«اعلی» (۸۷)
پیوند با سوره قبل
ابتدا سعی میکنیم حلقه ارتباطی این سوره را با سوره قبل (طارق) پیدا کنیم تا موقعیت آنرا به عنوان جزئی از کل و فصلی از یک کتاب بهتر درک نمائیم. در اینصورت مطالب آنرا نه به عنوان پیامی مستقل و منفک از سورههای مجاور، بلکه در ارتباط و انسجام با آنها تعقیب مینمائیم. ذیلاً به برخی وجوه مشترک میان دو سوره که تداوم و تناسب موضوعات را نشان میدهد اشاره میکنیم:
۱- خلقت – آشکارترین وجه اشتراک میان این دو سوره در موضوع خلقت نمودار است. در سوره طارق آفرینش انسان را از آبی جهنده که ازمیان عناصر سخت و نرم خارج میشود مطرح میسازد (فَلْيَنظُرِ ٱلْإِنسَٰنُ مِمَّ خُلِقَسورهٔ طارق، آیهٔ ۵، خُلِقَ مِن مَّآءٍۢ دَافِقٍۢسورهٔ طارق، آیهٔ ۶، يَخْرُجُ مِنۢ بَيْنِ ٱلصُّلْبِ…سورهٔ طارق، آیهٔ ۷ و التّرائب)، و در سوره اعلی بصورت عمومی تر، مراحل متعددی همچون تسویه، تقدیر و هدایت (آگاهی هر عضو به نقش و عملکرد خود در مجموعه) را که درمورد کلیه مخلوقات صدق میکند مورد تأکید قرار میدهد: (الذى خلق فسّوى والذى قدر فهدى). به این ترتیب نشان میدهد خداوندی که بطور اخص نطفه را از میان عناصر سخت و نرم «خارج» میکند همان آفریدگاری است که بطور اعم همه مخلوقات، ازجمله گیاه مراتع را از زمین خارج میسازد: (والذى اخرج المرعى).
۲- رجعت و آخرت – موضوع رجعت عمومی پدیدهها، ازجمله انسان، و طرح حیات برتر آخرت در هر دو سوره جنبه کلیدی دارد:
طارق (۸) إِنَّهُۥ عَلَىٰ رَجْعِهِۦ لَقَادِرٌۭسورهٔ طارق، آیهٔ ۸... (۱۱) و السماء ذات الرجع.
…فَصَلَّىٰ بَلْ تُؤْثِرُونَ ٱلْحَيَوٰةَ ٱلدُّنْيَا وَٱلْءَاخِرَةُ خَيْرٌۭ وَأَبْقَىٰٓآیات ۱۵–۱۷
وَٱلَّذِىٓ أَخْرَجَ ٱلْمَرْعَىٰ فَجَعَلَهُۥ غُثَآءً أَحْوَىٰ سَنُقْرِئُكَ فَلَا تَنسَىٰٓآیات ۴–۶
در سوره طارق و عدة قرآنی رجعت انسان را قول فصلی میشمرد که در جدّی و قطعی بودن آن شوخی راه ندارد (إِنَّهُۥ لَقَوْلٌۭ فَصْلٌۭ وَمَا هُوَ بِٱلْهَزْلِسورهٔ طارق، آیات ۱۳–۱۴) و در سوره «اعلی» همین قول، یعنی بهتر و باقی تر بودن آخرت را نسبت به دنیا، از کتابهای پیشین (بجای قرآن) شاهد میآورد؛ همان نوشتههای ابراهیم (ع) و موسی (ع):
(وَٱلْءَاخِرَةُ خَيْرٌۭ وَأَبْقَىٰٓ إِنَّ هَٰذَا لَفِى ٱلصُّحُفِ ٱلْأُولَىٰ صُحُفِ إِبْرَٰهِيمَ وَمُوسَىٰآیات ۱۷–۱۹)
۳- اختیار انسان - همانطور که در شرح سوره طارق گفته شد، علیرغم ارائه آیات عظیمی در آسمان و زمین، از ذره نطفه تا ستاره آسمان، بر اختیار و آزادی انسانها در قبول این حقایق در انتهای سوره تأکید گردیده تا هرکس با «مهلتی» که در این «ابتلاء» دارد راهی «انتخاب» نماید و سرنوشت خویش را بدست خود رقم زند. بنابراین منکران اگرچه مستمراً کید و مکر میکنند، ولی پیامبر جز مهلت و مدارا راه دیگری دربرابر آنها ندارد (فَمَهِّلِ ٱلْكَٰفِرِينَ أَمْهِلْهُمْ رُوَيْدًۢاسورهٔ طارق، آیهٔ ۱۷).
