‹ همهٔ سوره‌ها القلم
۶۸

القلم

قلم

مکی۵۲ آیه

«قلم» (۶۸)

سوره «قلم» در آغاز دوران علنی شدن دعوت در مکه نازل شده و اولین برخوردها و موضعگیریهای مخالفین را که با «مجنون» شمردن پیامبر (ص) و خرافات قدیمی (اساطیر الاولین) معرفی کردن آیات قرآن ۲ رسالت و کتاب او را «تکذیب» می‌کردند نشان می‌دهد. بنابر این سیاق اصلی سوره در بیان زمینه‌ها و علل و انگیزه‌های تکذیب و خصلت‌های مکذبین است و ضمن دلداری و تقویت روحی پیامبر، رهنمودهایی به آن حضرت برای مقابله با مشکلات و مخالفت‌ها و پیشبرد رسالت می‌دهد.

گویا «مجنون» شمردن پیامبر موضوع قابل توجهی باید باشد که در اولین آیه (پس از سوگند) و آخرین آیه به آن تصریح شده است:

(ابتدا) نٓ ۚ وَٱلْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَآیهٔ ۱. مَآ أَنتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍۢآیهٔ ۲ (انتها) و ان يَكَادُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ لَيُزْلِقُونَكَآیهٔ ۵۱ بِأَبْصَٰرِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا۟ ٱلذِّكْرَآیهٔ ۵۱ و یقولون انه لمجنون

جنون نوعی بیماری و شرّ است. در حالیکه بر او خیر و نعمت، که همان وحی و رسالت باشد از جانب «پروردگارش» نازل شده است (وما أَنتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍۢآیهٔ ۲). و آیاتی که پس از شنیدن به سخریه و استهزاء می‌گرفتند، در حقیقت چیزی جز ذکر (یادآوری فطرت و حقیقت) نمی‌باشد (و ما هوالاذکر للعالمین).

در برابر این موج تکذیب، از یک طرف برای دلگرمی و تشویق پیامبر (ص)، بر قطعیت


  1. بررسیهای علمی و آماری کتاب «سیر تحول قرآن» ۱۶ آیه اول این سوره را نازل شده در سال سوّم و بقیه آنرا مربوط به سال چهارم گرفته است.
  2. إِذَا تُتْلَىٰ عَلَيْهِ ءَايَٰتُنَا قَالَ أَسَٰطِيرُ ٱلْأَوَّلِينَآیهٔ ۱۵

اجر بی پایان او تأکید می‌نماید (وَإِنَّ لَكَ لَأَجْرًا غَيْرَ مَمْنُونٍۢآیهٔ ۳)۱، و از طرف دیگر برای تأیید و تحسین آن حضرت، بر ظرفیت و زمینه نیرومند اخلاقی و خوی نیکوئی که دارد تأکید می‌کند (وَإِنَّكَ لَعَلَىٰ خُلُقٍ عَظِيمٍۢآیهٔ ۴). این ستایش هم تمجیدی است از حلم و مدارای پیامبر در برابر نسبت‌های ناشایسته ای که مشرکین به آن حضرت می‌دادند و هم یادآوری استعدادی که در این زمینه دارد.

چرا سوگند به قلم؟

سوالند به «قلم» و آنچه می‌نویسند (نٓ ۚ وَٱلْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَآیهٔ ۱)۳، برای مردم جاهل و عقب افتاده مکه، که نه خودشان سواد خواندن و نوشتن داشتند و نه پیامبرشان، که به تصریح قرآن «امّی» و خط ننوشته بود۴، بسیار پرمعنا است! چرا که معمولاً به چیزی سوگند می‌خورند که برای مخاطب ارزش و منزلی داشته باشد. اما اگر آن مخاطبین درک این معنا را نداشتند، آیندگان از طریق قلم و آنچه به وسیله آن درباره قرآن و شخصیت پیامبر نوشته شد و همچنان نوشته می‌شود، فهمیدند و بیشتر خواهند فهمید که نه تنها حضرتش دیوانه نبوده، بلکه بر خلقی عظیم تکیه داشته است.

در اینجا سوگند برای اثبات سه منظور به کار رفته است: ۱- تبرئه پیامبر از جنون، ۲- اجر بی پایان آن حضرت، ۳- خلق عظیم. امروز می‌بینیم که چگونه سلامت کامل جسم و روح او، خدمت وصف ناشدنی اش به جامعه بشریت (که موجب اجر بی پایان است) و رفتار شگفت انگیزش با مخالفین و دشمنان، برای دوست و دشمن، در سطور کتابهای آشنا و بیگانه رقم خورده است.

علاوه بر آیه فوق، در آیه (۴) سوره علق نیز، که گفته می‌شود اولین سوره نازل شده بر پیامبر اکرم بوده است، بر «قلم» و علمی که به وسیله آن توسعه و تکامل پیدا می‌کند تأکید کرده است:

... اقرأ و ربک الاکرم، ٱلَّذِى عَلَّمَ بِٱلْقَلَمِسورهٔ علق، آیهٔ ۴، عَلَّمَ ٱلْإِنسَٰنَ مَا لَمْ يَعْلَمْسورهٔ علق، آیهٔ ۵. براستی اگر خداوند کریم انسان را به کاربرد «قلم» هدایت نکرده بود چگونه تجربیات علمی بشر به نسل‌های بعد منتقل و به تدریج تصحیح و تکمیل می‌گردید؟ و اصلاً چگونه تعلیم و تعلم انجام می‌شد؟ انتقال شفاهی علم و دانش را گویا در آیات اولیه سوره «الرحمن» مورد تأکید قرار داده (الرحمن، علم القرآن، خلق الانسان، علمه البيان)، و انتقال «علوم» را درآیه سوره علق. پس «بیان» و «قلم» دو نعمت بزرگ خدای «رحمن» هستند که وسیله شناخت عظمت و حقانیت قرآن و علم به آیات تکوینی و تشریعی می‌گردند.

