«طارق» (۸۶)
ارتباط با سوره قبل
در این سوره نیز، همچون سایر سورهها، ادامه مطالب و موضوعات سوره قبلی را بطور طبیعی و آشکار، مانند فصلی از کتاب که به دنبال فصلی دیگر میآید مشاهده نموده بدون آنکه احساس بیگانگی و انقطاع نمائیم رشته سخن را تعقیب میکنیم. ذیلاً پیوندها و مشابهتهای این سوره را با سوره قبل (بروج) یادآور میشویم تا انسجام و تداوم مطلب روشن گردد:
۱- هر دو سوره با سوگند به آسمان آغاز میگردد (وَٱلسَّمَآءِ ذَاتِ ٱلْبُرُوجِسورهٔ بروج، آیهٔ ۱ – وَٱلسَّمَآءِ وَٱلطَّارِقِآیهٔ ۱) در حالیکه در آغاز دیگر سورههای قرآن چنین سوگندی مشاهده نمیشود. در سوره بروج شگفتی تدبیر ربوبی را در صورت بروج مینمایاند و در سوره طارق «ربوبیت» خداوند را در کیفیت ستاره بخصوصی که طارق نامیده شده است. علاوه بر چنین سوگند آغازین، در متن سوره طارق نیز اشارهای به «ماهیت» (ذات) آسمان میکند (وَٱلسَّمَآءِ ذَاتِ ٱلرَّجْعِآیهٔ ۱۱)، که توضیح دیگری است برآنچه در آغاز سوره بروج آمده است (وَٱلسَّمَآءِ ذَاتِ ٱلْبُرُوجِسورهٔ بروج، آیهٔ ۱).
۲- سوره «بروج» با تأکید بر «محفوظ» بودن قرآن ختم میشود (بَلْ هُوَ قُرْءَانٌۭ مَّجِيدٌۭ فِى لَوْحٍۢ مَّحْفُوظٍۭسورهٔ بروج، آیات ۲۱–۲۲) و سوره «طارق» از سوگندهای آغاز آن، نتیجه و جواب «محافظ» داشتن انسان گرفته میشود (إِن كُلُّ نَفْسٍۢ لَّمَّا عَلَيْهَا حَافِظٌۭآیهٔ ۴). به این ترتیب با اتصال انتهای سوره بروج به ابتدای سوره طارق رشته کلام تداوم یافته از بعد دیگری به تبیین مسئله پرداخته میشود.
همچنانکه قرآن در لوح محفوظی از تغییر و زوال نگهداری شده، اعمال انسانها و موجودیت و حیاتشان نیز با نیرویی پاسداری و محافظت میگردد. اصولاً مسئله مراقبت و مشاهده و محافظت و محیط بودن بر مخلوقات یکی از محورهای اصلی سوره بروج را تشکیل میدهد که تداوم آنرا در سوره طارق ملاحظه مینمائیم.
۳- در هر دو سوره موضوع بازگشت آینده انسان بسوی خدا با حرف «انّ» و ضمیر «ه» مورد تأکید قرار گرفته است:
بروج آیه (۱۳) إِنَّهُۥ هُوَ يُبْدِئُ وَيُعِيدُسورهٔ بروج، آیهٔ ۱۳ طارق آیه (۸) إِنَّهُۥ عَلَىٰ رَجْعِهِۦ لَقَادِرٌۭآیهٔ ۸
با این تفاوت که در سوره بروج مسئله آخرت را از بُعد «یوم الموعود» بودن آن مطرح نموده به «اعاده» پدیدهها اشاره میکند (…يُبْدِئُ وَيُعِيدُسورهٔ بروج، آیهٔ ۱۳) و در سوره طارق از بُعد «رجعت» (إِنَّهُۥ عَلَىٰ رَجْعِهِۦ لَقَادِرٌۭآیهٔ ۸ - وَٱلسَّمَآءِ ذَاتِ ٱلرَّجْعِآیهٔ ۱۱).
گرچه معنای هر دو کلمه «رجوع» و «عود»، بازگشت میباشد، ولی در کلمه معاد و اعاده و عود (و مشتقات آن) بازگشت به حالت نخستین و وضع اولیه عموماً موردنظر میباشد. در حالیکه در «رجعت» مطلق برگشتن بدون توجه به وضع اولی مطرح است انسان بسوی خدا رجعت مینماید (…إِلَيْهِ تُرْجَعُونَسورهٔ بقره، آیهٔ ۲۸ - …إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّآ إِلَيْهِ رَٰجِعُونَسورهٔ بقره، آیهٔ ۱۵۶ - إِنَّ إِلَىٰ رَبِّكَ ٱلرُّجْعَىٰٓسورهٔ علق، آیهٔ ۸ - …وَإِلَيْهِ يُرْجَعُونَسورهٔ آل عمران، آیهٔ ۸۳...). ولی بسوی او «معاد»ی ندارد (چرا که معاد بازگشت به وضع اولیه است). این کلمه که در قرآن عمدتاً به معنای برگرداندن پدیدهها به حالت نخستین و جریان دادن زنجیره حیاتی بصورت دایرهوار آمده، متأسفانه به دلیل بیاطلاعی عمومی از فرهنگ قرآن، مفهوم بازگشت نهائی انسان در روز قیامت را پیدا کرده است و اصطلاحاً به آن «معاد روز قیامت» میگویند که بیمعنی و غلط میباشد. عنوان «یوم المعاد» در قرآن هرگز مطرح نشده بلکه بجای آن مرتباً یوم الاخرة، یوم القیامة، یوم الدین، یوم الخروج، یوم البعث و عناوین دیگری بکار رفته است.
