‹ همهٔ سوره‌ها الشمس
۹۱

الشمس

خورشید

مکی۱۵ آیه

«شمس» (۹۱)

ارتباط با سوره قبل

همانطور که گفته شد محور سوره قبل (بلد) و چندین سوره قبل از آن، نشان دادن ماهیت حرکت در پدیده‌های عالم و تضاد و تقابل و اختلاف و دگرگونی موجود و نهایتاً رشد و کمال و پیدایش گونه‌های برتر می‌باشد. سوگندهای ابتدای سوره بلد با اشاره به تاریخ و جغرافیای سراسر سختی و محرومیت شهرمکه، به عنوان پایگاه ایمان و صحنه تلاقی شرک و توحید، و تضاد و تقابلی که مابین دو گروه: الذین آمنوا، الذین کفروا – اصحاب المیمنه، اصحاب المششمه در آن سوره نشان داده شده است، دو مسیر یا دو سرنوشت مختلف انسان را با تمثیل «نجدین» (دو پشته، دو راه آشکار فراز و فرود) مشخص کرده است. در این سوره نیز همان محور و مضامین از زاویه دیگری مطرح می‌گردد. به نظر می‌رسد هدف سوگندهای اولیه و محتوای مطالب سوره بلد، تبیین و تفهیم «عامل سختی» و رنج و فشار در جریان تحول و تطور و تکامل پدیده‌ها باشد که عصاره آن را در آیه «لَقَدْ خَلَقْنَا ٱلْإِنسَٰنَ فِى كَبَدٍسورهٔ بلد، آیهٔ ۴» ملاحظه می‌نمائیم. اما در این سوره بجای تکیه روی سختی‌ها و عوارض ناشی از این سفر سرنوشت، عمدتاً به «نیروئی» که محرک و انگیزنده رهرو این طریق می‌باشد اشاره می‌کند، نه تنها انسان، که هر موجودی به سائق جاذبه یا دافعه‌ای بسوی مقصود حرکت می‌کند.

اصولاً درباره هر مسافری که بسوی مقصدی روان است، از زوایا و ابعاد مختلف می‌توان اظهارنظر کرد: ارزش و اهمیت مقصد، انگیزه و عوامل محرک سفر، چگونگی راه، مواقف و منازل میان راه، خطرات و خستگی‌های راه، و ... انسان نیز مسافری به مقصد خدا است (الی المصیر، الیه راجعون) که راه دنیا را بسوی آخرت طی می‌کند، و همچون مسافران عادی نیاز به توشه وتوان و تشخیص راه دارد. درباره این مسافر که خطیرترین سفرها را در پیش دارد، هریک از سوره‌های قرآن به تناسب موضوع رهنمودی ارائه می‌دهد و ره توشه‌ای عرضه می‌دارد. همانطور که ذکر گردید بنظر می‌رسد سوره بلد سختی‌های این سفر را شرح می‌دهد تا پویای آن با آگاهی و آمادگی به استقبال ناملایمات و شدائد این طریق روان شده در برابر عوارض و مصائبی که بتدریج بر او وارد می‌شود دچار ناباوری و غافلگیری و خودباختگی نگردد و بداند در سفری گام نهاده که ماهیتش سختی است و چاره‌ای جز تحمل سختی‌ها و گذراندن آن ندارد (لَقَدْ خَلَقْنَا ٱلْإِنسَٰنَ فِى كَبَدٍسورهٔ بلد، آیهٔ ۴)

اما سوره شمس عمدتاً به نیروها و عواملی که محرک و انگیزنده انسان، یا سایر پدیده‌ها بسوی غایت و هدفی مشخص می‌باشد توجه دارد. این نیروها دو جهت متضاد یا متقارن دارند، نیروی جاذبه و نیروی دافعه، خورشید و ماه و زمین و سایر اجرامی که در آسمان هستند تحت تأثیر این دو نیرو در حالت تعادل قرار گرفته و از انقباض یا انبساط فوق العاده مصون مانده‌اند. اجرام درخشان (خورشیدها) تحت تأثیر نیروی دافعه‌ای که از فعل و انفعالهای هسته‌ای درون آنها ناشی می‌شود و به انفجار و انبساطشان می‌کشاند و نیروی جاذبه شدیدی که دائماً آنها را می‌فشارد و به انقباض می‌کشاند، به حالت تعادل درمی‌آیند. سایر اجرام (ستاره‌های سرد و خاموش همچون ماه و زمین) نیز که آنچنان فعل و انفعال و تشعشعی ندارند، تحت تأثیر نیروی دافعه اولیه (به هنگام جداشدن از ستاره مادر) و نیروی جاذبه وارده، درحال تعادل و حرکت انتقالی و دورانی به حال تعادل درمی‌آیند. انسان نیز میان دو نیروی جاذبه و دافعه‌ای، که در این سوره «تقوی» و «طغوی» نامیده شده، قرار دارد و درمیان این دو قطب انگیزنده باید به اراده و اختیار خود راه متعادل مشخصی را، که تناسب با ساختمان فطری اش دارد، برگزیند. این محور اصلی سوره شمس است که با کلمات متضاد: قد افلح، قد خاب - تزکیه، تدسیه (دساها) - تقوی، طغوی (یا فجور) بیان شده است.