۱. در اینجا ۲ بار تأکید با حرف ان و لام (لاجراً) شده است.
۲. در مورد خلق و خوی پیامبر اسلام که «نبی الرحمه» نام گرفته، آیه ۱۵۹ سوره آل عمران و ۱۲۸ بقره توضیحات بیشتری دارد.
۳. جالب اینکه کلمه «یسطرون» به صورت مضارع آمده است که استمرار و دوام نوشتن را درآینده دربر داشته باشد.
۴. عنکبوت ۴۸- و ما كُنتَ تَتْلُوا۟ مِن قَبْلِهِۦ مِنسورهٔ عنکبوت، آیهٔ ۴۸ کتاب و لا تخطه بیمینک ...

حرف مقطعه «ن»

در ابتدای این سوره و قبل از سوگند به قلم، حرف «ن» قرار گرفته است که همچون سایر حروف مقطعه ارتباطی مرموز با مضامین سوره داشته و تدبر در آن می‌تواند نکات جالبی را روشن سازد. حروف مقطعه قرآن معمولاً در ابتدای سوره‌های متعددی به کار رفته‌اند که از مقایسه مفهوم و مضمون سوره‌های موردنظر می‌توان به شناخت معنای آن حروف نزدیک شد. امّا متأسفانه درمورد حرف «ن» که تنها در این سوره به کار رفته است، چنین امکانی وجود ندارد. بنابراین باید از خود سوره مدد گرفته شود. اجمالاً با نگاهی سطحی به سوره می‌توان دریافت حرف «ن» به نسبت بسیار چشمگیری درآن به کار رفته است¹ بطوریکه در ۵۲ آیه این سوره ۱۳۳ بار این حرف تکرار شده است که مطابق برآوردهای «رشاد خلیفه» این رقم همانند رقم سایر حروف مقطعه در بقیه سوره‌ها ضریبی از عدد ۱۹ می‌باشد:

$$ ۷ \times ۱۹ = ۱۳۳ $$

امّا این اعداد و آمار به تنهایی نمی‌تواند گره راز حرف «ن» را بگشاید. چاره‌ای نیست جز آنکه درخود سوره تدبر نمائیم.

قبلاً در بررسی حروف مقطعه سوره‌های قرآن گفتیم که بسیاری از حروف مقطعه اشاره‌ای به تجربه رسالت یکی از رسولان دارد. همچنانکه دیدیم حروف مقطعه طه و یس ناظر به رسالت حضرت موسی و حضرت عیسی (علیعما السلام) بود.

سوره‌های که با حروف مقطعه آغاز می‌شوند اصولاً دارای ۳ مشخصه هستند²: ۱- غالباً در اولین آیه آنها اشاره‌ای به نزول کتاب، قرآن، وحی، تلاوت آیات شده است.


  1. ظاهراً به نظر می‌رسد نسبت تعداد حروف «ن» به سایر حروف در این سوره بیش از سوره‌های دیگر باشد. برای

اطمینان بیشتر باید از کامپیوتر استفاده کرد

  1. به جدول پیوست مراجعه نمائید.

۲- در همان مقدمه سوره اعراض و ناباوری و تکذیب بیشتر مردم را نشان می‌دهد.

۳- مخاطب سوره شخص رسول اکرم می‌باشد و عمدتاً ضمیر «ک» در همان ابتدای سوره به چشم می‌خورد.

در بیشتر ۲۹ سوره ای که دارای حروف مقطعه می‌باشند تجربه رسالت یک یا چندتن از رسولان گذشته یادآوری گردیده تا حضرت خاتم النببین با مشاهده اعراض و تکذیب مردم و صبر و شکیبائی آن رسولان، پیروزی و موفقیت نهایی پیامبران و پیروان آنها را بخواند و در برابر مشکلات عظیمی که همانند آنان در پیش دارد استوار و صابر گردد. بنابر این هر کدام از این حروف معمولاً خلاصه و رمزی اشاره به جریان رسالت یکی از پیامبران و یا تجربه و عبرتی از تاریخ و سرنوشت اقوام گذشته می‌باشد.

نام سوره حروف مقطعه اشاره به نزول کتاب بر پیامبر
بقره (۲) الم ذلک الکتاب لاریب فیه... والذین یؤمنون بما انزل الیک و ما انزل من قبلك
آل عمران (۳) الم الله لاله الا هو الحی القیوم. نزل علیک الکتاب بالحق...
اعراف (۷) المص کتاب انزل الیک فلا یکن فی صدرک حرج منه...
یونس (۱۰) الر تلک آیات الکتاب الحکیم. اکان للناس عجباً انا وحینا الی رجل منهم...
هود (۱۱) الم کتاب احکمت آیات ثم فصلت من لدن حکیم خبیر - الا تعبدوا الا الله اننی لكم منه ندیر مبین
یوسف (۱۲) الر تلک آیات الکتاب المبین - انا انزلناه قرآناً عربياً لعلكم تعقلون. نحن نقص علیک احسن القصص بما اوحینا الیک هذا القرآن...
رعد (۱۳) الر تلک آیات الکتاب والذی انزل الیک من ربک الحق...
ابراهیم (۱۴) الر کتاب انزلناه الیک لتخرج الناس من الظلمات الی النور...
حجر (۱۵) الر تلک آیات الکتاب و قرآن مبین ... و قالوا یا ايها الذی نزل علیه الذكر انک لمجنون.
مریم (۱۹) کهیمص ذکر رحمة ربک عبده زکریا
طه (۲۰) طه ما انزلنا علیک القرآن لتنتفی. الا تذکرة لمن يخشی
شعراء (۲۶) ط تلک آیات الکتاب المبین. لعلك باجغ نفسک الا یکونوا مؤمنین...
نمل (۲۷) ط تلک آیات القرآن و کتاب مبین ... و انک لتلقی القرآن من لدن حکیم علیم.
قصص (۲۸) ط تلک آیات الکتاب المبین. نتلوا علیک من نباء موسی و فرعون بالحق لقوم یؤمنون
عنکبوت (۲۹) الم آیه ۴۵ (اتل ما اوحی الیک من الکتاب...)
روپ (۳۰) الم تا آیه ۵۱ خطاب به پیامبر دررابطه با نزول کتاب است.
لهمان (۳۱) الم ۵ آیه انتهای سوره درباره: کتاب الله، قرآن، آیه خطاب به شخص رسول اکرم است
سجده (۳۲) الم تلک آیات الکتاب الحکیم آیه (۳۳) و من کفر فلا یحزنک کفره...
سجده (۳۲) الم تنزیل الکتاب لاریب فیه من رب العالمین. ام یقولون افتریه بل هو الحق من ربک لتنذر
ص (۳۸) الم والقرآن الحکیم انک لمن المرسلین.
مؤمن (۴۰) حم والقرآن ذی الذکر... و عجبوا ان جاه هم منذر منهم... ه انزل علیه الذکر من بیننا...
فصلت (۴۱) حم تنزیل الکتاب من الله العزيز العلیم... ما یجادل فی آیات الله الا الذین کفروا فلا یغررک
شوری (۴۲) حم عسق تنزیل من رب العالمین. کتاب فصلت آیات قرآناً عربياً لقوم
زخرف (۴۳) حم یعلمون... و من بیننا و بینک حجاب... قل انما انا بشر
دخان (۴۴) حم کذلک یوحی الیک و الی الذین من قبلك...
جاثیه (۴۵) حم والکتاب المبین. انا جعلناه قرآناً عربياً لعلكم تعقلون... آیه (۹) و لئن سألتم...
احقاف (۴۶) حم تنزیل الکتاب من الله العزيز الحکیم... تلک آیات الله نتلوها علیک بالحق...
ق (۵۰) ن تنزیل الکتاب من الله العزيز الحکیم... قل ارا یتم... ارونی... ایتونی بکتاب...
ن (۶۸) ن والقرآن المجید بل عجبوا ان جاثهم منذر منهم
والقلم و ما یسطرون ما انت بنعمة ربک بمجنون
(أَمْ لَكُمْ كِتَٰبٌۭ فِيهِ تَدْرُسُونَآیهٔ ۳۷ - ما هو الاذكر للعالمين)