۳- در هر دو سوره اعمال «کافرین» یعنی پوشندگان حقایق به گونه خاصی مورد توجه قرار گرفته است. در سوره بروج از کشتار مؤمنین و آتش زدن آنها به اتهام ایمان به خداوند عزیز و حمید نام میبرد و ماهیت در تکذیب بودن کافران را مورد تأکید قرار میدهد (بَلِ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ فِى تَكْذِيبٍۢسورهٔ بروج، آیهٔ ۱۹ - وَٱللَّهُ مِن وَرَآئِهِم مُّحِيطٌۢسورهٔ بروج، آیهٔ ۲۰)، و در سوره طارق از كيد مستمر آنها سخن میگوید (إِنَّهُمْ يَكِيدُونَ كَيْدًۭا وَأَكِيدُ كَيْدًۭا فَمَهِّلِ ٱلْكَٰفِرِينَ أَمْهِلْهُمْ رُوَيْدًۢاآیات ۱۵–۱۷)، بنابراین جبهه مقابل حق در هر دو سوره ثابت هستند.
۴- در پایان هر دو سوره از حقایق ارائهشده نتیجهای در ارتباط با «قرآن» گرفته میشود تا حقانیت و عظمت این کتاب هدایت را که متضمن چنین اخبار و آگهیهائی از عظمتهای آسمان و ستارگان و آینده جهان است نشان دهد:
سوره بروج: (۲۱ و ۲۲) بَلْ هُوَ قُرْءَانٌۭ مَّجِيدٌۭ فِى لَوْحٍۢ مَّحْفُوظٍۭسورهٔ بروج، آیات ۲۱–۲۲
سوره طارق: (۱۳ و ۱۴) إِنَّهُۥ لَقَوْلٌۭ فَصْلٌۭ وَمَا هُوَ بِٱلْهَزْلِآیات ۱۳–۱۴
«طارق» چیست؟
کلمه «طارق» که به عنوان مهمترین یا یکی از پدیدههای شگفتانگیز آسمان در آغاز این سوره مورد سوگند قرار گرفته (وَٱلسَّمَآءِ وَٱلطَّارِقِآیهٔ ۱) و به عنوان نام سوره (که راهنمای شناخت مطالب و محورهای آن است) انتخاب گردیده، از آنچنان اهمیتی برخوردار است که جا دارد تأمل بیشتری کرده با کوشش برای فهم و درک مفهوم آن، ارتباطش را با مضامین سوره جستجو نمائیم.
از استفهام انکاری «وَمَآ أَدْرَىٰكَ مَا ٱلطَّارِقُآیهٔ ۲» معلوم میشود ماهیت این پدیده علیرغم آنکه لفظ و لغتش برای اعراب زمان نزول قرآن مجهول نبوده، مبهم و ناشناخته بوده است. بطوری که نه تنها مردم عامی، بلکه پیامبر عظیمالشانی که مخاطب و حامل وحی بوده، با استفهام «ماادریک؟» ناآشنای به این پدیده نشان داده میشود. تنها به همین توضیح اکتفا میشود که «طارق» ستارهای پرتوافکن (نافذ و دارای تشعشعات رسوخکننده) است: (وَمَآ أَدْرَىٰكَ مَا ٱلطَّارِقُ ٱلنَّجْمُ ٱلثَّاقِبُآیات ۲–۳).
گرچه چنین پدیدهای، بس شگفت و دور از درک و دید علمی بشر معرفی شده است ولی به مدد همین چند ویژگی که در آیات فوق توضیح داده شده و با استفاده از دستاوردهای جدید فیزیک نجومی که مطلقاً قابل مقایسه با دانش بشری (در این زمینه) نسبت به زمان نزول قرآن نمیباشد، شاید بتوانیم به توفیق الهی به فهم کیفیت این پدیده شگفت نزدیک شویم.
از معنای لغوی کلمه «طارق» و توضیح «ٱلنَّجْمُ ٱلثَّاقِبُآیهٔ ۳» چند مشخصه میتوان استخراج کرد و آنها را با پدیدههای شناختهشده در آسمان مقایسه نمود. اولاً در کلمه «طارق» دو مفهوم: ۱- کوبندگی، فشردگی، ضربات هموارکننده، ۲- حرکت در شب (تاریکی)، مستفاد میشود و به همین دلیل در لغت عرب به راهپیمای در شب که قدمهایش به دلیل سکوت شب به کوبنده و صدادار شنیده میشود طارق گویند. بنابراین باید در آسمان دنبال پدیدهای بگردیم که این دو خصلت یعنی کوبندگی و حرکت در تاریکی را داشته باشد. ثانیاً از آیه «ٱلنَّجْمُ ٱلثَّاقِبُآیهٔ ۳» میفهمیم که: ۱- پدیده موردنظر ستاره (نجم) است، ۲- ستارهای نه خاموش و بدون پرتو، بلکه مشخصاً دارای تشعشع نافذ و رسوخکنندهای است که این صفت، به عنوان حالتی ویژه و ممتاز معرفی شده است.¹
اکنون با راهنمائیهای چهارگانهای که از آیات اولیه این سوره استخراج کردیم (کوبندگی، حرکت در تاریکی، ستاره بودن و پرتوافکنی فوقالعاده) به سراغ آخرین دستاوردهای علم کیهانشناسی (COSMOLOGY) و فیزیک نجومی (ASTRO PHYSICS) میرویم تا ببینیم آیا ستارهای با مشخصات فوق قابل مشاهده است یا خیر؟ مشخصات فوق را عیناً در ستارگان فوق سنگینی که وجود آنها از دو قرن قبل پیشبینی و در ۲۰ سال قبل توسط تلسکوپهای رادیوئی دیده شده ملاحظه مینمائیم.²
این ستارهها اولاً دارای حالت کوبندگی و فشردگی هستند. کوبندگی هر ستاره تابعی از جرم آن است. وقتی جرم یک ستاره زیاد میشود نیروی جاذبه وارده بر اتمهای آن آنقدر زیاد میشود که در مرحلهای حتی الکترونهای اتمها را نیز شکسته و درهم میریزد و آنرا به هسته میچسباند. این مرحله معمولاً در پایان عمر ستارهها اتفاق میافتد. وقتی ستارهای میمیرد و منفجر میشود، لایههای خارجی ستاره با درخششی میلیونها برابر خورشید منفجر و بصورت گاز درمیآیند و هسته آن به حد باورنکردنی بدلیل جاذبه عظیمی که بر آن وارد میشود فشرده میگردد. طی این فشردگی که قطر ستارهای بزرگتر از خورشید را به حدود ۲۰ کیلومتر تقلیل میدهد الکترونها همانند تعدادی توپ پینگپنگ که فشرده شده باشد، با پروتونها ترکیب شده و در نوترون فرو میروند. در این حالت ماده دچار بهمریختگی و استحاله میشود و تمامی جرم ستاره نوترون میگردد (ستارگان نوترونی). چگالی ستارههای نوترونی آنچنان است که سر سوزنی از آن یک میلیون تن وزن دارد. این ستارههای کوبیده و فشردهشده (طارق) به دلیل سنگینی فوقالعاده و قطر محدود (حدود ۲۰ کیلومتر) به سرعتی باورنکردنی که حتی به صدها دور در ثانیه میرسد¹ میچرخند و امواج بسیار نافذ و رسوخکنندهای (ثاقب) از اشعههای مختلف صادر مینمایند.