در سوره اعلی نیز تلویحاً همین رهنمود به چشم میخورد و مأموریت پیامبر در «تذکر» خلاصه میگردد؛ کسانی که بیم و خشیتی دارند و از عواقب اعمال خود میهراسند آنرا میپذیرند (سَيَذَّكَّرُ مَن يَخْشَىٰآیهٔ ۱۰). امّا اشقياء، یعنی کسانی که محروم از ذکر و بیداری و عقل و فهم هستند از آن کناره گیری میکنند (وَيَتَجَنَّبُهَا ٱلْأَشْقَىآیهٔ ۱۱). درمورد این دسته تنها به ذکر سرنوشت جهنمی آنها در آخرت اکتفا شده و هیچگونه دستوری به پیامبر برای تنبیه یا اجبار آنها بسوی ایمان نشده است.
محتوى و مضمون
اولین آیه این سوره، که مبنای نام گذاری آن نیز بوده است، به وضوح محور اصلی سوره را در راستای ارائه جلوههای «ربوبیت» نشان داده آثار آنرا در خلق و تسویه و تقدیر و هدایت۱ در آیات بعدی در سه مرحله توضیح میدهد:
۱- ٱلَّذِى خَلَقَ فَسَوَّىٰآیهٔ ۲ ۲- والّذی قدر فهدی وَٱلَّذِىٓ أَخْرَجَ ٱلْمَرْعَىٰ فَجَعَلَهُۥ غُثَآءً أَحْوَىٰآیات ۴–۵.
- منظور از «هدایت» در اینجا هدایت پیامبر و کتاب نیست، بلکه آگاه ساختن هر مخلوق به هدفی که برای آن خلق شده هدایت ویژه همان مخلوق (اعم از جماد و نبات و حیوان) است. طه (۵۰) قَالَ رَبُّنَا ٱلَّذِىٓ أَعْطَىٰ كُلَّ شَىْءٍ خَلْقَهُۥ ثُمَّ هَدَىٰسورهٔ طه، آیهٔ ۵۰.
هریک از مراحل سه گانه فوق با موصول «الذی» به پروردگار متعادل (ربک الاعلی) نسبت داده شده و هر سه مرحله با حرف «ف» (فاء تفریح) نتیجه گیری و سرانجامی را که فرع بر مقدمه آن است نشان میدهد.
۱- سرانجام و ماحصل فرایند خلق ← تسویه (حرکت بسوی کمال و نظم برتر)
۲- سرانجام و ماحصل فرایند تقدیر (اندازه گیری و نظم میان سلولها و عناصر) ← هدایت (آگاهی قوا و اعضاء به کاربرد خود)¹
۳- سرانجام و ماحصل فرایند سرزدن گیاه از زمین ← خشک و تیره شدن آن (مرگ گیاه)
آنچه در مراحل فوق بدیهی و مسلم دیده میشود، جریان مستمر تغییر، تحول، تطور، تناوب، تبدل و تکامل میباشد که حکایت از تدبیر حکیمانه و نظارت عالمانه خالقی میکند. خالقی که یک لحظه از مخلوق خود غافل نیست. وقتی دگرگونی و تحول کمال آفرین در پدیده ای حاکم بود، سه نتیجه اساسی گرفته میشود: ۱- توحید ۲- هدایت ۳- آخرت. که ذیلاً توضیح بیشتر داده میشود:
۱- توحید - همانطور که به کرات توضیح داده شده، مشرکین عرب (همچون مشرکین معاصر انبیاء سلف) منکر «الله» نبودند، بلکه به تصریح قرآن او را خالق خود و آسمانها و زمین و نازل کننده باران دانسته به صفت عزیز و علیم نیز میستودند، ولی خدا را خالقی میدانستند که پس از خلق، اداره امور مخلوق را به خدایانی (فرشتگان، جنها، قدیسین، سلاطین و...) واگذار نموده خود به تدبیر امور خدایان به عنوان «رب الارباب» اکتفا کرده است، در چنین بینشی که ارتباط مستقیم بنده با خدا محال شمرده میشود، مسئولیت و حساب و کتاب و درنتیجه «یوم الدین» منتفی گشته نقش خدا به مرحله آفرینش نخستین خلاصه میگردد. امّا در قرآن بطور کلی و در این سوره بطور اخص، تأکید میگردد. خلقت و حیات جریانی مستمر است که اگر لحظه ای به حال خود واگذاشته شود نابود میگردد، روند متحول و متکامل خلق، تسویه، تقدیر و هدایت، دست مهربان پروردگاری را نشان میدهد که دائماً مخلوق خود را زیر چتر رحمت گرفته مستمراً «تدبیر» حکیمانه ای
- مفسر عالیقدر مرحوم طالقانی در تفسیر این آیات ۵ مرحله مختلف برای هدایت قائل شده است: ۱- هدایت. طبیعی، ۲- هدایت غریزی، ۳- هدایت فطری، ۴- هدایت عقلی مستقل و مختار، ۵- هدایت وحی و نبوت.