سوگندهای هفتگانه

گویند حق جوشی، حکیمی را خواست تا او را موعظه‌ای نماید. آن فرزانه گفت از خود تو را پندی دهم یا از خدا؟ گفت چه بهتر که از خدا، گفت پندی ساده دهم یا پندی که خدا بر آن سوگند نیز خورده باشد؟ گفت البته اگر چنین باشد بهتر است. گفت پس گوش فرادار تا موعظه‌ای به یادت آورم که خداوند هفت بار برآن سوگند خورده است!... آنگاه ده آیه ابتدای این سوره را که متضمن هفت سوگند اصلی و نتیجه و جواب: «قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّىٰهَا وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّىٰهَاآیات ۹–۱۰» می‌باشد قرائت کرد.

۱. منظور از «طغوی» همان طغیان است (کذب ث نمود بطغویها)

سوگندهای مذکور کلاً ناظر به روابط و حالات و حرکات هماهنگ مجموعه ماه و خورشید و زمین و نظام و سیستمی است که بر آنها حاکمیت دارد، محور اصلی این مجموعه و مرکز مؤثر آن خورشید است که با نیروی جاذبه و دافعه اش موجب تأثیرات و فعل و انفعالاتی در مجموعه می‌گردد. نخستین سوگند (وَٱلشَّمْسِ وَضُحَىٰهَاآیهٔ ۱) به دو حالت خورشید اشاره می‌کند، حالت اول وجود و ماهیت یعنی جرم خورشید (والشمس) است که به نیروی جاذبه خود اجرام این منظومه را بسوی خود می‌کشاند و در مداری خاص پس از رسیدن به تعادل عمومی به گردش درمی آورد. حالت دوم تأثیر خورشید یعنی تابش (ضحیها) آن است که بخاطر نیروی دافعه حاصل از فعل و انفعالات هسته ای انفجاری مرکز خورشید بوجود می‌آید. بنابر این ما از دو نیروی جاذبه و دافعه (هسته ای) خورشید توأماً بهره می‌بریم و در تعادلی میان این دو به حیات خود ادامه می‌دهیم. اصولاً کلیه حالات و حرکات و تغییرات و تحولاتی که در این مجموعه رخ می‌دهد و موجب تطور و تکامل می‌گردد مرهون دو نیروی جاذبه و دافعه است که بر حسب مشیتی حکیمانه تنظیم شده است.

این دو نیرو بصورت مستقیم یا غیر مستقیم بر زمین وارد می‌گردد، تشعشع مستقیم خورشید (نیروی دافعه هسته ای) در روز و نور غیر مستقیم آن در شب به ما می‌رسد. نیروی جاذبه آن نیز بصورت مستقیم یا از طریق ماه که در میدان جاذبه ای مشترک خورشید و زمین قرار دارد (و موجب جذر و مدّ و انواع تأثیرات می‌گردد) بر کره خاکی ما وارد می‌شود. به این ترتیب ماه در پی خورشید روان شدنش (وَٱلْقَمَرِ إِذَا تَلَىٰهَاآیهٔ ۲) نقش مهمی در این مجموعه، به سود پیدایش و ادامه حیات در روی زمین، ایفا می‌کند که از نظر علمی بسیار شگفت انگیز و حیرت آور است.

و اما از آثار و عوارض و نتایج تضاد و تقابل دو نیروی جاذبه و دافعه خورشید، حرکات وضعی و انتقالی زمین است که شب و روز را پدید می‌آورد که آن نیز به نوبه خود حیات و حرکت نوینی را موجب می‌گردد.

دوران زمین و حرکات وضعی و انتقالی آن، که ناشی از واقع شدن میان دو نیروی جاذبه و دافعه می‌باشد، منازل و مناظری را نسبت به تغییرات نوری بوجود می‌آورد که برحسب موقعیت آن موجب پیدایش روز یا شب می‌گردد. در روز زمین با انعکاس تابش خورشید آنرا تجلی می‌دهد (وَٱلنَّهَارِ إِذَا جَلَّىٰهَاآیهٔ ۳) و در شب همچون پرده ای آنرا (از دید کسانی که در نیمکره دیگر قرار دارند) می‌پوشاند. بنابراین خورشید برای اینکه دیده شود نیازمند اشیاء و اجسامی است، در این حالت تجلی پیدا می‌کند و در غیر آن پوشانده می‌شود. همچنانکه خورشید هدایت و هر ارزش متعالی اخلاقی و انسانی نیازمند مصداق معینی است تا عینیت و تحقق پیدا کند، اگر مردان حق و انسان‌های پاک و برتر نبودند تا با فداکاری و ایثار خود کلمات الهی را معنا کنند، چگونه مردم تفاوت حق و باطل، ظلم و عدالت، تقوی و طغیان را می‌شناختند و ارزش‌ها را از ضد ارزش‌ها تشخیص می‌دادند؟