بطور کلی تغییر حالت ستارگان هنگام مرگ آنها بستگی به جرمشان دارد. اگر وزن ستارهای کمتر از ۱/۴ وزن خورشید باشد، هنگام انفجار نهایی، هسته آن به جرم کوچک بسیار فشرده و کوبیدهای تبدیل میگردد که «کوتوله سفید» نامیده میشود. این هسته که بیش از یک میلیون برابر فشرده شده در کرهای تنها به حجم زمین تراکم مییابد. در این ستاره الکترونها آنچنان کوبیده شده و تراکم مییابند که موجودیت ماده تغییر میکند و ستاره بدون اینکه انرژی نورانی یا واکنش هستهای داشته باشد به زندگی سرد خود تا موقعی که کاملاً خاموش و تبدیل به «کوتوله سیاه» گردد ادامه میدهد.
اگر جرم ستاره بین ۱/۴ تا ۳/۲ برابر خورشید ما باشد، هسته ستاره پس از انفجار، از ستارههای فوقالذکر نیز کوبیده و فشردهتر میشود. در این حالت علیرغم جرم بیشتر، قطر آن فقط حدود ۲۰ کیلومتر (در مقایسه با قطر مشابه قطر زمین برای کوتولههای سفید) میشود. و اختلاف فشار جاذبه به نقطه بالا و پائین اتم به آنجا میرسد که مانند فلز چکشکاریشده (مطرق) اتمها پهن و شکسته میشوند و فقط نوترون میماند. این حالت پیدایش ستارههای نوترونی است. اگر قرار بود خورشید ما به چنین سرنوشتی دچار میشد قطر آن تنها ۱۴ کیلومتر میشد!
و بالاخره اگر جرم ستارهای بیشتر از ۳/۲ برابر خورشید باشد، تغییر حالت هسته آن هنگام انفجار شگفتانگیزتر است. در این حالت نوترونها نیز کوبیده و متلاشی میشوند و ماده بکلی تغییر حالت پیدا میکند. وزن چنین ستارهای آنچنان سنگین میشود که تنها یک هسته نوترون آن بیش از یک میلیارد تن وزن پیدا میکند (اگر زمین قرار بود به این مرحله میرسید ۸/۷ میلیمتر قطر آن میشد!) چنین حالتی را دانشمندان «حفره سیاه» نامیدهاند که تنها چند کیلومتر قطر دارد! حفره است به این دلیل که همه چیز را با نیروی جاذبه عظیم در خود میبلعد، سیاه است به این دلیل که حتی نور نیز با سرعت ۳۰۰ هزار کیلومتر در ثانیه نمیتواند از جاذبه آن بگریزد.¹
گرچه از حفره سیاه به دلیل جاذبه عظیم آن هیچگونه پرتوی صادر نمیگردد. اما از طریق ستارههای قرینه و همنشین این ستارهها که بنوعی با آنها پیوند دارند، پرتوهای اشعه ایکس را با ماهوارههایی که از سال ۱۹۶۵ به بعد فرستادهاند کشف کردهاند و موقعیت برخی از این ستارهها را (درحالیکه هرگز دیده نمیشوند) مشخص نمودهاند.
آنچه در نمونههای ذکرشده (هر سه حالت) به وضوح آشکار است کوبیدگی و فشردگی بیش از حد تصور آنهاست که مفهوم «طارق» را تداعی مینماید. در زبان عرب نیز به چکش «مطرق» میگویند.
ثانیاً مفهوم «حرکت در تاریکی» که از کلمه طارق در زبان عرب فهمیده میشود، کاملاً درمورد ستارههای سنگین صدق میکند. این نوع ستارگان که بر حسب نسبت جرم آنها به خورشید ما به سه دسته تقسیم میشوند، در¹ تاریکی نسبی تا مطلق حرکت میکنند. دسته اول که به ستارگان کوتوله سفید نامگذاری شدهاند، به دلیل اینکه هیچ منبع انرژی و واکنش هستهای ندارند، فاقد تابش نوری فعال هستند و فقط گرمای باقیمانده از روزگاری را که هسته یک ستاره فروزان بودند بصورت تشعشع نوری مختصر از خود ساطع مینمایند. دسته دوم که به ستارگان نوترونی معروف شدهاند، اصلاً دیده نمیشوند بلکه هنگام گردش به دور خود که با سرعت سرسامآوری انجام میشود، تابشهائی از قطبین مغناطیسی خود میپراکنند که عموماً پرتوهایی از اشعههای ایکس و گاما و در موارد معدودی درخششهایی از نور میباشد. این پرتوها همانند چراغ قرمز متحرک ماشین پلیس یا فانوسهای دریایی و چراغهای راهنمائیکننده فرود هواپیما که به دلیل گردش حول یک محور متناوباً نورافشانی میکنند، از زمین توسط تلسکوپهای رادیوئی گرفته میشوند و از آنجایی که در فواصل زمانی منظم بسرعت از کنار ما میگذرند آنها را بصورت درخششهائی از نور «احساس» میکنیم ولی درواقع نوری ندارند و با چشم غیرمسلح هرگز دیده نمیشوند.