اینک ببینیم چه رابطه ای بین اصول مشترک فوق و سوره «قلم» وجود دارد.

۱- در اولین آیه این سوره، همچون بقیه سوره‌های دارای حروف مقطعه، اشاره ای به کتاب (قلم و نگارش) و قرآن شده است:

آیه اول (نٓ ۚ وَٱلْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَآیهٔ ۱) آیه آخر (و ما هو الآخر للعالمين)

علاوه برآن، در متن سوره نیز به کتاب (أَمْ لَكُمْ كِتَٰبٌۭ فِيهِ تَدْرُسُونَآیهٔ ۳۷) و حدیثی که از جانب خدا نازل گشته اشاره شده است (فَذَرْنِى وَمَن يُكَذِّبُ بِهَٰذَا ٱلْحَدِيثِآیهٔ ۴۴...).

۲- محور اصلی و بیشترین آیات این سوره، همچون سایر سوره‌های مشتمل بر حروف مقطعه، درباره جریان تکذیب رسول خدا و خصلت‌های مکذبین (آیات ۸ تا ۱۶) می‌باشد.

۳- مخاطب ابن سوره همانند بقیه سوره‌های مربوطه شخص رسول پاک می‌باشد (ما

انت ننعمه ربک بمجنون و ان لَكَ لَأَجْرًا غَيْرَ مَمْنُونٍۢآیهٔ ۳ - وَإِنَّكَ لَعَلَىٰ خُلُقٍ عَظِيمٍۢآیهٔ ۴). همانطور که گفته شد حروف مقطعه هریک از سوره‌های موردنظر اشاره‌ای به یک یا چند تن از رسولان و جریان تکذیب مردم هم عصر آنان داشته، «صبر» و پایداری پیامبران را برای تقویت روحیه و ثبات قدم پیامبر خاتم بیان می‌نماید. در این سوره نیز همانند بقیه سوره‌های موردنظر به داستان حضرت یونس (ع) در این ارتباط اشاره می‌شود: فَٱصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَلَا تَكُن كَصَاحِبِ ٱلْحُوتِ إِذْ نَادَىٰآیهٔ ۴۸ و هو مکظوم. لولا ان تدارکه نِعْمَةٌۭ مِّن رَّبِّهِۦ لَنُبِذَ بِٱلْعَرَآءِآیهٔ ۴۹ و هو مذموم. فاجتبیه رَبُّهُۥ فَجَعَلَهُۥ مِنَ ٱلصَّٰلِحِينَآیهٔ ۵۰. و امّا چه رابطه‌ای میان حرف «ن» و داستان یونس پیامبر و مجنون نامیدن پیامبر؟... اولاً حضرت یونس که در این سوره «صاحب الحوت» نامیده شده در سوره انبیاء (آیه ۸۷) «ذالنون» لقب گرفته است که هر دو عنوان نوعی ملازمت آن حضرت را با «ماهی» (حوت

  • نون) نشان می‌دهد ۱. حرف مقطعه این سوره «نون» است و لقب حضرت یونس «ذالنون»!

معنای لغوی «نون» که جمع آن نینان و انوان است، نوعی نهنگ ماهی است که گویا در گذشته از آن مرکب مخصوصی برای نوشتن استخراج می‌کردند. شاید وجه تسمیه و دوات یا مرکب نامیدن این حرف توسط برخی از مفسران که آیه «ن والقلم وما یسطرون» را «قسم به دوات و مرکب و آنچه می‌نویسند» ترجمه کرده‌اند در همین ارتباط باشد. به این ترتیب در حرف «ن»، هم اشاره‌ای به ماجرای حضرت یونس (ذالنون) با نهنگ ماهی وجود دارد، و هم به مرکبی که با آن می‌نویسند. ثانیاً، محور اصلی داستانی که از تعدادی باغدار در سوره «قلم» نقل می‌کند، کلمه ظلم و عدم «تسبیح» خدا می‌باشد (قَالَ أَوْسَطُهُمْ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ لَوْلَا تُسَبِّحُونَآیهٔ ۲۸ - قَالُوا۟ سُبْحَٰنَ رَبِّنَآ إِنَّا كُنَّا ظَٰلِمِينَآیهٔ ۲۹) و شکفت اینکه صفت ممتاز حضرت یونس نیز اعتراف به ظلم و تسبیح خدا می‌باشد و در سوره انبیاء که او را «ذالنون» نامیده بر این مطلب تأکید می‌نماید: و ذالنون اذا ذهب مغاضباً فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَىٰ فِىسورهٔ انبیاء، آیهٔ ۸۷ الظلمات أَن لَّآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنتَسورهٔ انبیاء، آیهٔ ۸۷ سُبْحَٰنَكَ إِنِّى كُنتُ مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَسورهٔ انبیاء، آیهٔ ۸۷ همچنین در آیه ۱۴۲ سوره صافات نیز آن حضرت را از «مسبّحین» معرفی می‌نماید: فَلَوْلَآ أَنَّهُۥ كَانَ مِنَ ٱلْمُسَبِّحِينَسورهٔ صافات، آیهٔ ۱۴۳ لَلَبِثَ فِى بَطْنِهِۦٓ إِلَىٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَسورهٔ صافات، آیهٔ ۱۴۴. به این ترتیب آشکار می‌گردد رابطه‌ای دقیق مابین محتوای سوره قلم و داستانی که در