به این ترتیب در اولین آیه (وَٱلشَّمْسِ وَضُحَىٰهَاآیهٔ ۱) نقش خورشید، در دومین آیه (وَٱلْقَمَرِ إِذَا تَلَىٰهَاآیهٔ ۲) نقش ماه، و در سومین و چهارمین آیه (وَٱلنَّهَارِ إِذَا جَلَّىٰهَاآیهٔ ۳، وَٱلَّيْلِ إِذَا يَغْشَىٰهَاآیهٔ ۴) نقش زمین را با حرکات دورانی خود در این مجموعه نشان می‌دهد. همانطور که ذکر گردید محور این حرکات خورشید است که به نیروی جاذبه و دافعه آن این تحولات حاصل می‌شود. ماه جز روان شدن از پی خورشید و زمین نیز جز انعکاس (تجلی) نور آن، یا پوشاندش، نقشی در این مجموعه ندارند، همچنان که محور عالم خدا است و همه حرکات و هستی‌ها ناشی از او است، انبیاء و اولیاء (همچون ماه) نور هدایت او را به سرزمین‌های تاریک شده از شرک و ظلم و جهالت می‌تابانند و انسان‌ها بر حسب موضع و موقعیتی که در برابر این نور هدایت اتخاذ می‌کنند (همچون موقعیت‌های متنوع زمین در برابر خورشید) در روشنائی یا تاریکی قرار می‌گیرند، یا ارزش‌های الهی را «تجلی» می‌دهند (وَٱلنَّهَارِ إِذَا جَلَّىٰهَاآیهٔ ۳) و یا با کفر و دسیسه آنرا می‌پوشاند (وَٱلَّيْلِ إِذَا يَغْشَىٰهَاآیهٔ ۴).

سوگند پنجم (وَٱلسَّمَآءِ وَمَا بَنَىٰهَاآیهٔ ۵) با توجه به الف لام السماء که معرفه و معهود بودن آسمان موردنظر را می‌رساند و با توجه به معنای «بنا» (بنیها) که ساختن و بالا آوردن مواد بصورت منظم است، بنظر می‌رسد آسمان مشهود بالای زمین یعنی همان جو و طبقات هفتگانه باشد (نه کل آسمانها)، اتفاقاً در بقیه مواردی که دو کلمه سماء و بنا در قرآن با یکدیگر بکار رفته‌اند کلمه «سماء» در کنار «ارض» قرار گرفته و محصول آماده شدن و هماهنگی این دو را پیدایش انواع حیات و «خروج» گیاهان و ثمرات در روی زمین نامیده است، گذشته از آنکه در برخی از موارد مستقیماً به طبقات هفتگانه زمین و در برخی دیگر به آسمان فوقانی (السماء فوقهم) اشاره شده است. در هر حال در کلیه آیات مورد نظر کلمه «سماء» در ارتباط با زمین و حیات زمینی مطرح گشته است.

۱. نبأ (۱۰) – أَلَمْ نَجْعَلِ ٱلْأَرْضَ مِهَٰدًۭاسورهٔ نبا، آیهٔ ۶ ... وَبَنَيْنَا فَوْقَكُمْ سَبْعًۭا شِدَادًۭاسورهٔ نبا، آیهٔ ۱۲ ... وَأَنزَلْنَا مِنَ ٱلْمُعْصِرَٰتِ مَآءًۭ ثَجَّاجًۭاسورهٔ نبا، آیهٔ ۱۴ لِّنُخْرِجَ بِهِۦ حَبًّۭا وَنَبَاتًۭاسورهٔ نبا، آیهٔ ۱۵

به این ترتیب بنظر می‌رسد منظور از سوگندر «وَٱلسَّمَآءِ وَمَا بَنَىٰهَاآیهٔ ۵» که در پنجمین مرحله پس از سوگندر به روز و شب آمده است، نیروها و عواملی را (با حرف «ما») نشان می‌دهد که در میلیاردها سال قبل، پس از جداشدن زمین از خورشید و تنظیم حرکت دورانی آن که شب و روز را پدید آورد، موجب پیدایش آسمان زمینی، یعنی طبقات هفتگانه جو گردیدند. این آسمان که همچون سپر و سقف محفوظی زمین را در برابر اجرام و اشمه‌های مرگبار حفظ می‌کند، با نگهداری اکسیژن و سایر عناصر حیات بخش و جلوگیری از فرار آنها، همچنین نگهداری گرمای روز (نقش گلخانه‌ای) و تنظیم حرارت و رطوبت و ... موجب پیدایش حیات در روی زمین گردیده است.