و بالاخره سومین دسته، ستارگان فوق سنگین که «حفره سیاه» نامیده شدهاند، در تاریکی مطلق حرکت میکنند و هیچ گونه نور و تابشی ندارند و هیچ پرتوی از محیط آن بدلیل جاذبه عظیم نمیتواند خارج شود.¹
ثالثاً «ثاقب» بودن این ستارگان ازنظر علمی بسیار روشن است. باید توجه داشت ثاقب بودن با نورانی بودن تفاوت دارد. در این سوره، «طارق» را با جمله «ٱلنَّجْمُ ٱلثَّاقِبُآیهٔ ۳» توصیف کرده است. اگر قرار بر وصف روشنی و فروزش آن بود کلمه ضیاء یا وهاج ... مناسبتر بود. پس مشخصه ستارهای که «طارق» نامیده شده کیفیت ثاقب بودن آن است. معنای ثاقب را کتاب قاموس قرآن نافذ و پارهکننده گرفته است. اشعه خورشید، تابشهای مغناطیسی ستارگان و پرتوهای کیهانی را به دلیل آنکه فضا را میشکافند و در فواصلی به درازای میلیونها سال نوری نفوذ میکنند ثاقب میگویند. هر سه دسته ستارههای سنگینی که فوقاً به اجمال توضیح داده شد، اشعههای مختلفی ساطع میکنند که بشدت نافذ و خارق پردههای فضائی بوده و در عمق کیهان نفوذ مینمایند.²
لازم به یادآوری است که لفظ «ثاقب» علاوه برآیه فوق، در آیه ۱۰ سوره صافات نیز بکار رفته است که در آنجا هم نافذ بودن و شکافتن و پیش رفتن موردنظر میباشد (…فَأَتْبَعَهُۥ شِهَابٌۭ ثَاقِبٌۭسورهٔ صافات، آیهٔ ۱۰)
سیستم حفاظتی انسان (جواب سوگند)
بدنبال سه آیه نخست این سوره که سوگندی به آسمان و «طارق» و توصیف آن است، نتیجه و جوابی در ارتباط با سیستم حفاظتی که بر تمامی انسانها گمارده شده گرفته میشود: (إِن كُلُّ نَفْسٍۢ لَّمَّا عَلَيْهَا حَافِظٌۭآیهٔ ۴).
همانطور که گفته شد، این آیه که در مقدمه سوره طارق واقع شده حفاظتی را که در آخرین آیه سوره بروج مطرح شده (بَلْ هُوَ قُرْءَانٌۭ مَّجِيدٌۭ فِى لَوْحٍۢ مَّحْفُوظٍۭسورهٔ بروج، آیات ۲۱–۲۲) تعمیم و نشان میدهد که نه تنها قرآن، بلکه انسانها نیز در یک سیستم معین حفاظتی تحت مراقبت هستند (ازنظر حیات و حرکات عملی). این حفاظت همان است که فرشتگانی بر آن گمارده شدهاند (وَإِنَّ عَلَيْكُمْ لَحَٰفِظِينَ كِرَامًۭا كَٰتِبِينَسورهٔ انفطار، آیات ۱۰–۱۱) یا حفاظت حیات آدمی دربرابر عوامل مرگزائی میباشد که او را تهدید مینمایند (وَهُوَ ٱلْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِۦ ۖ وَيُرْسِلُ عَلَيْكُمْ حَفَظَةً حَتَّىٰٓ إِذَا جَآءَ أَحَدَكُمُ ٱلْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لَا يُفَرِّطُونَسورهٔ انعام، آیهٔ ۶۱). و ازطریق فرشتگانی که از مقابل و پشت سر نگهبانی میکنند تأمین میشود (لَهُۥ مُعَقِّبَٰتٌۭ مِّنۢ بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِۦ يَحْفَظُونَهُۥ مِنْ أَمْرِ ٱللَّهِ…سورهٔ رعد، آیهٔ ۱۱ ...) به این ترتیب خداوندی که حافظ همه چیز است و اصولاً حفظ یکی از نامهای نیکوی او است (…إِنَّ رَبِّى عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍ حَفِيظٌۭسورهٔ هود، آیهٔ ۵۷ - …وَرَبُّكَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍ حَفِيظٌۭسورهٔ سبا، آیهٔ ۲۱) تمامی مخلوقات خود را در نظام ویژهای که مختص همان پدیده است تحت حفاظت قرار میدهد.
