«غاشیه» (۸۸)
ارتباط با سوره قبل
سوره «غاشیه» گرچه ظاهری متفاوت با سوره «اعلی» دارد، اما در باطن و ازنظر سیاقو مطلب و معنی، دارای فصل مشترکی چند با آن سوره میباشد که ذیلاً به آن اشاره میگردد:
۱- در هر دو سوره موضوع «خلقت» مبنای توجه به توحید و ربوبیت قرار گرفته است، با این تفاوت که در سوره «اعلی» بطور کلی و اعم مسئله خلقت مطرح گشته (ٱلَّذِى خَلَقَ فَسَوَّىٰسورهٔ اعلی، آیهٔ ۲ وَٱلَّذِى قَدَّرَ فَهَدَىٰسورهٔ اعلی، آیهٔ ۳)، و در سوره غاشیه بطور اخص و با اشاره معین به شتر، به عنوان نمونه و مصداقی بارز از انطباق مخلوق با محیط و شرایط (أَفَلَا يَنظُرُونَ إِلَى ٱلْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْآیهٔ ۱۷).
۲- ازنظر جامعه شناسی، دو دسته شدن انسانها دربرابر توحید و نبوت و آخرت، در هر دوسوره محور سخن قرار گرفته است. در سوره اعلی از بُعد «خشیت»، یعنی بیم و اضطراب و نگرانی از نتیجه عمل در پیشگاه پروردگار، و یا محرومیت از این حالت¹ و بی خیالی و آسودگی و غفلت از نتایج اعمال، موضوع را مطرح میکند (سَيَذَّكَّرُ مَن يَخْشَىٰسورهٔ اعلی، آیهٔ ۱۰ و پتجنبها الاشقی)، و در سوره غاشیه از بُعد «وجوه»، یعنی جهت یابی و هدف گیری و انتخاب راه و مقصد که باروآوردن² بسوی هدف و آرمانی تحقق پیدا میکند (وُجُوهٌۭ يَوْمَئِذٍۢ نَّاعِمَةٌۭآیهٔ ۸).
۱. کلمه شقی متضاد سعید است، بنابر این همانطور که در معنای سعید، بهره مند شدن، کمک گرفتن و مساعدت نهفته است. در جهت عکس، از کلمه «شقی» محرومیت و بی بهره گی استنباط میشود.
۲. معنای «وجه» (یا وجوه) در قرآن فراتر از چهره و رو (صورت) میباشد کما آنکه «وجه الله» سوی خدا نه روی خدا است. همچنین وجه النهار (بطرف روز) و... منظور از روکردن بسوی خدا (إِنِّى وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذِى فَطَرَ…سورهٔ انعام، آیهٔ ۷۹ السموات و الارض) گرداندن چهره بسوی خدا نیست، که خدا جای مشخصی ندارد و همه جا جای اوست، بلکه متوجه شدن به او و جهت گیری بسوی او است.
۳- وظیفه پیامبرانه «تذکر دادن» و هشیار و آگاه کردن به نتایج اعمال، در هر دوسوره از محورهای اصلی میباشد. این موضوع که مقید و مشروط به سودمند بودن تذکر و عدم پشت کردن و ناسپاسی به آن شده، مشترکاً مورد تأکید قرار گرفته است:
سوره «اعلی»: فذّ گران نفعت الذکری، سَيَذَّكَّرُ مَن يَخْشَىٰسورهٔ اعلی، آیهٔ ۱۰ وَيَتَجَنَّبُهَا ٱلْأَشْقَىسورهٔ اعلی، آیهٔ ۱۱
سوره غاشیه: فذّ گر انما انت مذّ گر، لَّسْتَ عَلَيْهِم بِمُصَيْطِرٍآیهٔ ۲۲ إِلَّا مَن تَوَلَّىٰ وَكَفَرَآیهٔ ۲۳
درحقیقت شرط «…إِن نَّفَعَتِ ٱلذِّكْرَىٰسورهٔ اعلی، آیهٔ ۹» با توضیح «إِلَّا مَن تَوَلَّىٰ وَكَفَرَآیهٔ ۲۳» روشن میکند که «تذکر» تنها برای کسانی که رو میکنند (بجای تولی) و قدرشناسی و سیاسگذاری مینمایند (شکر بجای کفر) مقید و نافع خواهد بود.