ششمین سوگندر، آماده‌شدن زمین را، پس مراحل فوق، با کلمه «طحا» که مترادف با «دحا» بوده و گسترش ناشی از نیروی دافعه را می‌رساند، بیان کرده است (وَٱلْأَرْضِ وَمَا طَحَىٰهَاآیهٔ ۶). در سورهای دیگر قرآن آماده‌شدن زمین را با عبارات: أَلَمْ نَجْعَلِ ٱلْأَرْضَ مِهَٰدًۭاسورهٔ نبا، آیهٔ ۶، و الارض مددناها، و الارض فرشناها، الم نجعل الارض قراراً، و الارض بعد ذلک دحیها، و الارض وضعها، جَعَلَ لَكُمُ ٱلْأَرْضَ ذَلُولًۭاسورهٔ ملک، آیهٔ ۱۵، جَعَلَ لَكُمُ ٱلْأَرْضَ بِسَاطًۭاسورهٔ نوح، آیهٔ ۱۹، أَلَمْ نَجْعَلِ ٱلْأَرْضَ كِفَاتًاسورهٔ مرسلات، آیهٔ ۲۵، شقنا الارض، و الارض ذات الصدع، وَإِلَى ٱلْأَرْضِ كَيْفَ سُطِحَتْسورهٔ غاشیه، آیهٔ ۲۰ و ... بیان کرده است. اما منحصراً در این سوره کلمه «طحیها» بکار رفته است که گسترش زمین را در نتیجه نیروی دافعه حاصل از دور شدن از خورشید، یا حرکت دورانی گریز از مرکز خود زمین و یا نیروهای دافعه دیگر نشان می‌دهد. در هر حال نیروهای شی را (با کلمه ما) نشان می‌دهد که زمین را گسترش داده و آماده‌پذیرش حیات ساختند.

۱. ق (۶) - أَفَلَمْ يَنظُرُوٓا۟ إِلَى ٱلسَّمَآءِ فَوْقَهُمْ كَيْفَ بَنَيْنَٰهَا وَزَيَّنَّٰهَا وَمَا لَهَا مِن فُرُوجٍۢسورهٔ ق، آیهٔ ۶ وَٱلْأَرْضَ مَدَدْنَٰهَا وَأَلْقَيْنَا فِيهَا رَوَٰسِىَ وَأَنۢبَتْنَا فِيهَا مِن كُلِّ زَوْجٍۭ بَهِيجٍۢسورهٔ ق، آیهٔ ۷
۲. ذاریبات (۴۷) - وَٱلسَّمَآءَ بَنَيْنَٰهَا بِأَيْي۟دٍۢ وَإِنَّا لَمُوسِعُونَسورهٔ ذاریات، آیهٔ ۴۷ وَٱلْأَرْضَ فَرَشْنَٰهَا فَنِعْمَ ٱلْمَٰهِدُونَسورهٔ ذاریات، آیهٔ ۴۸ وَمِن كُلِّ شَىْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَسورهٔ ذاریات، آیهٔ ۴۹
بقره (۲۲) - ٱلَّذِى جَعَلَ لَكُمُ ٱلْأَرْضَ فِرَٰشًۭا وَٱلسَّمَآءَ بِنَآءًۭ وَأَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءًۭ فَأَخْرَجَ بِهِۦ مِنَ ٱلثَّمَرَٰتِ رِزْقًۭا لَّكُمْسورهٔ بقره، آیهٔ ۲۲ مؤمن (۶۴) - ٱللَّهُ ٱلَّذِى جَعَلَ لَكُمُ ٱلْأَرْضَ قَرَارًۭا وَٱلسَّمَآءَ بِنَآءًۭ وَصَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ وَرَزَقَكُم مِّنَ ٱلطَّيِّبَٰتِسورهٔ غافر، آیهٔ ۶۴ ... نازعات (۲۷) - ءَأَنتُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَمِ ٱلسَّمَآءُ ۚ بَنَىٰهَاسورهٔ نازعات، آیهٔ ۲۷ رَفَعَ سَمْكَهَاسورهٔ نازعات، آیهٔ ۲۸ ... وَٱلْأَرْضَ بَعْدَ ذَٰلِكَ دَحَىٰهَآسورهٔ نازعات، آیهٔ ۳۰ أَخْرَجَ مِنْهَا مَآءَهَا وَمَرْعَىٰهَاسورهٔ نازعات، آیهٔ ۳۱ در کلیه مراحل فوق سه مرحله: بنای سماء، ارض (مهد - امتداد - فرش - قرار - دحی) و حیات (خروج نبات و ثمرات و چراگاه یا خلق انسان و تصویر او) نشان داده شده است.
۳. در سوره نازعات نیز بنای آسمان همراه با پیدایش شب و روز ذکر شده است: ءَأَنتُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَمِ ٱلسَّمَآءُ ۚ بَنَىٰهَاسورهٔ نازعات، آیهٔ ۲۷ رَفَعَ سَمْكَهَا فَسَوَّىٰهَا وَأَغْطَشَ لَيْلَهَا وَأَخْرَجَ ضُحَىٰهَاسورهٔ نازعات، آیات ۲۸–۲۹