و امّا ارتباط این مسئله را با سوگندهای ابتدای سوره نیز باید مورد تدبر قرار داد. چرا که منطقی نیست به چیزی قسم خورده شود که ارتباطی با جواب و نتیجه جواب نداشته باشد. گرچه ارتباط بسیاری از سوگندهای قرآن را با جواب آنها درک نمیکنیم ولی از همان مقداری که میفهمیم روشن میگردد که همواره رابطه ظریفی میان آن دو وجود دارد. اینک میخواهیم ببینیم با توضیحاتی که درمورد ستارههای سنگین و ماهیت آنها دادیم چه ارتباطی میان «طارق» و حفاظت از انسان برقرار است؟
چنین بنظر میرسد (والله اعلم) که ستارههای فوق سنگین، بخصوص «حفره سیاه»ها بدلیل نیروی جاذبه عظیم خود نقش حفاظتی اصلی را در مجموعههای کهکشانی یا خوشههائی از آنها بعهده دارند و بقیه ستارهها را در مدارهای حسابشدهای بطور متعادل حفظ مینمایند. مطابق فرضیات و مشاهدات اخترشناسان تودههای بیشماری از ستارگان پیرامون برخی از این نوع ستارگان که فوقالعاده کوچک و فوقالعاده سنگین هستند حرکت مینمایند. بنابراین ممکن است پدیدهای با حجم فوقالعاده کوچک بدلیل ماهیت متفاوت خود (جرم فوقالعاده سنگین) روی پدیدههائی با حجم میلیاردها برابر خود تأثیر گذاشته آنها را در مدار جاذبهای خود حفظ نماید. چنین است حفاظت انسان توسط نیروهای (فرشتگان) معینی که خداوند گمارده است (الله اکبر).
از بینهایت بزرگ تا بینهایت کوچک
پس از چهار آیه مقدمه سوره، نظر انسان را با فرمان «فَلْيَنظُرِ ٱلْإِنسَٰنُ…آیهٔ ۵...» از پدیدههای بینهایت بزرگ و سنگینی (به مقیاس نسبتهای دنیائی) که در آسمانها وجود دارد، و طارق نمونهای از آنهاست، به پدیدههای بینهایت کوچکی که در همین زمین خاکی وجود دارد منصرف مینماید تا عیناً همان عظمتها را در ذرات فوقالعاده کوچک و نادیدنی مشاهده کرده و حدت تدبیر و قدرت و «ربوبیت» عام رب العالمین را با صور مختلفه آن در انواع پدیدهها تصدیق نمایند. در این حالت انسان باید از مخلوقات خداوند در آسمانها به منشأ آفرینش خود نظر کند (فَلْيَنظُرِ ٱلْإِنسَٰنُ مِمَّ خُلِقَآیهٔ ۵) که چگونه از ذره ناچیزی که حالت جهنده داشته خلق شده است. مقایسه کیفیت «طارق» و پیدایش آن، با آنچه در باره نطفه اولیه انسان توضیح داده شده بسیار جالب است و مشابهت اطوار و حرکات دو پدیده بسیار بزرگ و بسیار کوچک را نشان میدهد: «طارق» حالت ثاقب دارد و عصاره وجودی خود را بصورت تشعشعات نافذی پرتوافکن میکند و پردههای فضا را میشکافد و تا فواصل میلیونها سال نوری جهش مینماید. نطفه اولیه انسان نیز حالت جهشی (دافق) دارد و به مکان مناسبی که برای آن مقدر شده میشتابد. نور و اشعههای دیگری که به زمین میرسد از میان ستارههای فوقالعاده سنگین و فضای بیکران میان آنان با گازهای فوقالعاده سبک عبور میکند، نطفه انسان نیز از میان عناصر «صلب» و سنگین و مؤثر و مواد نرم اثرپذیر عبور مینماید (پخرج من بین الصلب و الترائب). همانطور که در فضای لایتناهی دائماً از میان مواد سرد و خاموش گازهای منبسط، اجرام داغ و نورانی و متراکم بوجود میآید و قوای فاعلی و ماده انفعالی دستاندرکاراند، در زمین خاکی و در میان عناصر سخت و نرم بدن انسان (صلب و ترائب) حرکات و فعل و انفعالاتی رخ میدهد که منجر به بروز حیات میشود و همچون ستارهای که تحت تأثیر جاذبه و ضربات کیهانی از گازهای پراکنده و متفرق متولد میشود موجودی پا به عرصه وجود میگذارد.
رجعت
به دنبال نمایش جریان حیات در پدیدههای بزرگ و کوچک، از ستاره تا سلول، قطعیت و حتمیت «رجعت» انسان را بسوی خدا با حروف تأکید ان و لام بیان مینماید: «إِنَّهُۥ عَلَىٰ رَجْعِهِۦ لَقَادِرٌۭآیهٔ ۸»، و جالب اینکه در ۳ آیه بعد به ماهیت ذاتی «رجعتپذیری» آسمان نیز سوگند میخورد (وَٱلسَّمَآءِ ذَاتِ ٱلرَّجْعِآیهٔ ۱۱) و نشان میدهد همچنانکه آسمان و ستارهها و پدیدههای مربوط به آنها ذاتاً رجوعکننده هستند، انسان نیز به عنوان جزئی از عالم و مخلوقی از مخلوقات خدا، تابع این قانون جاری و ساری میباشد و خداوندی که او را از نطفه ناچیزی ازمیان فعل و انفعالهای مواد سخت و نرم برآورده، پس از مرگ و پوسیدگی قادر خواهد بود مجدداً او را به حیات دیگری رجعت دهد.