  1. در ۲ آیه ۸۷ و ۸۸ سوره انبیاء که درباره «ذالنون» می‌باشد ۱۹ بار حرف «ن» تکرار شده است.

آن نقل شده، با ماجرای حضرت یونس (ع) وجود دارد. ثالثاً، در ابتدا و انتهای سوره قلم از «مجنون» نامیدن رسول اکرم یاد کرده است: ابتدای سوره: نٓ ۚ وَٱلْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَآیهٔ ۱ مَآ أَنتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍۢآیهٔ ۲ انتهای سوره (آیه ماقبل آخر): ... ویقولون انه لمجنون گویا «مجنون» نامیدن شخص عاقلی همچون رسول اکرم، موضوع مهم و قابل توجهی برای تدبر و تفکر انسانها بوده که درمقدمه و نتیجه گیری به آن اشاره شده است (و جالب اینکه کلمه «مجنون» نیز با سه حرف «ن» و «ن» (نون) ختم می‌شود). گرچه در قرآن تصریح نشده، اما آنچنان که روايت می‌کنند حضرت یونس را نیز مجنون نامیده و با اتهامات مشابهی رسالت و را تکذیب کرده بودند که با حالت خشم و غضب قوم خویش را ترک کرد. بنابر این ذکر ماجرای حضرت یونس در رابطه با موضوع «صبر» در این سوره مطرح می‌گردد: فاصبر لحکم ربک و لا تَكُن كَصَاحِبِ ٱلْحُوتِ إِذْ نَادَىٰآیهٔ ۴۸ و هو مکظوم. و جالب اینکه اشاره به تکذیب پیامبر و «مجنون» نامیدن (درانتهای سوره) درست به دنبال نقل داستان حضرت یونس (ع) آمده است. به این ترتیب ملاحظه می‌شود ارتباط ظریفی مابین پیام و قسم ابتدای سوره و مجنون نامیدن پیامبر (نٓ ۚ وَٱلْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَآیهٔ ۱ - مَآ أَنتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍۢآیهٔ ۲) با ماجرای حضرت یونس (ع) وجود دارد. رابعاً، در ابتدای سوره به نعمتی که ازجانب پروردگار، پیامبر خاتم را فراگرفته اشاره می‌کند: (مَآ أَنتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍۢآیهٔ ۲) و جالب اینکه درمورد حضرت یونس نیز به همین نعمت اشاره می‌کند (لَّوْلَآ أَن تَدَٰرَكَهُۥ نِعْمَةٌۭ مِّن رَّبِّهِۦآیهٔ ۴۹...) خامساً، نکوهشی که از باغداران در سوره قلم نقل شده (فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍۢسورهٔ صافات، آیهٔ ۵۰ پتلاومون) با نکوهشی که ممکن بود به نقل قرآن حضرت یونس دچار آن شود (لولا ان تدارکه نِعْمَةٌۭ مِّن رَّبِّهِۦ لَنُبِذَ بِٱلْعَرَآءِآیهٔ ۴۹ و هو مذموم) بی ارتباط نمی‌باشد. همچنین نتیجه داستان باغداران (آیه ۳۲) که رغبت به سوی خدا و بازگشت آنان را شرح می‌دهد با نتیجه ماجرای حضرت یونس (آیه ۵۰) که اجتباء و اصلاح آن حضرت را بیان می‌کند همآهنگ می‌باشد. سادساً در سوره یونس (آیات ۹۸ تا ۱۰۰) باتوجه به مرحله بعدی زندگی حضرت


  1. در تمامی سوره قلم به جز این کلمه فقط یک کلمه دیگر (مجنون) به سه حرف «ن» و «ن» ختم می‌شود.

يونس و تجربه بی صبري او، به پیامبر اسلام آموزشي می‌دهد که در راه تبليغ رسالت نبايد عجله کرد و شتاب به خرج داد و اجبار و اکراهی به کار برد. خود مردم باید به تدريج با تعقل و تمايل قلبي به این مرحله برسند و رسيدن به ایمان با «اذن» خدا و در شرايط خاص خود تحقق می‌یابد. آنگاه در سوره قلم (که البته در سال سوم بعثت و ۷ سال زودتر از سوره يونس نازل شده) به پیامبر اسلام هشدار می‌دهد که براي حکم پروردگار صبر کند و همچون يونس نباشد.

سوره يونس: (فلولا کانت قرية امنت فنفعها ايمانها إِلَّا قَوْمَ يُونُسَ لَمَّآسورهٔ یونس، آیهٔ ۹۸ امنوا كَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ ٱلْخِزْىِ فِى ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَاسورهٔ یونس، آیهٔ ۹۸ و متعناهم الی حین - ولو شاء ربک لامن مَن فِى ٱلْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًاسورهٔ یونس، آیهٔ ۹۹ أَفَأَنتَ تُكْرِهُ ٱلنَّاسَ حَتَّىٰ يَكُونُوا۟ مُؤْمِنِينَسورهٔ یونس، آیهٔ ۹۹ - و ما كَانَ لِنَفْسٍ أَن تُؤْمِنَ إِلَّا بِإِذْنِ ٱللَّهِسورهٔ یونس، آیهٔ ۱۰۰ و يجعل ٱلرِّجْسَ عَلَى ٱلَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَسورهٔ یونس، آیهٔ ۱۰۰)

سوره قلم (آیات ۴۴ تا ۴۸): ذرني و من يکذب بهذا الحديث سَنَسْتَدْرِجُهُم مِّنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُونَسورهٔ اعراف، آیهٔ ۱۸۲ و املي لهم ان کيدی متين... فاصبر لحكم ربک و لا تكن کصاحب الحوت...)