- لقمان ۲۵، زمر ۳۸ و زخرف ۹ [و لئن سأتهم من خلق السموات و الارض لیقولان الله (…خَلَقَهُنَّ ٱلْعَزِيزُ ٱلْعَلِيمُسورهٔ زخرف، آیهٔ ۹)] عنکبوت ۶۳ (و لئن سأتهم …مَّن نَّزَّلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءًۭ فَأَحْيَا بِهِ ٱلْأَرْضَ…سورهٔ عنکبوت، آیهٔ ۶۳ …بَعْدِ مَوْتِهَا لَيَقُولُنَّ ٱللَّهُ…سورهٔ عنکبوت، آیهٔ ۶۳). زخرف ۸۷ (و لئن سأتهم …مَّنْ خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ ٱللَّهُ…سورهٔ زخرف، آیهٔ ۸۷ اعمال میکند. این همان «ربویت» است که مشرکین با استمداد از «الهه و ارباب متفرق»
عملاً منکر آن میشدند و امروز نیز گرچه شرک و بت پرستی به شکل و شیوه گذشته منسوخ
شده ولی به نسبتی که خداپرستان در زندگی خود چشم طمع به دست دیگران دوخته از آنها
بیم یا امید داشته باشند یا حرص و طمع و بخل و جبن را رویه خود کرده باشند، عملاً پای
خدا را از زندگی خود خارج نموده همچون مشرکین گذشته با محدود ساختن خدا به
آفرینش نخستین، «الهه و ارباب» متفرقی را به اشکال مختلف، از رئیس و رهبر و روحانی تا
مراد و مرشد و سیّد و سلطان اتخاذ نمودهاند. بنابراین شرک و توحید همواره و در همه
زمانها و مکانها موضوعیت داشته بزرگترین بلای بشریت بشمار میآید. به نسبتی که انسان
خدا را حاضر و ناظر و شاهد بر اعمال روزانه خود دانسته اراده او را در کلیه حرکات و
سکناتش حاکم ببیند، به «توحید» نزدیک میشود. وگرنه به شرک تاریخی گرایش یافته
است. آیات ابتدای این سوره در تبیین «ربویت» یعنی «توحید» و یکتائی خالق در ایجاد و
تدبير دائمی بیان شده است.
۲- هدایت - منظور از «هدایت» همانطور که در آیه سوم این سوره (والذی قدر
فهدی)، همچنین آیه پنجاهم سوره «طه»، از زبان حضرت موسی خطاب به فرعون (که منکر
«ربویت» خدا بود) آمده است (قال فمن ریکما یا موسی، قَالَ رَبُّنَا ٱلَّذِىٓ أَعْطَىٰ كُلَّ شَىْءٍ…سورهٔ طه، آیهٔ ۵۰
خلقه ثم هدی) مرحله نهایی خلق است که هر پدیده ای طی آن به منظوری که از خلقتش
اراده شده آگاه میشود و به نقش خود در صحنه هستی اشعار پیدا میکند، همچنانکه
تمامی موجودات عالم به راهی متناسب با کمال وجودی آنها و ساختمان فطری شان بطرق
مختلف هدایت شدهاند، انسان نیز مشمول چنین حکمی است و نمیتواند یلهورها به حال
خود و اگذار شود. هدایت انسان علاوه بر رهنمودهای طبیعی و غریزی وفطری، که موجودات
دیگر نیز برخوردار از مراحل تکوینی آن هستند، شامل هدایت عقلی و کتابی (ازطریق
وحی و نبوت) نیز میباشد. بنابراین ارسال رسل و انزال کتب مرحله ای از خلق و تدبير
است که انسان، به عنوان کامل ترین خلق خدا، برای رسیدن به کمال به آن نیاز حیاتی دارد.