آنچه در گسترده آسمان با تلسکوپهای عظیم تا فواصل میلیونها سال نوری مشاهده میشود تولد، زندگی و مرگ مستمر ستارگان است، هر روز ستارههای عظیمی منفجر و متلاشی میشوند و از مواد پراکندهشده آنها که بصورت گازهای مختلف در فضای بیکران سرگرداناند ستارههای دیگری متولد میشوند. درست مثل طبیعت زمینی که جسم مردگان درمیان خاک پوسیده و تبدیل به مواد مناسبی برای گیاهان میشود و با استفاده حیوانات از گیاهان، و انسان از هر دو، مجدداً حیات نوینی به شکل نطفه سرمیزند (…مِنْهَا خَلَقْنَٰكُمْ وَفِيهَا نُعِيدُكُمْ وَمِنْهَا نُخْرِجُكُمْ تَارَةً أُخْرَىٰسورهٔ طه، آیهٔ ۵۵). ستارگان گرچه هنگام مرگ منفجر و متلاشی میشوند ولی هسته آنها بصورت بسیار فشرده به نسبت میلیونها بار کوچکتر باقی میماند. آیا انسان هم پس از مرگ سلولی به عنوان خلاصه و عصاره چیزی باقی میماند که دستنخورده و ترکیبنشده با عناصر دیگر حفظ شود؟ والله اعلم
آنچه در جریان حیات در بستر زمین یا آسمان بوضوح مشاهده میشود همین رجعت دائمی و سیر دائرهوار پدیدههای حیات و تکرار مستمر آن است. براستی انسان چقدر باید نادان باشد که رجعت خود را علیرغم مشاهده حاکمیت جریان رجعت بر جهان هستی انکار نماید! آنچه بدیهی است آفرینش بعدی از آفرینش نخستین سادهتر است (…وَهُوَ أَهْوَنُ عَلَيْهِ…سورهٔ روم، آیهٔ ۲۷) پس آفریدگار انسان بدون شک و تردید بر زندهکردن او پس از مرگ قادر میباشد (إِنَّهُۥ عَلَىٰ رَجْعِهِۦ لَقَادِرٌۭآیهٔ ۸) و این برگرداندن در روزی خواهد بود که همه اسرار و پنهانیها در معرض آزمایش قرار میگیرد (يَوْمَ تُبْلَى ٱلسَّرَآئِرُآیهٔ ۹) و اعمال و مکتسبات انسان و رازهای نهایی او که در پرده نظام دنیائی پنهان بود آشکار و برملا میگردد و هرکس به تناسب کارنامه عملش، بدون آنکه برخوردار از نیرو یا ناصری خارج از خود باشد (فَمَا لَهُۥ مِن قُوَّةٍۢ وَلَا نَاصِرٍۢآیهٔ ۱۰) سرنوشتی در طریق جهنم یا بهشت پیدا میکند.
سوگندی دیگر بر آسمان و زمین
پس از بیان قانونمندی رجعت در عالم انسانها و حیات مجدد آدمی در روزی که اسرار برملا گشته و مکتسبات در معرض آزمایش قرار میگیرند و هرکس بتناسب عملکردش جزا میگیرد، مجدداً به آسمان و زمین سوگندی یاد میشود و از آن نتیجه و جوابی در جهت اثبات جدی بودن (نه شوخی و بیهوده بودن) تحقق آن روز گرفته میشود:
وَٱلسَّمَآءِ ذَاتِ ٱلرَّجْعِ وَٱلْأَرْضِ ذَاتِ ٱلصَّدْعِ إِنَّهُۥ لَقَوْلٌۭ فَصْلٌۭ وَمَا هُوَ بِٱلْهَزْلِآیات ۱۱–۱۴
اگر ماهیت «رجع» داشتن آسمان و «صدع» داشتن ذاتی زمین را آنچنان که مفسرین گفتهاند همان خاصیت گردش باد و ریزش پیدرپی باران از آسمان و شکافتن زمین بخاطر یخبندان زمستان یا قدرت رویش درختان و آثار شیمیائی و فیزیکی آن بگیریم، رجعت و برگشتی را مشاهده میکنیم که همه ساله در فصل بهار تحقق مییابد و دائماً مواد و عناصر زمینی به اشکال و انواع مختلف با یکدیگر ترکیب شده و از هم جدا میشوند و انواع جمادات، گیاهان و حیوانات را بوجود میآورند. اما اگر منظور آیه بالاتر از این حدود و ناظر به طبیعت برگشتنی کل آسمانها (نه جو زمین) و ماهیت شکافته و جداشدنی زمین (از منظومه شمسی، خوشه کهکشانی یا کهکشان) باشد، دامنه «رجعت» در نسبت عمومی و کلیتری مطرح میگردد که ابعاد گستردهای دارد.
نتیجهای که از این دو سوگند گرفته میشود، فصل بودن (نه هزل بودن) وعده قیامت یا قرآنی است که چنین اخباری را بیان داشته است. همانطور که گفته شد باید رابطهای میان سوگندها با این نتیجه برقرار باشد تا از توجه به ماهیت «رجعت»دار آسمان و «صدع»دار زمین بتوان به فصل بودن این خبر پی برد.
در آیات متعددی از قرآن روز قیامت را به دلیل حدفاصلی که میان دنیا و آخرت ایجاد میکند، یا از آنجایی که پایان نظام دنیائی و سرفصل نظام اخروی را اعلام میکند «یوم الفصل» نامیده است، در رجعت پدیدههای عالم از ذره تا کهکشان نیز فصل جدایی و مقطعی وجود دارد که پدیده تغییر حالت و ماهیت میدهد (متولد میشود یا میمیرد و یا تغییر کیفیت میدهد). به همین ترتیب که ماهیت ذاتی «رجعت» آسمانها و ماهیت شکافنده و جداشدنی زمین به وضوح «انفصال» و جدایی آشکاری را نشان میدهد، گفتار قرآن نیز که خبر از تحقق روز آشکارشدن اسرار را میدهد (يَوْمَ تُبْلَى ٱلسَّرَآئِرُآیهٔ ۹) گفتاری قطعی و جداکننده حق و باطل میباشد (إِنَّهُۥ لَقَوْلٌۭ فَصْلٌۭ وَمَا هُوَ بِٱلْهَزْلِآیات ۱۳–۱۴).