در هر دو سوره نشان می‌دهد که درجريان ابلاغ رسالت باید مردم را به حال خود گذاشت و مهلت و مدت داد تا خودشان آگاهانه و به دلخواه به این مرحله برسند. سابعاً در سوره قلم از خلق نیکوی پیامبر دربرابر اتهام مجنون بودن یاد می‌کند (مَآ أَنتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍۢآیهٔ ۲... و انک لعلی خلق عظيم) و در سوره انبياء از مرحله اول زندگی حضرت يونس که گرفتار عصبانيت و غضب دربرابر انکار مردم شد، یاد می‌کند (و ذالنون اذ ذهب مغاضباً فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَيْهِسورهٔ انبیاء، آیهٔ ۸۷) و این نکته ربط ظريف سوره قلم را با حضرت يونس نشان می‌دهد.

ثامناً یکی از اشتباهات در ابلاغ رسالت، براي خود و «قدرت» خود اثری قائل شدن است. درحالیكه هرچه هست قدرت خدا است و مشيت او. در سوره انبياء در تجربه نخستين حضرت يونس، از فراموشی قدرت خدا برخود ملامت می‌کند (و ذالنون اذ ذهب مغاضباً فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَيْهِسورهٔ انبیاء، آیهٔ ۸۷) و در سوره قلم از احساس کاذب باغداران نسبت به قدرت خود (وَغَدَوْا۟ عَلَىٰ حَرْدٍۢ قَٰدِرِينَآیهٔ ۲۵) که هر دو ماجرا به نهايت محروميت و گرفتاری و ملامت خود منتهی گردید.

تاسعاً، داستان حضرت يونس نشان می‌دهد که سرانجام آن حضرت با شناخت منزه بودن خدا و ملامت خود و اعتراف به ظلم، نجات يافت (سبحانك لااله الا انت إِنِّى كُنتُ مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَسورهٔ انبیاء، آیهٔ ۸۷ - فاستجبناله ...) و در سوره قلم نشان می‌دهد باغداران دنياطلب نیز همین راه را طی کردند (قالواسبحان رَبِّنَآ إِنَّا كُنَّا ظَٰلِمِينَآیهٔ ۲۹ - فاقبل بعضهم عن بعض يتلاومون - قالوا يا ويلنا انا كنا ظالمين عَسَىٰ رَبُّنَآ أَن يُبْدِلَنَا خَيْرًۭا مِّنْهَآ إِنَّآ إِلَىٰ رَبِّنَاآیهٔ ۳۲ راغبون) عاشراً - همانطوركه دردل ماهی شدن حضرت يونس عذابی دنيائی برای تزكيه آن حضرت بود، محروميت باغداران در سوره قلم نیز عذابی دنيائی برای عبرت آنها (كذلك العذاب و لعذاب الاخرة اكبر لوكانوا يعلمون).

رابطه «نون» با «قلم و ما يسطرون»

درباره حرف مقطعه «نون» با توضيحات قبلی چنین به نظر می‌رسد که اشاره ای به رسالت حضرت يونس (ذالنون) و تجربه «صبر» او در ابلاغ رسالت و تحمل تكذيب مردم باشد، درضمن موضوع منزه بودن خدا (تسبیح) از اينكه در مشيتش خللی وارد آيد و انحصار قدرت او بر جهان هستی نیز مطرح گردید. اما درباره رابطه حروف مقطعه نون ۱ با «سوگند به قلم و آنچه می‌نویسند». نیز لازم است تدبري بعمل آيد. (نون والقلم و ما يسطرون) در قرآن كلمه «قلم» فقط در دو سوره آمده است. يكی همین سوره و دیگری سوره علق: (اقرء بِٱسْمِ رَبِّكَ ٱلَّذِى خَلَقَسورهٔ علق، آیهٔ ۱ - خَلَقَ ٱلْإِنسَٰنَ مِنْ عَلَقٍسورهٔ علق، آیهٔ ۲ - اقراء و ربك الاكرم - ٱلَّذِى عَلَّمَ بِٱلْقَلَمِسورهٔ علق، آیهٔ ۴ عَلَّمَ ٱلْإِنسَٰنَ مَا لَمْ يَعْلَمْسورهٔ علق، آیهٔ ۵ - كَلَّآ إِنَّ ٱلْإِنسَٰنَ لَيَطْغَىٰٓسورهٔ علق، آیهٔ ۶ ان راه استنغنى...) در سوره علق نشان می‌دهد انسان همین که خود را مستغنى ببيند طغيان می‌کند و با توجه به اينكه این حقیقت را به دنبال تعلیم قلم به انسان برای تعلیم آنچه نمی‌داند بيان کرده است، چنین به نظر می‌رسد (والله اعلم)، که قلم مهمترين وسيله برای هدايت انسان در احتراز از طغيان استغناء باشد و آگاه شدن به آثار پروردگار در عالم و خواندن اسم رب (به معنای واقعی) انسان را به منشأ خود که به تدريج از «علق» به دست تدبیر پروردگار تبديل به انسان كاملی شده است، آشنا می‌سازد و مانع طغيان آدمی از حد ناچیزی که دارد، و احساس استغناء و بی نيازی می‌گردد.


  1. در برخی قرآنها به جای حروف مقطعه «نون» تنها حرف «ن» را می‌نویسند. درحاليكه به نظر می‌رسد همانطور

که خوانده می‌شود باید نوشته شود. علاوه بر آن تحقيقات مرحوم رشاد خليفه دانشمند مصری که روي حروف مقطعه و رابطه آنها با عدد ۱۹ كاركرده، نشان می‌دهد تنها اگر حروف مقطعه را «نون» درنظر بگیریم ضريب ۱۹ می‌شود که عدد مشترک میان همه حروف مقطعه است.