سرانجام، هفتمین سوگند (وَنَفْسٍۢ وَمَا سَوَّىٰهَاآیهٔ ۷) که برخلاف سوگندهای ششگانه قبل بصورت نکره (با تنوین) آمده است، نتیجه و محصول نهایی این تحولات و حرکات شبانه روزی خورشید و ماه و زمین را نشان می‌دهد، پس از سوگند به خورشید و تابش آن (تأثیرات دو نیروی جاذبه و دافعه آن بر زمین) و سوگند به گاهها و لحظاتی از حرکت ماه و زمین در روز و شب (اذا تلیها، اذا جلیها، اذا یغشیها) و سوگند به نیروها و قوائی که موجب پیدایش آسمان (طبقات جو) و گسترش زمین شده‌اند، اینک محصول این چرخ قدیم و تولید این کارخانه عظیم را معرفی می‌نماید: «و نفس...»، سوگند به نفس، به جان، به حیات! نکره آمدن کلمه نفس، هم کرامت و عظمت آنرا می‌رساند، هم مبهم و کلی و عمومی بودن آنرا. همه آن حرکت‌های جذب و دفع و تمامی تغییرات و تحولات و اطوار و انواع مختلفی که در ماده عالم پدید آمده، برای همین است که «نفس» (حیات، جان) در روی زمین آماده و محافظت شده پدید آید. این همان ساده ترین نشانه حیاتی یا نفس واحدهای است که در چندین میلیارد سال گذشته پس از طی فعل و انفعالات و فرایندهای بسیار پیچیده شیمیائی و فیزیکی در زمین رخ نمود. اما این نفس در حالت ثابتی باقی نماند، مشیت حکیمانه حرکت و تحول، دائماً آنرا به تغییر و تطور و تکامل واداشت و قوای مرموزی آنرا به تسویه و آراستگی و کمال وجودی سوق داد (وَنَفْسٍۢ وَمَا سَوَّىٰهَاآیهٔ ۷)، تا سرانجام سلسله موجودات «زنده» که از ساده ترین «نفس» تشکیل شده بود، پس از میلیونها (یا میلیاردها) سال در روند تکاملی خویش، به موجود «تسویه» شده مستقل و مختاری بنام «آدم» منتهی شد که ظرفیت و استعداد دریافت الهاماتی را بصورت مستقیم کسب نموده بود.

به این ترتیب هفتمین سوگند این مجموعه که از پدیده‌های مشهود و محسوس و معروف (با الف و لام) به پدیده ای ناشناخته و مبهم (نکره) منتهی گردیده، پیدایش نفس ممتاز و مستقل و آزاد و اندیشمندی را خبر می‌دهد که با تشریک مساعی و هماهنگی شگفت آور نیروها و قوای محسوس و نامحسوس (... و ما سویها) به عنوان نتیجه و محصول نهایی مجموعه حرکات خورشید و ماه و زمین، پا به عرصه وجود گذاشته است. اکنون این مسافر سرنوشت که تاکنون بر مرکب غریزه و هدایت طبیعی تا به این منزلگاه رسیده است باید پیاده شود و بقیه مسیر آخرت را بسوی خدا به پای خود و به نیروی اراده و اختیار طی کند، البته چراغ هدایت الهی و الهامات فطری فراراه او است.

۱. سوگندهای ششگانه قبل تماماً با الف لام معرفه و معهود بکار رفته است: والشمس، والقمر، والنهار، واللیل، و السماء، والأرض
۲. به توضیحات سوره نبأ مراجعه فرمائید
۳. این نکته قابل توجه است که در سه سوگند آخری با حرف «ما» به نیروها و قوائی اشاره شده است که موجب آن تحولات می‌گردند

جواب سوگندها

پس از سوگندهای هفتگانه، اصل مطلب که جواب سوگندها و نتیجه و غرض آن است، بیان می‌شود. این جواب یک نتیجه تفریعی (با حرف ف) و دو حکم قریه و متقابل دارد که هر دو با حرف «قد» آغاز می‌گردد: فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَىٰهَاآیهٔ ۸ قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّىٰهَاآیهٔ ۹ وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّىٰهَاآیهٔ ۱۰

افعال این سه آیه معنای کاملاً متضاد با یکدیگر دارند، بطوری که دو مسیر کاملاً متنافر نفس تسویه شده را نشان می‌دهد:

  • (فجور) دربرابر
  • (نقوی) (معنای فجور نیروی دافعه گریز از مرکز و معنای تقوی نیروی جاذبه پایبندی به مرکز می‌باشد)
  • (افلح) دربرابر
  • (حاب) (معنای فلاح رسیدن به مقصود و معنای خیبه نومیدشدن و دست نیافتن به آن است)
  • (زکیها) دربرابر
  • (دساها) (معنای تزکیه پاک کردن و رشددادن نفس و معنای تدسیه آلوده و ضایع کردن آن است)

اگر انسان را در متن دائره ای فرض نمائیم که مرکز آن حق و هدایت الهی و پیرامون آن حریم و حدود الهی باشد، فجور نیرویی است که دائماً شخص را به پاره کردن و شکافتن (معنای فجر) این حریم و تجاوز از حدود آن وادار می‌کند. دربرابر این نیروی دافعه، نیروی جاذبه ای بنام «تقوا» وجود دارد که نفس را به مرکز دائره می‌کشاند و حالت گریز از مرکز و پاره کردن بندهای ارتباطی را خنثی می‌نماید، به عبارتی، همانطور که از معنای لغوی آن برمی آید، ترمز بازداده محسوب می‌گردد.

اما چهار کلمه: افلح، خاب، تزکیه، تدسیه، کاربرد متعارفی در کشاورزی و فرهنگ زراعتی دارند. به کشاورز از آن جهت «فلاح» می‌گویند که زمین را می‌شکافد و با شخم زدن آن، امکان دسترسی بیشتر دانه را به آب و هوا فراهم می‌سازد، چرا که قدرت دانه ای که در زیر انبوه متراکم خاک مانده باشد درحدی نیست که بتواند با انرژی محدود خود از لایه‌های سنگین خاک عبور کرده به فضای روشن و سرشار از انرژی و اکسیژن بیرون جوانه بزند. در این حالت استعدادهای درون دانه فاسد و ضایع می‌گردد و تلاش کشاورز به نومیدی و بی حاصلی منتهی می‌شود. معنای «خیبه» (وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّىٰهَاآیهٔ ۱۰) نیز نومیدی و ضایع و فاسدشدن و نرسیدن به هدف و غایت وجودی می‌باشد.

کلمه «تدسیه» (در آیه: وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّىٰهَاآیهٔ ۱۰) که مقابل «تزکیه» است، به غیر از این سوره، در یک سوره دیگر قرآن نیز بکار رفته است که معنای آن زنده بگورکردن و خاک ریختن روی یک موجود زنده می‌باشد. جنایتی که اعراب در جاهلیت مرتکب می‌شدند. (نحل ۵۹ - وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُم بِٱلْأُنثَىٰ ظَلَّ وَجْهُهُۥ مُسْوَدًّۭا وَهُوَ كَظِيمٌۭسورهٔ نحل، آیهٔ ۵۸ پتواری مِنَ ٱلْقَوْمِ مِن سُوٓءِ مَا بُشِّرَ بِهِۦٓسورهٔ نحل، آیهٔ ۵۹ أَيُمْسِكُهُۥ عَلَىٰ هُونٍ أَمْ يَدُسُّهُۥ فِى ٱلتُّرَابِسورهٔ نحل، آیهٔ ۵۹ أَلَا سَآءَ مَا يَحْكُمُونَسورهٔ نحل، آیهٔ ۵۹). این معنا دقیقا درمورد دانه ای که زیر خاک پوشانده و استعدادهای زنده اش ضایع و فاسد شده صدق می‌کند. و بالاخره کلمه «تزکیه» که شناخته شده تر می‌باشد، معنایی کاملا متضاد با «تدسیه» دارد. تزکیه پاک کردن و کنارزدن آلودگیها و افشاری است که مانع رشد و نمو می‌شود. درمورد گیاه، کنارزدن خاکهای اضافی و زدودن آفات و امراض است و درمورد انسان پاک شدن از جرم جرمها و گردگناهان و رسوبات رفاه و راحت طلبی‌ها. نام زکوه نیز از آن جهت بر صدقات و انفاقات اطلاق شده است که انسان با اعطای آن به نیازمندان، از یک طرف بار خود را سبک می‌کند و ازطرف دیگر با قطع تعلق و وابستگی اسارت بار به مال دنیا آزاد می‌شود و سریعتر رشد و نمو می‌کند.

با توضیحات فوق درباره چهارکلمه: افلح، دساها، زکیها، اینک «نفس» انسان را بجای «دانه» مورد مثال بگذارید. انسان نیز همچون دانه مملو از ظرفیت و استعداد در دل دنیای خاکی قرار دارد که با استفاده از عناصر مادی (الدنیا مزرعة الاخرة) باید به فضای معنوی روشن خارج از خاک راه یابد. استعداد و نیروی طبیعی انسان درحدی هست که بتواند چنین کند، اما اگر با جمع آوری مال فراوان و وابسته شدن به دنیا، بازخود را سنگین کند، همچون دانه ای که با انبوه خاک پوشانده شده باشد، فاسد وضایع و تباه می‌گردد. اما اگر با تزکیه نفس موانع رشد خود را پاک کند و آلودگیها رابزداید، برتر می‌آید و در فضای سرشار از نور و حرارت و حیات و حرکت بسوی خورشید عالمتاب رشد می‌کند.