آزادی و اختیار انسان
پس از آیات روشنی که از تدبیر و ربوبیت رب العالمین در جهان هستی، از ذره زمینی تا ستاره آسمان ارائه میدهد، تا طبیعی بودن «رَجعت» و جریان دائمی تجدید حیات پدیدهها را تبیین نماید، در پایان سوره برای اینکه مبادا مخاطب آن، با توجه به این عظمتها و حقایق انکارناپذیر، بخاطر باوراندن منکران و بایمان سوق دادنشان، اکراه و اجبار را به مصلحت آنها بشناسد یا دربرابر توطئه و ترفند و مکر و کید آنها متوسل به شیوههای بشری گردد، تأکید بر خویشتنداری و «مهلت»بخشی میکند تا هرکس در این دار ابتلا و آزمایش، سرنوشت خویش را با آزادی و اختیار رقم زند. چرا که باور کردن این حقایق و ایمان به پروردگار عالم و روز برملاشدن اسرار، امری قلبی و درونی است که اکراه و اجبار را راهی بر آن نیست و جز اراده و خواست شخص و ذکر و تزکیهای که متعاقب آن بیاید امکانپذیر نمیباشد.
در این آیات همین قدر به پیامبر اکرم، که نگران کارسازی کیدهای کافران میباشد اطمینان داده میشود علیرغم کیدهای مستمر آنان (إِنَّهُمْ يَكِيدُونَ كَيْدًۭاآیهٔ ۱۵)، خداوند نیز کیدی دارد (وَأَكِيدُ كَيْدًۭاآیهٔ ۱۶) که کید آنها را خنثی و آنها را مغلوب میکند، چرا که کید خداوند استوار و متین است (…إِنَّ كَيْدِى مَتِينٌسورهٔ اعراف، آیهٔ ۱۸۳).
وظیفهای که در آخرین آیه این سوره برای پیامبر اکرم (ص) صریحاً معین شده، مهلت دادن به کافران است، آنهم نه مهلتی با قهر و غضب و خشم و خشونت، بلکه مهلتی که مراوده در آن بکار رفته باشد (فَمَهِّلِ ٱلْكَٰفِرِينَ أَمْهِلْهُمْ رُوَيْدًۢاآیهٔ ۱۷).
این کلمه از ریشه «اراده» گرفته شده و جمعاً ۹ بار در قرآن بکار رفته است که ۷ مورد آن در داستان حضرت یوسف و «مراوده» زنان درباری مصر و برادران او برای منحرف کردن «اراده»اش آمده است. و اتفاقاً در تنها مورد دیگری (به غیر از سوره یوسف و این سوره) که این کلمه در قرآن بکار رفته نیز موضوع مراوده در رابطه با تمایلات و انگیزههای جنسی که در قالب داستان تلاش و مراوده قوم لوط نسبت به مهمانان آنحضرت میباشد. معنای مراوده در کلیه این آیات تلاشی توأم با هنرمندی و ظرافت و با لطائفالحیل برای تسلیم اراده دیگری میباشد. ممکن است این تلاش در زمینه غرائز جنسی و روابط زن و مرد باشد یا در زمینه حسادت و رقابت (همچون مراوده برادران یوسف برای فریب پدر و بردن برادر بهمراه خود) و یا در زمینه اصلاح نفوس و تغییر آرمان و ارادهها از زندگی دنیائی به زندگی جاوید آخرت و ازخودپرستی. فرمانی که به پیامبر اکرم داده شده چنین شیوهای است تا با نهایت ملایمت و مدارا و مهر و محبت و عشق و عاطفه کافران را مهلت داده بسوی خالقشان جذب نماید.
خلاصه
این سوره با سوگند به آسمان و صورتهای ستارگان آغاز میگردد تا ربوبیت و قدرت رب العالمین را در تغییر حالت پدیدههای بینهایت بزرگ آسمانی نشان دهد، آنگاه به ذره بینهایت کوچک نطفه اولیه انسان نظرها را متوجه میسازد تا همان قوانین را که بر سراسر عالم ماده حاکمیت دارد در مقیاسی کوچکتر در منشأ نخستین خود مشاهده نموده «رجعت» را باور کنند. بار دیگر با سوگند بر ماهیت ذاتی «رجعت»پذیر آسمانها و ماهیت شکافبردارنده و جداشونده زمین، که انفصال و انفکاکی را نشان میدهد، بر «فصل» بودن قرآنی که با وعده خود میان حق و باطل فصل و جدائی میافکند تأکید مینماید و سرانجام در پایان سوره بر اختیار و آزادی انسان در قبول یا انکار این حقایق، در ظرف زمانی مهلتی که خداوند برای ابتلای انسانها مقرر فرموده (مدت زندگی دنیا) تأکید مینماید تا کافران بدست خود به محکومیت ابدی و مؤمنان به رستگاری نائل شوند.
آهنگ سوره
این سوره علیرغم کوتاهی آن با ۷ حرف متنوع (ق - الف - ع - ل - ب - ط - ر) ختم میشود.
۱. البته کلمه «سماء» علاوه بر دو سوره فوق، در آغاز دو سوره دیگر که قبل از آن قرار گرفتهاند (انشقاق و انفطار) بکاررفته است. اما شکل سوگند نداشته بجای «واو» قسم، کلمه «اذا» در ابتدای آن اضافه شده است (إِذَا ٱلسَّمَآءُ ٱنشَقَّتْسورهٔ انشقاق، آیهٔ ۱ – إِذَا ٱلسَّمَآءُ ٱنفَطَرَتْسورهٔ انفطار، آیهٔ ۱)
۱. مثل آیات: …وَمَنْ عَادَ فَيَنتَقِمُ ٱللَّهُ مِنْهُ…سورهٔ مائده، آیهٔ ۹۵، …وَإِنْ عُدتُّمْ عُدْنَا…سورهٔ اسراء، آیهٔ ۸ و إِنَّ ٱلَّذِى فَرَضَ عَلَيْكَ ٱلْقُرْءَانَ لَرَآدُّكَ إِلَىٰ مَعَادٍۢ…سورهٔ قصص، آیهٔ ۸۵ (مکه).