۴- کسانی که به «تذکرات» پیامبر اعتنائی نمیکنند و کماکان به اعمال منحرفانه خودشان ادامه میدهند، لاجرم گرفتار نتایج مکتسبات خویش شده به آتش اعمال ستمگرانه شان درمی آیند. در هر دو سوره موضوع «چشیدن آتش» (یصلی النار) مورد تأکید قرار گرفته است:
اعلی: آیه (۱۲) ٱلَّذِى يَصْلَى ٱلنَّارَ ٱلْكُبْرَىٰسورهٔ اعلی، آیهٔ ۱۲
غاشیه: آیه (۴) تَصْلَىٰ نَارًا حَامِيَةًۭآیهٔ ۴
پیوند با سوره «طور»
علاوه بر مشترکانی که میان دو سوره اعلی و غاشیه برشمرده شد، این سوره با سوره «طور» نیز زمینههای مشترک و شباهتهای فراوانی در موضوعات: تذکر، عذاب، خلقت، نعمتهای بهشت و عذابهای جهنم و... دارد که نوعی ارتباط و پیوند را میان این دو سوره برای اهل تحقیق و تدبّر نشان میدهد.
علاوه بر این، برخی از کلمات سوره غاشیه مثل «مصیطر» و «مصفوفه» منحصراً در سوره طور تکرار شده و کاربرد دیگری در قرآن ندارند. ذیلاً شباهتهای این دوسوره را در جدولی نشان میدهیم تا مورد بررسی اهل نظر و بصیرت قرار گیرد.
| مشترکات | طور | غاشیه |
|---|---|---|
| تذکر | آیه (۲۹) فَذَكِّرْ فَمَآ أَنتَ بِنِعْمَتِ رَبِّكَ بِكَاهِنٍۢ وَلَا مَجْنُونٍسورهٔ طور، آیهٔ ۲۹ (۲۷) | تذکر |
| صلی | آیه (۱۶) ٱصْلَوْهَا فَٱصْبِرُوٓا۟ أَوْ لَا تَصْبِرُوا۟ سَوَآءٌ عَلَيْكُمْ…سورهٔ طور، آیهٔ ۱۶... (۴) | صلی |
| نعیم | آیه (۱۷) إِنَّ ٱلْمُتَّقِينَ فِى جَنَّٰتٍۢ وَنَعِيمٍۢسورهٔ طور، آیهٔ ۱۷ (۸) | نعیم |
| عذاب | آیه (۷) إِنَّ عَذَابَ رَبِّكَ لَوَٰقِعٌۭسورهٔ طور، آیهٔ ۷ (۲۴) | عذاب |
| (۴) تَصْلَىٰ نَارًا حَامِيَةًۭآیهٔ ۴ | أيه (۱۳) يَوْمَ يُدَعُّونَ إِلَىٰ نَارِ جَهَنَّمَ دَعًّاسورهٔ طور، آیهٔ ۱۳ |
|---|---|
| (۱۴) وَأَكْوَابٌۭ مَّوْضُوعَةٌۭآیهٔ ۱۴ | أيه (۲۳) يَتَنَٰزَعُونَ فِيهَا كَأْسًۭا…سورهٔ طور، آیهٔ ۲۳... |
| أَفَلَا يَنظُرُونَ إِلَى ٱلْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْآیهٔ ۱۷ | أيه (۳۵) أَمْ خُلِقُوا۟ مِنْ غَيْرِ شَىْءٍ أَمْ هُمُ ٱلْخَٰلِقُونَسورهٔ طور، آیهٔ ۳۵ |
| (۱۸) و (۲۰) وَإِلَى ٱلسَّمَآءِ كَيْفَ رُفِعَتْآیهٔ ۱۸ وَإِلَى ٱلْأَرْضِ…آیهٔ ۲۰... | أسمانها و زمين |
| (۲۲) لَّسْتَ عَلَيْهِم بِمُصَيْطِرٍآیهٔ ۲۲ | أيه (۳۶) أَمْ عِندَهُمْ خَزَآئِنُ رَبِّكَ أَمْ هُمُ ٱلْمُصَۣيْطِرُونَسورهٔ طور، آیهٔ ۳۷ |