مصداق تاریخی و عینیت خارجی

پنج آیه انتهایی سوره که داستان تکذیب قوم نمود را شرح می‌دهد، مفاهیم مجرد و ذهنی فجور و تقوی، تزکیه و تدسیه، فلاح و خیبه را عینیتی تاریخی و مصداقی خارجی می‌بخشد تا سرنوشت نهایی اهل فجور را نشان دهد. قوم ثمود بجای اتخاذ وقایة (تقوی)، با ارتکاب فجور، برحدود و حریم الهی طغیان نمود (تقوی#طغوی) كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْوَىٰهَآآیهٔ ۱۱، چرا و چگونه و چه وقت طغیان کرد؟ وقتی که در آن جامعه بدترین آنها بالا آمدند و برانگیخته شدند (إِذِ ٱنۢبَعَثَ أَشْقَىٰهَاآیهٔ ۱۲)، هرگاه در باغ و بوستانی، علف‌های هرزه حذف نشوند و با آفت زدایی و اصلاح و تزکیه دائمی زمینه‌های رشد گل و گیاهان معطر مساعد نگردد، بزودی با ضایع و فاسد شدن گلهای اصیل، تمامی باغ به علفزاری تبدیل می‌شود که بلندترین آنها زشت ترین و متجاوزترین آنها خواهد بود. «إِذِ ٱنۢبَعَثَ أَشْقَىٰهَاآیهٔ ۱۲».

«انبعث» باب انفعال فعل «بَعَثَ» می‌باشد که آمادگی و پذیرش حالت و برانگیختگی را نشان می‌دهد. آفت و بیماری و میکرب در همه جا حضور دارد. این شرط لازم هنگامی کافی می‌شود که به دلیل ضعف و ذلت و عوامل دیگر حالت پذیرش و آمادگی و تسلیم نیز حاصل شود، در این موقع آفت غلبه می‌کند و بر موجود موردنظر چیره می‌گردد. عذاب نیز چنین است: زمینه انواع عذابها در هر جامعه‌ای وجود دارد، برحسب انحرافی که هر امتی پیدا می‌کند، یکی از این عذابها که ارتباط مستقیم با عملکرد مردم دارد برانگیخته می‌شود. کما آنکه میکرب سرماخوردگی هنگامی برانگیخته می‌شود و بر انسان غالب می‌گردد که دچار خستگی، کم خوابی، ضعف، ناراحتی عصبی و ... شده باشیم.

یک جامعه همچون یک بدن دربرابر میکربهای مهاجم باید مقاومت کند، گلبولهای سفید که پاسدار نظام بدن هستند، به محض ورود میکرب بیگانه آنرا محاصره کرده نابود می‌سازند و گرنه میکرب با تکثیر فوق العاده سریع خود بزودی تمامی پیکر انسان را فرا می‌گیرد. در یک جامعه انسانی با ولایت ایمانی و کفالت عمومی که فرض گردیده، همه افراد وظیفه دارند دربرابر ضدارزش‌ها از طریق امر به معروف و نهی از منکر مبارزه نمایند و مانع همه گیر شدن و عمومیت و به اصطلاح «انبعث» آن گردند، در غیر این صورت بر آنها آن خواهد رفت که بر قوم ثمود رفت (إِذِ ٱنۢبَعَثَ أَشْقَىٰهَاآیهٔ ۱۲). در جامعه‌ای که این فریضه عظیم تعطیل شود، افراد صالح و کاردان بتدریج کنار گذاشته می‌شوند و اشرار و اشقیاء با فرصت طلبی و ظاهرسازی و تملق و نفاق و ریا و ... همه پستهای کلیدی را تصاحب می‌نمایند تا سرانجام بر مقدرات جامعه حاکم می‌گردند.

قرآن چه نیکو در نتیجه گیری از داستان قومی از بنی اسرائیل که امر به معروف و نهی از منکر را نسبت به فاسقین نهی می‌کردند و گرفتار عذاب شدند برای همه انسان‌های آینده تاریخ اعلام کرده است که:

وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكَ لَيَبْعَثَنَّ عَلَيْهِمْ إِلَىٰ يَوْمِ ٱلْقِيَٰمَةِ مَن يَسُومُهُمْ سُوٓءَ ٱلْعَذَابِسورهٔ اعراف، آیهٔ ۱۶۷

(اعراف ۱۶۷) هنگامی که پرورد گارت اعلام کرد تا روز قیامت بر آنها کسی را برخواهد انگیخت (بر آنها حاکم خواهد کرد) که بدترین سختی را به آنها بچشاند.