ازطرفی در سوره قلم در داستان باغداران ثروتمند نیز می‌بینیم آنها با خودداری از انفاق به مساکین و احساس قدرت (وَغَدَوْا۟ عَلَىٰ حَرْدٍۢ قَٰدِرِينَآیهٔ ۲۵) دچار گمراهی شدند و سرانجام پس از ندامت اعتراف کردند که با انحصار محصولات برای خود، درحقیقت طغیان کرده بودند (یا ویلنا إِنَّا كُنَّا طَٰغِينَآیهٔ ۳۱). به این ترتیب روشن می‌گردد در هر دو سوره‌ای که کلمه «قلم» به کار رفته، این مسئله دررابطه با طغیان انسان مطرح گشته است. یعنی مهمترین نقش قلم تبیین ناچیز بودن انسان و تعلیم عظمت‌های الهی برای جلوگیری از طغیان او است.

اینک با توجه به مطالب فوق دررابطه با حروف مقطعه «نون» و سوگند به «قلم و آنچه» می‌نویسد: «شاید بتوان گفت (والله اعلم) که این حروف مقطعه و سوگند دو پیام دارد: پیام نخست عبرت گیری از تجربه حضرت یونس در رابطه با صبر است، و پیام دوم نقش قلم و نوشته برای تربیت تدریجی مردم و سوق دادن آنها از طریق آگاهی (نه اجبار و اکراه) به ایمان. یعنی پیامبر اکرم از یک طرف باید دربرابر انکار و لجبازی معاندین و تکذیب رسالت «صبر» کرده و با خلق کریمانه خود ناملایمات را تحمل نماید، از طرف دیگر امیدوار باشد این مکتب و کتاب و آثار آن در آینده از طریق قلم و آنچه نوشته می‌شود جهانگیر خواهد شد و ایمان را در قلوب مردم تحقق خواهد داد. همین دو حقیقت، یعنی تجربه موفق حضرت یونس، که سرانجام قومش ایمان آوردند، و نقش قلم و نوشتار، خود حجت رسائی است که نعمت ارزانی شده به پیامبر، نه از جنون، که از نهایت هشیاری و ایمان او ناشی شده است و تلاش او در ابلاغ این رسالت اجر بی پایانی خواهد داشت.

نونٓ ۚ وَٱلْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَآیهٔ ۱، مَآ أَنتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍۢآیهٔ ۲، و ان لک لاجراً غیرممنون

***

علت تکذیب و خصلت‌های مکذ بین

علت مجنون نامیدن پیامبر و تکذیب قرآن را در آیه (۱۳) داشتن مال و فرزند (پسر) می‌شمارد (ان کان ذامال و بنین)، منظور از مال، همان ثروت و مکنت است و منظور از بنین «قدرت» می‌باشد. چرا که در جامعه ابتدائی آن دوران داشتن پسرانی متعدد تکیه گاه و اعتمادی دربرابر دشمنان و نیروی کاری برای تولید به شمار می‌رفته است. به این ترتیب دو عامل ثروت و قدرت را که حاصلش هوی و هوس و دنیاپرستی است انگیزه تکذیب حق معرفی می‌نماید.

و اما خصلت‌های مکذبین، در این مورد به تقسیم‌بندی دقیقی پرداخته است:

۱- در برابر خدا، مکذبین از آنجایی که بی شخصیت و خودپرست هستند، سوگند را بازیچه و وسیله رسیدن به امیال خود قرار می‌دهند و به راحتی و برای هر کار کوچکی به خدا سوگند می‌خورند و به این ترتیب حرمت چنین عملی را می‌شکنند. به اصطلاح «خدا را خرج خود می‌کنند» و پستی خود را با این کار آشکار می‌نمایند (وَلَا تُطِعْ كُلَّ حَلَّافٍۢ مَّهِينٍآیهٔ ۱۰).

۲- دربرابر مردم - در این مورد سه ویژگی به تناسب موضوع از آنها نشان داده است:

۱- ۲- بدبینی و دشمنی - تکذیب کنندگان همچون بیمار روحی که کمبود و عقب ماندگی خود را می‌خواهد با تحقیر و توهین و ترور شخصیت دیگران جبران نماید، یکسره درحال بد گوئی از این و آن و اشاعه و افشای نقطه ضعف‌های دیگران هستند (هَمَّازٍۢ مَّشَّآءٍۭ بِنَمِيمٍۢآیهٔ ۱۱)

۲- ۲- بخل و خست - خصلت دیگر این گروه بی تفاوتی دربرابر گرفتاریهای مادی مردم و بی اعتنایی به مشکلات آنهاست. نه تنها خود کمکی به گرفتاران نمی‌کنند، بلکه مانع کمک کردن هم می‌شوند (مَّنَّاعٍۢ لِّلْخَيْرِآیهٔ ۱۲) و اگر دستشان هم برسد با خودپرستی تمام به حقوق و منافع همانا نیز تجاوز می‌نماید (مُعْتَدٍ أَثِيمٍآیهٔ ۱۲).

۳- ۲- ممکن است کسی خصلت‌های فوق را دارا باشد اما لااقل حفظ ظاهر نموده آداب معاشرت و مصاحبت را رعایت نماید، اما این گروه در درشتخویی و بدزبانی با مردم گوی سبقت ربوده‌اند و از آنجایی که خود بی اصل و نسب هستند برای دیگران هم احترام و منزلتی قائل نبوده، آنها را به باد دشنام و اهانت می‌گیرند (عُتُلٍّۭ بَعْدَ ذَٰلِكَ زَنِيمٍآیهٔ ۱۳) علاوه بر همه اینها، و مقدم بر آنها، هیچگونه پایبندی و اعتقادی به اصول و ارزش‌های ادعایی خود ندارند و به راحتی با دنیا پرستان کنار می‌آیند و آنرا معامله می‌نمایند. به اصطلاح «ما است مالی کردن»، با هر مخالفی، اگر منافعشان تأمین گردد سازشکاری می‌نمایند (وَدُّوا۟ لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنُونَآیهٔ ۹).