| (۱۳) و (۱۵) فِيهَا سُرُرٌۭ مَّرْفُوعَةٌۭآیهٔ ۱۳... وَنَمَارِقُ مَصْفُوفَةٌۭآیهٔ ۱۵ | أيه (۲۰) مُتَّكِـِٔينَ عَلَىٰ سُرُرٍۢ مَّصْفُوفَةٍۢ…سورهٔ طور، آیهٔ ۲۰ |
تقسيمات سوره
سوره غاشيه را بر حسب موضوعات و آهنگ آيات آن میتوان به سه بخش تقسيم نمود که هر کدام سبک و سياق مستقل دارد:
الف- بخش اول (آيات ۱ تا ۶). اين بخش که مفصل ترين بخش سوره (۶۵٪) را تشكيل میدهد، تصويري از عذاب فراگير آينده را ترسيم میکند و حديث «غاشيه» را شرح میدهد. اما در اين سوره مانند سورههای گذشته از مقارنات قيامت و تحولات طبيعي آسمانها و زمين و کوهها سخنی به ميان نمي آورد، بلکه منحصراً چگونگی عاقبت و سرنوشت انسانها در آن روز را موردنظر قرار داده آثار اين تحول و تغيير و «صيرورت» را در چهرهها (وجوه) که نماياننده افکار و اعمال و احوال درونی آنها و «جهت گیری» دنيائي شان میباشد نشان میدهد. گروه نخست که در دنيا دربرابر طاغوتها خاضع و خاشع و مطيع و فرمانبردار بوده عمله ظلمه بشمار میرفتند و عمر خود را در نوکری و خدمت به آنها و تلاش پيوسته و خستگی آور بخاطر قدرت طلبي و کامجوئی از دنيا تباه میکردند، در آخرت نيز بنا به قانون علت و معلولي، آثار آن حالات و کيفيات در چهره شان ظاهر و بارز خواهد شد و همان خشوع ذليلانه را که به عملي خستگی آور و فرسوده کننده براي ارباب متفرق مجبورشان کرده بود باز میيابند (وُجُوهٌۭ يَوْمَئِذٍ خَٰشِعَةٌآیهٔ ۲، عَامِلَةٌۭ نَّاصِبَةٌۭآیهٔ ۳). اين گروه به آتشي که در دنيا با اراده و اختيار خود برافروختند در میآيند و محکوم بلا اختيار آشاميدن از چشمه سوزاني که محصول کار و تلاش و کندو کاو خودشان در دنيا میباشد میگردند (تَصْلَىٰ نَارًا حَامِيَةًۭ تُسْقَىٰ مِنْ عَيْنٍ ءَانِيَةٍۢآیات ۴–۵). اينها از آنجائي که اهل اطعام مساکين و سيرکردن شکم گرسنگاني که پوست و استخواني از آنها بيش نمانده نبودند، طعامي جز «ضريع» که نه فربه میکند و نه گرسنگي را رفع نمايد نخواهند يافت (لَّيْسَ لَهُمْ طَعَامٌ إِلَّا مِن ضَرِيعٍۢآیهٔ ۶،
- به گفته مرحوم طالقاني در تفسير اين سوره، فعل معلوم «تصلي» اختيار و تشخيص را میرساند در حالی که فعل مجهول «تُسقي»، بی اختياري و محکوميت را.