۲. توجه کنید به آیه ۵۵ طه (…مِنْهَا خَلَقْنَٰكُمْ وَفِيهَا نُعِيدُكُمْ وَمِنْهَا نُخْرِجُكُمْ تَارَةً أُخْرَىٰسورهٔ طه، آیهٔ ۵۵) که مردن و برگشتن انسان به خاک را «معاد» نامیده است.
۳. منظور از آغاز و اعاده خلق (…إِنَّهُۥ يَبْدَؤُا۟ ٱلْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُۥ…سورهٔ یونس، آیهٔ ۴) که پنج بار در قرآن تکرار شده، استمرار دائمی خلق و تجدید و تکرار آن در زمین است.
۱. البته همه ستارههای فروزان (خورشیدها) ثاقب هستند ولی گویا ثاقب بودن «طارق» مشخصه ممتاز آن است که به دلیل شدت یا کیفیت آن، متمایز از دیگر ستارهها شده است.
۲. برای نخستین بار «لاپلاس» از طریق مکانیک نیوتونی به این نتیجه رسیده بود که باید ستارگان بسیار سنگینی وجود داشته باشند که حتی نور هم نتواند از جاذبه آنها بگریزد. تا اینکه در سال ۱۹۱۵ «شوارتزچایلد» این قضیه را که مورد تأیید قانون تکامل ستارگان نیز بود بر اساس معادلات فرضیه نسبیت عام اینشتن ثابت کرد و بالاخره در سال ۱۹۳۰ اوپنهایمر (پدر بمب اتمی) از طریق ریاضیات وجود قطعی آنها را اثبات نمود. از همه اینها مهمتر کشفیات یک دانشمند فلج انگلیسی بنام استیفن هاوکینگ است که علیرغم محرومیت از امکان نوشتن و حرکت، از طریق فرمولهای «کوانتوم مکانیک» به بزرگترین دستاوردهای علمی در این زمینه بعد از اینشتن نائل شده است.
۳. برای نخستین بار در سال ۱۹۶۷ دانشمندانی که با تلسکوپهای رادیوئی کار میکردند در کمبریج موفق شدند پرتوهای تابشی یکی از ستارههای فوق سنگین (نوترونی) را که لمعانهائی از پرتوهای ایکس و گاما و درخششهای محدود از نور ساطع میکرد بگیرند. از این ستارهها که به ستارههای نوترونی یا تپنده معروف شدهاند تاکنون بیش از ۳۰۰ نمونه دیده شده است.
۴. این ستارهها انواع متعددی دارند که بر حسب جرم آنها به کوازارها، ستارگان نوترونی، حفره سیاه و ... معروف هستند.
¹ یکی از این ستارههای تپنده که در سال ۱۹۸۲ کشف شد با سرعت ۶۴۲ بار در ثانیه میگردد.
¹ نیروی الکترومغناطیس که ۱۰ برابر نیروی جاذبه است در این حالت مغلوب نیروی جاذبه میشود و نمیتواند از فضای ستاره خارج شود
۲. ستارههای تا ۱/۴ برابر خورشید، ستارههای از ۱/۴ تا ۳/۲ برابر خورشید و ستارههای بزرگتر از ۳/۲ برابر خورشید تا به مراتب بزرگتر
۱. علاوه بر سه دسته ذکر شده ستارههای دیگری بنام «کوازار» شناخته شدهاند که مشابهتهائی با ستارههای نوترونی دارند ولی فوقالعاده پرانرژی و دارای منبع رادیوئی نیرومندی هستند. آنها علیرغم بعد مسافتی که با زمین دارند (نزدیکترین آنها ۱۲ میلیارد سال نوری با زمین فاصله دارد) پرتوشان به زمین میرسد، احتمال هم دارد که منظور از «طارق»، «کوازار»ها باشد (والله اعلم).
۲. در مورد ستارههای حفره سیاه، گرچه خود اشعهای ساطع نمیکنند ولی همانطور که اشاره شد «از طریق قرینه و همنشین» خود (ستاره آبی - غول آبی) که نمونه کشفشده آن ۳۰ برابر خورشید ما وزن دارد، بوسیله دیسک مشخصی که از گازهای فشرده تشکیل شده اشعهایکس ساطع میکند.
۱. همچنانکه در سوره نحل خداوند شیر خالص و گوارائی را که انسان مصرف میکند محصول و نتیجه فرآیندی معرفی میکند که در شکم حیوان شیرده میگذرد. خونی که اطراف شکم جریان دارد عناصر و مواد هضمشده را جذب و تبدیل به شیر میکند. بنابراین شیر از بین سرگین و خون عبور میکند (وَإِنَّ لَكُمْ فِى ٱلْأَنْعَٰمِ لَعِبْرَةًۭ ۖ نُّسْقِيكُم مِّمَّا فِى بُطُونِهِۦ مِنۢ بَيْنِ فَرْثٍۢ وَدَمٍۢ لَّبَنًا خَالِصًۭا سَآئِغًۭا لِّلشَّٰرِبِينَسورهٔ نحل، آیهٔ ۶۶ (نحل ۶۶).
۱. در مورد معنای کلمه «کید» که تهیه طرح و تلاش برای جلوگیری از موفقیت و پیروزی حریف میباشد توضیحات بیشتری لازم است که خوانندگان علاقمند میتوانند به نوشته «اسماء الحسنی» از همین قلم مراجعه نمایند (چاپ شرکت انتشار).
۲. همه این آیات در سوره یوسف آمده است. آیات: ۲۳-۲۶-۳۰-۳۲-۵۱-۶۱
۳. قمر ۳۷ (وَلَقَدْ رَٰوَدُوهُ عَن ضَيْفِهِۦ فَطَمَسْنَآ أَعْيُنَهُمْ…سورهٔ قمر، آیهٔ ۳۷).