و چنین است که در سوره اعلی پس از تبیین جلوههای ربویت در خلق و تسویه و تقدیر و هدایت، رشته سخن را به نبوت و نقش آن در آگاه ساختن انسانها به فلسفه وجودی خویش میکشاند. (... فد کران نفعت الذکری، سید کر من بخشی و ینجنبهها الاشقی...) و اینک پیامبر مخاطب این سوره، با تسبيح اسم پروردگارش، که همان منزه شمردن و
۱. منظور از سیّد در اینجا همان رؤسا و بزرگان هستند که قرآن پیروی چشم و گوش بسته از آنها را محکوم کرده
است: احزاب ۶۷ (…رَبَّنَآ إِنَّآ أَطَعْنَا سَادَتَنَا…سورهٔ احزاب، آیهٔ ۶۷ و کبرائنا فاضلونا السبيل)
۹۵ / اعلى
بی عیب و نقص دانستن سیستم و نظام اداره هستی با تدبیر پروردگار متعال است، خوانای حقایق و آگاه به آن میشود (سَنُقْرِئُكَ فَلَا تَنسَىٰٓآیهٔ ۶) و به استثنای نسیانی که به طبیعت خواب و خستگی و برخی اشتغالات ضروری روزمره عارض انسان میشود، همواره متذکر و بیدار و هشیار میماند (سَنُقْرِئُكَ فَلَا تَنسَىٰٓ إِلَّا مَا شَآءَ ٱللَّهُ ۚ إِنَّهُۥ يَعْلَمُ ٱلْجَهْرَ وَمَا يَخْفَىٰآیات ۶–۷)
آنگاه وقتی خوانای آیات ربوبی شد (سنقرئک...) در مسیری قرار میگیرد که روز به روز مشکلات راسهلتر ازپیش پا برمی دارد و مصائب را آسان تر تحمل میکند و شدائد را راحت تر پذیرا میگردد. گوئی وجودش مستمراً برای راحتیها راحت تر میشود (وَنُيَسِّرُكَ لِلْيُسْرَىٰآیهٔ ۸) و بسرعت بیشتری اوج میگیرد و «سبکبال» به منازل کمال نائل میشود.
امّا کسی که به اوج قله رسیده و از افق بالا، از یک سو چشم اندازهای سبز و خرم فلاح و رستگاری را میبیند و از سوی دیگر واماندگان در درههای دنیائی و حاملان کوله بارهای سنگین را، که به سختی به زمین زندگی چسبیده و باطراق در همان تنگ درههای دنیائی رضایت دادهاند (اتّاقلتم الی الارض، …أَرَضِيتُم بِٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا مِنَ…سورهٔ توبه، آیهٔ ۳۸ الاخره... ۹/۳۸) نمیتواند در همان قله تنهایی بی خیال از سرنوشت همنوعان نیمه راه خود بماند و دغدغه و دلواپسی نداشته باشد، اينک اوج گيرنده سبکبال که از اصحاب اعراف (بلندیها و ارتفاعات) شده به پائین نزول میکند تا دست خستگان بگیرد و کوله بارشان سبک کند و با یادآوری (ذکر) مناظر دلفریب ارتفاعات، انگیزه عبورشان از گردنه (عقبه = وَمَآ أَدْرَىٰكَ مَا ٱلْعَقَبَةُسورهٔ بلد، آیهٔ ۱۲) بخشد و تشویق و تحريضشان نماید.