لَّا يُسْمِنُ وَلَا يُغْنِى مِن جُوعٍۢآیهٔ ۷ و امّا گروه دوّم، بر عکس چهره خاشع و فروافتاده گروه اول، با چهرهای شاداب (ناعمه) که نعمت و خوشی ملازم و پیوسته (صفت لازم) آنست ظاهر میشوند، حالتی که نمایاننده وضع درونی و آثار ثابت نعمتهای هدایت و ایمان در زندگی دنیائی میباشد (وُجُوهٌۭ يَوْمَئِذٍۢ نَّاعِمَةٌۭآیهٔ ۸). این گروه برخلاف گروه نخست که تلاش خستگی آور بیحاصلی در کسب بهرههای فانی دنیا داشتند، دار باقی را برگزیده و «باقیات الصالحات» را به عنوان بالاترین ثواب (بازگشت عمل) و آرزو انتخاب کردند ۱ و به همین دلیل در آخرت از نتیجه تلاش خود راضی خواهند گشت (لِّسَعْيِهَا رَاضِيَةٌۭآیهٔ ۹). اینها بجای جهنم بدکاران، در بهشت بلند مرتبه (فِى جَنَّةٍ عَالِيَةٍۢآیهٔ ۱۰) منزل خواهند گزید و ایمن از لغو و لاطائلات دنیائی و مسخره و استهزای مکذبين (لَّا تَسْمَعُ فِيهَا لَٰغِيَةًۭآیهٔ ۱۱) از چشمههای اعمال خود (بجای چشمه جوشان عین انیه) تشنگی خود را سیراب خواهند کرد (فِيهَا عَيْنٌۭ جَارِيَةٌۭآیهٔ ۱۲). اینها در جایگاههای بلندی که با اعمالشان بالا برده شده ۲ (مرفوعه) قرار گرفته و جامهای برنهاده شدهای را که به تناسب و مقدار مکتبستانشان ظرفیت یافته ۳ دریافت میدارند (وَأَكْوَابٌۭ مَّوْضُوعَةٌۭآیهٔ ۱۴) و بخاطر تکیهشان در زندگی دنیا به ایمان و اخلاق و ارزشهای خدائی و امیدشان به وعدههای اخروی، بر تکیه گاههای به صف درآورده شده (به تناسب تنوع اعمال خیر و تکیه کردنهای متعدد به انواع صفات الهی) تکیه خواهند زد و به دلیل زمینههای گسترده ایمان و عمل صالحشان در دنیا، در زمین مفروش با زیباترین فرشها (یا پردهها) گام خواهند نهاد... آنچه درباره ویژگیهای جهنم بدکاران و بهشت نیکوکاران گفته شد درواقع چیزی جز ظهور و بروز ملکات و مکتبستات دنیائی آنها نیست، گرچه این نشانهها و اوصاف برای اذهان و اندیشههای محدود به محسوسات و ملموسات دنیائی غیرعادی و باورنکردنی میآید، امّا اگر پیدایش پدیدهها و ظهور و بروز آنها را از عدم درنظر داشته باشیم و سیر تطور و تحول خلق را فراموش نکنیم، چنین مرحلهای به عنوان منزلگاه نهائی حرکت سرنوشت ساز انسان بسوی خدا طبیعی و بدیهی جلوه میکند. گیرم پارهای از مختصات بهشت یا جهنم با علوم امروز بشری قابل توجیه و تبیین نباشد، در این صورت همچنانکه
۱. سوره کهف آیه ۴۶ و سوره مریم آیه ۷۶
۲. باز هم به قول مرحوم طالقانی «مرفوعه» دلالت بر حدوث دارد، یعنی بالا برده شده، نه آنکه خود بالا (رفیع)
باشد
- این آیه شبیه آیه ۱۵ و ۱۶ سوره دهر است که اندازهگذاری جام شراب بهشتی را به خود بهشتیان نسبت داده
است: ... و اکواب کانت قواریراً. قواریر …مِن فِضَّةٍۢ قَدَّرُوهَا تَقْدِيرًۭاسورهٔ انسان، آیهٔ ۱۶،
دستاوردهای علمی امروز، بشر را به حقایقی آشکار کرده که برای نسل قبل در پرده تاریک «غیب» بوده، باید در انتظار صبح «شهود» چشم به راه بود.
ب - بخش دوم (آیات ۱۷ تا ۲۰) - این بخش برخلاف بخش سابق که نظر به زمان آینده و آخرت نادیده و نامحسوس داشت، از مشهودات حس شدنی در دنیای مادی نشانه میآورد تا تدبیر و ربوبیتی را که در عوالم دنیائی حاکمیت دارد برای اثبات ادامه حرکت و تداوم جریان خلق و تدبیر در آخرت آینده نشان دهد. اگر آدمی نمیتواند پدیدههای نامحسوس مربوط به آخرت و بهشت و جهنم موعود را باور کند، پس نظر به پدیدههای ملموس و محسوس پیرامون خود کند، چرا که هر پدیده و مخلوقی به تنهایی نشانه و آیه کاملی برای اثبات تغییر، تطور، تکامل یا به عبارتی حرکت روبه رشد و تعالی میباشد که آخرت و اجلتی در نهایت عمر خود خواهد داشت. همه این حرکات و تحولات و دگرگونیهای جهشی دلالت بر «ربویت» دائمی پروردگاری میکند که خلق خود را یکسره در سایه رحمت خود میپروراند. پس تفاوت نمیکند که به شتر نگاه کنیم که به چه «کیفیتی» خلق شده تا انطباق با شرایط و محیط خشک و سوزان صحاری و ریگزارهای روان داشته باشد، یا به آسمان که چگونه برافراشته شده و تا میلیونها سال نوری گسترش مکانی یافته، یا به کوهها که چگونه نصب شده و از جابجائی و حرکت ناشی از انتقال قشر مذاب و تحولات پوسته جامد محفوظ مانده و یا به زمین که چگونه گسترده شده و قابلیت پذیرائی و نوع انسان را پیدا کرده است...
