوَ فِى ضَلَٰلٍۢ مُّبِينٍۢسورهٔ قصص، آیهٔ ۸۵.
وَمَا كُنتَ تَرْجُوٓا۟ أَن يُلْقَىٰٓ إِلَيْكَ ٱلْكِتَٰبُ إِلَّا رَحْمَةًۭ مِّن رَّبِّكَ ۖ فَلَا تَكُونَنَّ ظَهِيرًۭا لِّلْكَٰفِرِينَسورهٔ قصص، آیهٔ ۸۶. وَلَا يَصُدُّنَّكَ عَنْ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ بَعْدَ إِذْ أُنزِلَتْ إِلَيْكَ ۖ وَٱدْعُ إِلَىٰ رَبِّكَ ۖ وَلَا تَكُونَنَّ مِنَ ٱلْمُشْرِكِينَسورهٔ قصص، آیهٔ ۸۷. وَلَا تَدْعُ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ ۘ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۚ كُلُّ شَىْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُۥ ۚ لَهُ ٱلْحُكْمُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَسورهٔ قصص، آیهٔ ۸۸.
¹ این آیه عاقبتبخیر بودن متقین را در برابر علو و فساد زمینیان نشان میدهد.