و چه نیکو مولای متقیان هنگام رحلت وصیت کرده است:

امر به معروف و نهی از منکر را ترک مکنید که در نتیجه این کار اشرار برشما ولایت خواهند کرد، آنگاه دعا می‌کنید که هرگز اجابت هم نخواهد شد (نهج البلاغه - رساله ۴۷).

آن حضرت می‌فرماید: درست است که فقط یک نفر شتر صالح را بی کرد اما خداوند همه آن قوم را به خاطر رضایت دادنشان به این کار بطور مساوی عذاب کرد.

۱. مثل اشتعال، انقلاب.
۲. قُلْ هُوَ ٱلْقَادِرُ عَلَىٰٓ أَن يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذَابًۭا مِّن فَوْقِكُمْ أَوْ مِن تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعًۭا وَيُذِيقَ بَعْضَكُم بَأْسَ بَعْضٍ ۗ ٱنظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ ٱلْءَايَٰتِ لَعَلَّهُمْ يَفْقَهُونَسورهٔ انعام، آیهٔ ۶۵ (انعام ۶۵)
۱. خطبه (۱۹۲) انما عقر ناقه نمود رجل واحد فعمهم الله بالعذاب لما عموه بالرضا. فقال سبحانه (فَعَقَرُوهَاسورهٔ شعراء، آیهٔ ۱۵۷) فاصبحوا نادمین)
۱. وقتی یکی از آنها به نوزاد دختری بشارت داده می‌شد چهره اش درحالی که خشم خود را فرو می‌برد سیاه می‌گشت. از زشتی و شرم چنین خبری می‌کوشید آنرا از مردم پنهان کند. (مردد بود که) آیا آن را با خواری نگه دارد یا در خاک مدفونش سازد. چه حکم زشتی می‌کردند.

آیاتِ سوره به تفکیکِ گروهِ موضوعیThe surah's ayahs, grouped by theme

این سوره به ۳ گروهِ موضوعیِ پیوسته بخش شده است.This surah divides into 3 connected thematic groups.

۱سوگندهای هفتگانه (خورشید، ماه، روز، شب، آسمان، زمین، نفس)آیات ۱–۷

وَٱلشَّمْسِ وَضُحَىٰهَا

سوگند به خورشيد و تابندگى‌اش،

وَٱلْقَمَرِ إِذَا تَلَىٰهَا

سوگند به مه چون پى [خورشيد] رود.

وَٱلنَّهَارِ إِذَا جَلَّىٰهَا

سوگند به روز چون [زمين را] روشن گرداند،

وَٱلَّيْلِ إِذَا يَغْشَىٰهَا

سوگند به شب چو پرده بر آن پوشد،

وَٱلسَّمَآءِ وَمَا بَنَىٰهَا

سوگند به آسمان و آن كس كه آن را برافراشت،

وَٱلْأَرْضِ وَمَا طَحَىٰهَا

سوگند به زمين و آن كس كه آن را گسترد،

وَنَفْسٍۢ وَمَا سَوَّىٰهَا

سوگند به نفس و آن كس كه آن را درست كرد؛

۲جواب سوگند: الهام فجور و تقوی، فلاح و خسرانآیات ۸–۱۰

فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَىٰهَا

سپس پليدكارى و پرهيزگارى‌اش را به آن الهام كرد،

قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّىٰهَا

كه هر كس آن را پاك گردانيد، قطعاً رستگار شد،

وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّىٰهَا

و هر كه آلوده‌اش ساخت، قطعاً درباخت.

۳مصداق تاریخی: تکذیب و طغیان قوم ثمودآیات ۱۱–۱۵

كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْوَىٰهَآ

[قوم‌] ثمود به سبب طغيان خود به تكذيب پرداختند.

إِذِ ٱنۢبَعَثَ أَشْقَىٰهَا

آنگاه كه شقى‌ترينشان بر[پا] خاست.

فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ ٱللَّهِ نَاقَةَ ٱللَّهِ وَسُقْيَٰهَا

پس فرستاده خدا به آنان گفت: «زنهار! ماده‌شتر خدا و [نوبت‌] آب‌خوردنش را [حرمت نهيد]».

فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُم بِذَنۢبِهِمْ فَسَوَّىٰهَا

و[لى‌] دروغزنش خواندند و آن [ماده‌شتر] را پى كردند، و پروردگارشان به [سزاى‌] گناهشان بر سرشان عذاب آورد و آنان را با خاك يكسان كرد.

وَلَا يَخَافُ عُقْبَٰهَا

و از پيامد كار خويش، بيمى به خود راه نداد.

«نظمِ قرآن» — عبدالعلی بازرگان · متنِ آیات و ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند از منبعِ معتبر«Naẓm al-Qurʾān» — Abdolali Bazargan · verse text & Fooladvand translation from the verified source