و اينک بهتر میفهميم که چرا بعد از وعدههای «سنقرئک... و نیسَرک» که بستر ساخته شدن پیامبر و کمال بخشیدن به وجود مبارکش میباشد، فرمان: «فَذَكِّرْ إِن نَّفَعَتِ ٱلذِّكْرَىٰآیهٔ ۹...» صادر میگردد.
- آسان شدن برای آسانیها (سبک بار و راحت شدن) تنها مختص پیامبر (ص) نیست، به تصریح قرآن هر مؤمنی (به نسبتی) که از مال خود عطا کند و تقوی پیشه سازد و نیکیها را تصدیق نماید (بهمان نسبت) وجودش برای آسانی (هموار و مهیا) شده است و بر عکس:
لیل (۷ و ۱۰) فَأَمَّا مَنْ أَعْطَىٰ وَٱتَّقَىٰ وَصَدَّقَ بِٱلْحُسْنَىٰ فَسَنُيَسِّرُهُۥ لِلْيُسْرَىٰسورهٔ لیل، آیات ۵–۷... و امّا من بخل و استغنی و کذب بالحسنی فسنبسره للعسری
- سوره اعراف بر محور رسالت همان قله پیما یان که سبکبال به ارتفاعات رسیدهاند، یعنی انبیاء، و نقش اشراف و امدادشان به واماندگان راه میگردد
- سوره بلد (۹۰) آیات ۱۱ به بعد درباره گردنه ای که انسان باید بپیما ید: فلا اقتحم العقبه و ما ادريک ما العقبه فک رقبه...
۴. حرف ف (فاء تفريع) در «فذ کُر» نشان میدهد که تذکردادن به مردم فرع بر مراحل خوانا شدن و آسان شدن (سبکبالی) است
۳- آخرت - نتیجه ای که در همان اوائل سوره از خارج شدن گیاه از زمین و خشک شدن بعدی آن (وَٱلَّذِىٓ أَخْرَجَ ٱلْمَرْعَىٰ فَجَعَلَهُۥ غُثَآءً أَحْوَىٰآیات ۴–۵) میگیرد عبرت انسان و فراموش نکردن آخرت است (سنقرئک فلاتنسى).
طبیعت، خود بزرگترین مدرسه ای است که اصول سه گانه توحید، هدایت و آخرت را آموزش میدهد، اکنون که خشک شدن و پوسیده گشتن گیاهان سبز و خرم، با رنگ و بو و طراوتی که دارند، زمستان سرد و خاموش و بهار حیات آفرینی رابا جنب و جوش و حیات مجددی در صحنه طبیعت نشان میدهد، چه دلیل دارد برای نوع آدمی تجدید حیات و بعث و نشوری نباشد؟... و چنین است که در سوره اعلی پس از متوجه ساختن انسان به خشک شدن گیاهان و یادآوری واقعیت گریزناپذیر مرگ (فَجَعَلَهُۥ غُثَآءً أَحْوَىٰ سَنُقْرِئُكَ فَلَا تَنسَىٰٓآیات ۵–۶)، اندیشه او را از عالم گیاهان متوجه عالم خودش میکند و دلبستگی و گزیدن دنیا را نسبت به آخرت که بهتر و پایدارتر است توبیخ مینماید:
بَلْ تُؤْثِرُونَ ٱلْحَيَوٰةَ ٱلدُّنْيَا وَٱلْءَاخِرَةُ خَيْرٌۭ وَأَبْقَىٰٓآیات ۱۶–۱۷
این پیام، نه سخنی مختص قرآن، که سخنی ریشه دار در اعماق تاریخ است، از همان زمان که «امت» پایه گذاری شد، امام آن ابراهیم (ع) در صحیفه خود به این حقیقت تأکید کرد و زمانی که «امت» گسترش یافت و بنی اسرائیل رسالت توحیدی را بردوش گرفت، در صحیفه موسی (ع) بر این کلام تصریح شد (إِنَّ هَٰذَا لَفِى ٱلصُّحُفِ ٱلْأُولَىٰآیهٔ ۱۸ صحف ابراهیم و موسی). حال که در آغاز و متن این جریان توحیدی موضوع آخرت جزء لاینفک ایمان و سومین رأس مثلث آن بوده است، در اوج کمال عقلی و رشد و شکوفائی اندیشه انسانی (دوره اسلام) نیز به طریق اولی، لزوم پذیرش و جدی گرفتن آن بیشتر احساس میشود.