آنچه در این بخش جلب نظر میکند، همانا برانگیختن نیروی تفکر و تعقل بشر از طریق تحقیق و تتبع در پدیدههای پیرامون خود و مشاهده و تجربه و «نظر» در آیات طبیعی میباشد: أَفَلَا يَنظُرُونَ إِلَى…آیهٔ ۱۷... و الی...
ج - بخش سوم (آیات ۲۱ تا ۲۶) - محور مشخص این قسمت که پایان بخش سوره است، تأکید بر مسئله «اختیار» و آزادی انسان و خطاب آن به شخص پیامبر (ص) به عنوان مأمور و مجری ابلاغ این «پیام» میباشد. چرا که عظمت و اهمیت مقصد و هدف و پر مخاطره بودن سفر سرنوشت ممکن است راهنمای کاروان رااز سر خیرخواهی و مصلحت مجبور به سخت گیری و فشار نسبت به بازماندگان خسته ازراه و نشستگان از قیام و ادامه حرکت نماید و اجبار و اکراه و تکلیف و تحمیلی بر آنان اعمال نماید، اما این سفر، سفری دیگر است که قدمهای آن با «قلب» و قوت ایمان برداشته میشود و قلب را نیز قانونی مغایر
با قهر و غلبه و غضب است ۱. پس تنها وظیفه پیامبر در این سفر پرمخاطره، یادآوری کردن و بیدار نمودن خفتگان از خواب غفلت و نسیان است تا آهنگ رحیل بشنوند و به کاروان بپیوندند... و جز این وظیفه دیگری ندارد ۲. (فَذَكِّرْ إِنَّمَآ أَنتَ مُذَكِّرٌۭآیهٔ ۲۱)، نه تنها فرمانده ای دیکتاتور ۳ برآنها نیست تا خواست خود را برآنها (گرچه به مصلحتشان) تحمیل کند (لَّسْتَ عَلَيْهِم بِمُصَيْطِرٍآیهٔ ۲۲)، وبه زور به «راه» شان بکشاند، بلکه پشت کنندگان از «راه» (إِلَّا مَن تَوَلَّىٰ…آیهٔ ۲۳) را که قدر آن نشناخته ناسپاسی (کفر) درپیش گرفتهاند به حال خود رها میکند و زحمت تذکر را نیز به آنان نمیدهد (فَذَكِّرْ…آیهٔ ۲۱...إِلَّا مَن تَوَلَّىٰ وَكَفَرَآیهٔ ۲۳). که اینها را خداوند به دلیل اعمالشان به عذاب بزرگتر گرفتار خواهد کرد (فَيُعَذِّبُهُ ٱللَّهُ ٱلْعَذَابَ ٱلْأَكْبَرَآیهٔ ۲۴).
در هر حال بازگشت آنان، علیرغم فرار از مسئولیت و خداجوئیها، نهایتاً بسوی او است و همو در آخرت (نه دیگری در دنیا)، قطعاً به «حساب» شان خواهد رسید: (إِنَّ إِلَيْنَآ إِيَابَهُمْ ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا حِسَابَهُمآیات ۲۵–۲۶)
این سوره که با «حدیث غاشیه» آغاز و با «حسابهم» ختم شده است، ارتباط عمل و مکتسبات کافران را با عذاب فراگیر نشان میدهد.
۱. مرحوم طالقانی در تفسیر این آیات میگوید: «این آیات شواهدی است که رسالت اسلام متوجه به قلوب و برانگیختن فکر و تعقل است و امر جهاد برای دفع مهاجم و رفع مزاحم است».
۲. توضیح بیشتر در این مورد را میتوانید در کتاب «آزادی در قرآن»، انتشارات قلم، ملاحظه فرمائید.
۳. مصیطر از ریشه «سطر» (نوشته) است که گویا دیکته کردن (دیکتاتوری) و اجرای فرمان و قانون نوشته شده دیگری را میرساند.