  1. در قرآن کلمه «اثم» عموماً در مورد گناهانی به کار رفته است که به گونه‌ای خصلت خودپرستی با تجاوز به حقوق دیگران در آن ملحوظ می‌باشد.
  1. معنای «دهن» روغن است، از آنجاییکه روغنکاری برای جلوگیری از اصطکاک انجام می‌شود، مفهوم مداهنه نوعی نرمش و تسلیم و تند دادن می‌باشد که با اصطلاح «ما است مالی کردن» بیشتر نزدیک است تا تملق و چاپلوسی.

وظیفه رسول دربرابر مکذبین

دربرابر چنین منحرفانی چه باید کرد؟ اگر جواب متعارف بشری را خواسته باشید، پاسخ آن سرکوب و سر به نیست کردن است! مگر می‌شود کسی به خدا و خلقش اعتنائی نداشته باشد و شایسته حیات و زندگی باشد!... این قضاوت و حکمی است که همواره متولیان دینی از گذشته تاکنون رانده و برآن عمل کرده‌اند. نمونه اش قرنها سلطه کلیسا بر مردم در قرون وسطی با دادگاههای تفتیش عقاید و هیمه‌های آتشی است که «مرتدین» یعنی مخالفین تثلیث ادعائی را در آن سوزاندند. اما خداوند شیوه دیگری به رسول خود توصیه می‌کند، شیوه ای که متکی به مشیت «اختیار» است و با مدت و «مهلت» دادن تحقق می‌یابد. به این ترتیب در مدت زندگی دنیا انسانها «مختار» هستند تا هر راهی می‌خواهند برگزینند و دیگران جز در دفاع از منافع خود، یا مجتمع ایمانی درصورت تعرض کافران، مجاز نیستند آزادی آنها را سلب نموده به نابودی شان اقدام نمایند، چرا که در این صورت مشیت حکمیانه امتحان و «ابتلاء» نقض می‌شود.

وظیفه پیامبر، چشم به نتیجه عمل داشتن و با زمان کارکردن است، تا هرکس به مقتضای عملکردش سرنوشت خود را رقم زند. در این روند نه شتابی باید به کار برد و نه دخالتی خارج از خواست الهی کرد. (فستبصرو یبصرون، بايکم المفتون). چرا که خداوند خودش بهتر از هرکس به آنکه از راهش گم شده آگاه است و به راه یافتگان نیز داناتر است (ان ریک هواعلم بِمَن ضَلَّ عَن سَبِيلِهِۦآیهٔ ۷ و هو اعلم بالمهتدین). منظور از این سخن، اثبات علم خدا بر اعمال انسانها نیست، بلکه «داناتر بودن» او موردنظر است. وقتی صفت تفضیلی «اعلم» به جای فعل «یعلم» به کار می‌رود، منظور تأکید روی آگاهی خدا و بی نیازی او از علم دیگران است. یعنی اگر عدهای گمراه یا مرتکب گناه شدند، نیازی نیست دیگران تعصب نشان داده تنبیهشان نمایند! یا اینکه تلاش کنند از کار آنها سردراورده کناهانشان برملا نمایند، خدا خودش بهتر می‌داند چه کسی گمراه شده و چه کسی هدایت یافته است. وقتی پیامبر خدا چنین رسالتی ندارد، به طریق اولی دیگران نیز مجاز نیستند «اختیار» بندگان او را سلب نمایند.

پیامبر خدا باید آنها را به حال خود آزاد رها نماید تا هرکس به تدریج به نتیجه عمل خود برسد. همچنانکه معلم دربرابر بازیگوشی‌ها و تنبلی‌ها و عدم انجام تکالیف مدرسه،

  1. توضیح بیشتر در این موضوع را می‌توانید در کتاب «آزادی در قرآن» از همین قلم مطالعه فرمائید.

قبل از آنکه سال تحصیلی به پایان رسد، محصلی را مردود یا از مدرسه اخراج نمی‌سازد و هر شاگردی پله پله و به تدریج کسب علم می‌نماید یا مرحله به مرحله بدون آنکه متوجه باشد از دیگران عقب می‌افتد (فدْرِنِی ۱ و من یکدُب بهذا الحدیث سنستدرجهم من حیت لایعلمون). و بالاخره بر این اصل مهم تأکید می‌نماید که اصلاً ما خودمان به تکذیب کنندگان میدان و مهلت می‌دهیم تا در ابتلاء و امتحان دنیائی ماهیت و جوهر خود را بروز دهند: و املی لهم ان کیدی متین). کسی در عقوبت مخالفین خود عجله می‌کند که یا فرصت را از دست میدهد و یا در طرح و تدبیرش علیه دشمن اطمینان کافی نداشته باشد. امّا خداوند که مالک مطلق زمان و مکان است و قدرتش بر همه چیز چیره شده و تدبیرش علیه کسانیکه خلاف مشیت او رفتار نمایند استوار است (انّ کیدی متین) دلیلی ندارد عجله کند.

پس اکنون که خداوند در عقوبت منکرین عجله نمی‌کند رسولش نیز باید «صبر» کند و «حکم» پروردگار را با شکیبائی به عمل درآورد (فَٱصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَلَا تَكُن كَصَاحِبِ ٱلْحُوتِ إِذْ نَادَىٰآیهٔ ۴۸ و هو مکظوم). در اینجا از کم صبری یکی از پیامبران، بدون آنکه نام او را ذکر کند، یاد می‌کند تا برای رسول خاتم عبرتی باشد. این پیامبر همان حضرت یونس (ع) است که نامش را در سوره‌های دیگر درارتباط با این داستان می‌خوانیم. ولی در اینجا گویا بخاطر لحن انتقادی آیات فقط به عنوان «صاحب الحوت» اکتفا کرده است. این پیامبر در برابر نسبت‌های ناپسند یا تکذیب و انکار رسالتش دچار خشم گردید ۲ و قومش را رها کرد و با کشتی از آن شهر گریخت. و خداوند او را گرفتار موج دریا و دهان ماهی کرد تا متنبه گردد. و چون اهل ایمان و تسبیح خدا بود نجاتش داد و بار دیگر به سوی قومش فرستاد تا باردیگر ابلاغ رسالت نماید و این بار آنچنان توفیقی کسب کرد که قومش نمونه و مثلی برای ایمان شدند ۱. داستان قوم «یونس» مثال تاریخی ارزنده ای است برای نشان دادن استعداد و ظرفیت انسان برای تغییر و تحول و نقش صبر و شکیبائی برای تربیت و اصلاح انسانها. و نیز یادآوری این اصل که چنین تحولی منحصراً در بستر «اختیار و آزادی» صورت می‌گیرد و