راه توحید (تسبيح و تذكر ربوبيت)
در مطلع سوره فرمان «تسبيح اسم رب اعلی»، خطاب به پیامبر برگزیده، او را آماده خوانانشدن (سنقرئک) و روان گشتن در مسیر راحتی (وَنُيَسِّرُكَ لِلْيُسْرَىٰآیهٔ ۸) مینماید، تا جائی که بار سنگین تذكر و ابلاغ رسالتهای الهی را بدوش میگیرد (فَذَكِّرْ إِن نَّفَعَتِ ٱلذِّكْرَىٰآیهٔ ۹)، امّا همانطور که گفته شد این راه اختصاص به پیامبر ندارد، پیروان آن پویای حق نیز در پیروی از این راهنما، به نسبتی که متذکر معنای «رب» بوده و یاد او را در ذهن زنده نگه دارند، در این مسیر گام بر میدارند. و به همین دلیل نیز در نیمه دوم سوره که از مقام نبوت به موقعیت مردم تغییر خطاب میدهد، باردیگر «اسم رب» را مطرح میسازد و راه رستگاری را نشان میهد:
قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَكَّىٰآیهٔ ۱۴، و ذکر اسم ربه فصلی
منظور از «اسم رب» لفظ و لغت آن نیست، اسماء نیکوی الهی، همانند نامهائی که بر انسانها و اشیاء و موضوعات میگذاریم خالی از مسمّی و بیگانه با آن نیستند ۱، اسماء الهی وجه او و جلوههای ذاتش بشمار میروند. وقتی نام «رب» را میبریم آثار و آیات ربوبیتش را در وجود خود و جهان هستی باید بخاطر بیاوریم، وگرنه ذکر تسبيح وار الفاظ و اوراد، اگر خالی از توجه و تذکر باشد، نتیجهای نمیبخشد.
در دو آیه فوق، دو مرحله را که منتج به محصول یا به مرحله سومی میشود ذکر مینماید که ذیلاً توضیح میدهیم:
۱- تزکیه (قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَكَّىٰآیهٔ ۱۴) - معنای واقعی تزکیه پاک کردن و زدودن موانع رشد و نمو است.
دانه ای که با خاکربیش از حد پوشانده شده باشد، جوانهاش توانائی عبور از لایههای متراکم خاک و سربرآوردن از آنرا ازدست میدهد و استعدادش ضایع و فاسد میگردد. انسان نیز با لایههای رسوبات گناه و چسبیدن به دنیا، گرفتار حجابهای متعددی میگردد که رشد و نمّو او را مانع میگردد. ازجمله این موانع، یکی وابستگی و تعلق به مال و منال دنیا است که او را به زمین میچسباند، دیگر وابستگیهای به جاه و مقام و خانه و خانواده و غیره. «تزکیه»، زدودن این رسوبات و قشرها و موانع رشد و «نمو» است، انسانی که از مال خود انفاق میکند و «زکوة» میدهد، در واقع خودش را از وابستگی به مال آزاد نموده و مانع رشد خود را حذف کرده است. اگر انسان به چنین مرحله ای از شناخت و آگاهی برسد، «زکوة» را نه به عنوان تحمیل دینی یا مالیات اجباری دولت اسلام، که به عنوان وسیله رشد خود تلقی خواهد کرد و اصلاً کار میکند که زکوة دهد تا رشد کند (وَٱلَّذِينَ هُمْ لِلزَّكَوٰةِ…سورهٔ مؤمنون، آیهٔ ۴)
فاعلون = کسانی که برای زکوة کار میکنند (۲۳/۴)
پس اولین مرحله رستگاری (فلاح)، همچون فلّاح (کشاورز) که زمین را میشکافد و با شخم زدن و کنارزدن لایههای متراکم خاک امکان نفس کشیدن و جذب نور و آب و هوا زا برای دانه فراهم میسازد، پاکسازی از پردههای پلیدی و کنارزدن موانع رشد است. در این صورت نفس آدمی همچون گیاه، زمین (مادّیات) را «میشکافد» و جوانه میزند و در فضای معنویات شکوفا میگردد: قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَكَّىٰآیهٔ ۱۴.
۲- ذکر (وَذَكَرَ ٱسْمَ رَبِّهِۦ…آیهٔ ۱۵...) همین که تزکیه بعمل آمد و رسوبات زدوده شد و پردهها و
۱. آنچنان که به اصطلاح عامیانه هر کوری را عین علی و هر کچلی را زلف علی مینامند.
حجابهای موانع کنار رفت، چشم انسان جمال دلربای حق را میبیند و گرمای انوار ربویی را به جان احساس مینماید. در این حالت از نسیان نام «رب» به بیداری و آگاهی (ذکر) رسیده جلوههای ربوبیت او را در صحنه هستی به چشم یقین میبیند و با تمام وجود درک میکند: (و ذکر اسم ربه...). بدینسان پس از عبور از وادی «تزکیه»، بنده پاک شده ای که دغدغه و دلشورهای نسبت به مقام ربویی و سرنوشت خویش داشته باشد به زودی پذیرای ذکر میگردد (سَيَذَّكَّرُ مَن يَخْشَىٰآیهٔ ۱۰) و کسی که محروم از این مقام و موقعیت باشد از آن شاخه خالی میکند و کناره گیری مینماید (وَيَتَجَنَّبُهَا ٱلْأَشْقَىآیهٔ ۱۱). همان کسی که بنا به قانون علت و معلولی و به طبیعت مکتسبات خویش به آتش درمیآید (ٱلَّذِى يَصْلَى ٱلنَّارَ ٱلْكُبْرَىٰ ثُمَّ لَا يَمُوتُ فِيهَا وَلَا يَحْيَىٰآیات ۱۲–۱۳).
۳- صلوة (و ذکر اسم ربه فصلّی) معنای جامع «صلوة» توجه و انعطاف و عنایت به چیزی است و بر حسب مورد و موضوع تفاوت میکند. صلوة انسان توجه به خدا و دعا و عبادت او است، صلوة فرشتگان برای انسان، استغفار برای آدمی و صلوة خدا نسبت به بنده، عنایت و رحمت و یزه اوست.
اگر نماز «صلوة» نامیده شده، نه به این معنا است که «صلوة» در شکل ویژه نماز با رکعات معین آن خلاصه میشود، بلکه این مفهوم همچون مفاهیم، رکوع، سجود، قنوت، و... مصداق و قالبی برای ارائه و انجام آن است. بنابراین به نظر میرسد در آیه «و ذکر اسم ربه فصلّی»، معنای «فصلی» اعم از نماز باشد و هرگونه توجه به خدا و ارتباط با او را در شکل دعا و ذکر و عبادت و عنایت ذهنی دربر بگیرد. به این ترتیب انسان پس از تزکیه نفس و ذکر نام پروردگار بلند مرتبه خویش، به مقام صلوة میرسد (فصلّی).
البته لازم به یادآوری است که صلوة مرحله سوم نسبت به دو مرحله قبل نیست، همین که تزکیه و تذکر به عمل آمد خودبخود صلوة حاصل شده است. این مطلب را از حرف «ف» (فاء تفریع نیز که برایتدای کلمه «صلی» آمده بخوبی میتوان فهمید: و ذکر اسم ربه فصلّی).
به این ترتیب سوره اعلی مراتب و مقامات سه گانه «تسبیح» و منزلگاههای وقوف بر آنرا که از تزکیه و تذکر میگذرد و به صلوة میرسد نشان میدهد. بی جهت نیست که پیامبر برگزیده خدا پس از نزول آیه «سَبِّحِ ٱسْمَ رَبِّكَ ٱلْأَعْلَىآیهٔ ۱» فرمان داد تا ذکر «سبحان ربی الاعلی» و بحمده» را مسلمانان در سجود تکرار کنند و شاگرد نخست این مکتب که پیامهای آنرا به گوش جان جذب کرده بود این سوره را در اغلب نمازهای واجبش قرائت میکرد.
نامهای الهی - در این سوره یک بار نام جلاله «الله» و دوبار نام رب (سَبِّحِ ٱسْمَ رَبِّكَ ٱلْأَعْلَىآیهٔ ۱ - و ذکر اسم (ربه فصلى) تکرار شده است که تکیه سوره را روى موضوع «ربوبیت» نشان میدهد.