  1. معنای لغوی «ذر» چیزی را به حال خود رهاکردن و آزاد گذاشتن و عدم ممانعت می‌باشد.
  1. انبیاء ۸۷ - وَذَا ٱلنُّونِ إِذ ذَّهَبَسورهٔ انبیاء، آیهٔ ۸۷ مغاضباً فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَيْهِسورهٔ انبیاء، آیهٔ ۸۷... (در اینجا نیز نام او برد نشد و به عنوان «ذالنون» اکتفا شده است)
  1. داستان حضرت یونس (ع) به صورت پراکنده در سوره‌های انبیاء (۸۷ و ۸۸)، صافات (۱۳۸ تا ۱۴۸) یونس (۹۸) و ... آمده است.

اکراه و اجبار را در آن راهی نیست. شگفت اینکه ایمان آورندگان این قوم را که پیامبرشان را قبلاً با آزار و اذیت و تکذیب از خود فراری داده بودند، خداوند در سوره‌ای به نام همان پیامبر (یونس) در کنار اصل آزادی ایمان بیان کرده است.

فلولا کانت قرية امنت فنفعها ایمانها إِلَّا قَوْمَ يُونُسَ لَمَّآسورهٔ یونس، آیهٔ ۹۸ امنوا كَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ ٱلْخِزْىِسورهٔ یونس، آیهٔ ۹۸...

و لوشاء ربک لامن مَن فِى ٱلْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًاسورهٔ یونس، آیهٔ ۹۹ أَفَأَنتَ تُكْرِهُ ٱلنَّاسَ حَتَّىٰ يَكُونُوا۟ مُؤْمِنِينَسورهٔ یونس، آیهٔ ۹۹

و ما كَانَ لِنَفْسٍ أَن تُؤْمِنَ إِلَّا بِإِذْنِ ٱللَّهِسورهٔ یونس، آیهٔ ۱۰۰ و يجعل ٱلرِّجْسَ عَلَى ٱلَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَسورهٔ یونس، آیهٔ ۱۰۰ (یونس ۹۸)

تا (۱۰۰)

داستان باغداران، تمثیلی از زندگی دنیا پرستان

ثلث میانی این سوره، به دنبال بیان خصلت‌های تکذیب کنندگان، به داستان «ابتلا»ی باغداران می‌پردازند و تأکید می‌نماید اینان نیز همانند آنان در جریان «ابتلا» هستند:

انا بلونا هم كَمَا بَلَوْنَآ أَصْحَٰبَ ٱلْجَنَّةِآیهٔ ۱۷...

این داستان در حقیقت نمونه و مثالی از زندگی بیشتر انسانها است که با غفلت و غرور به دنیا می‌پردازند و مسئولیتها و مردم را فراموش می‌کنند تا سرانجام گرفتار نتایج اعمال خود می‌گردند. خصلت‌هایی که از این باغداران سراغ می‌دهد مشابه همانهاست که از تکذیب کنندگان سراغ داده بود، در سوگند خوردن به خاطر موضوعات بی‌ارزش (اذاقسموا لیصرمنها مصبحین) و در مناع الخیر بودن و امسک (أَن لَّا يَدْخُلَنَّهَا ٱلْيَوْمَ عَلَيْكُم مِّسْكِينٌۭآیهٔ ۲۴ - وَغَدَوْا۟ عَلَىٰ حَرْدٍۢ قَٰدِرِينَآیهٔ ۲۵) در حالیکه حق چنین اقتضا می‌کرد به هنگام میوه‌چینی سهم فقرا و نیازمندان را می‌پرداختند.

نتیجه‌ای که از این داستان گرفته می‌شود در دو آیه ۲۸ و ۲۹ به این ترتیب خلاصه می‌گردد:

قال اواسطهم أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ لَوْلَا تُسَبِّحُونَآیهٔ ۲۸. قالواسبحان رَبِّنَآ إِنَّا كُنَّا ظَٰلِمِينَآیهٔ ۲۹.

آنها اشکال کار خود را در عدم «تسبیح» می‌شمرند و سرانجام با تأکید بر ظالم بودن خود، پروردگار را «تسبیح» می‌نمایند! به راستی چه ارتباطی میان کار آنها و تسبیح پروردگار


  1. در سوره‌انعام با ذکر نعمت انواع باغادات میوه با انواع میوه‌ها، دستور می‌دهد از میوه‌آن هنگام رسیدنش بخورید و روز چیدن آن «حق» آنرا (به نیازمندان) بپردازید و اسراف نکنید که او اسراف کنندگان را دوست نمی‌دارد... كُلُوا۟ مِن ثَمَرِهِۦٓ إِذَآسورهٔ انعام، آیهٔ ۱۴۱ ثمر و اتوا حقه یوم حصاده ولا تسرفوا إِنَّهُۥ لَا يُحِبُّ ٱلْمُسْرِفِينَسورهٔ اعراف، آیهٔ ۳۱ (آیه ۱۴۱) همچنین آیه ۲۶ سوره بنی اسرائیل و ۳۸ سوره روم که مشابه هستند (و ات ذَا ٱلْقُرْبَىٰ حَقَّهُۥ وَٱلْمِسْكِينَسورهٔ روم، آیهٔ ۳۸ و ابن السیل...)
    القلم · آیه ۲۶ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

    فَلَمَّا رَأَوْهَا قَالُوٓا۟ إِنَّا لَضَآلُّونَ

    و چون [باغ‌] را ديدند، گفتند: «قطعاً ما راه گم كرده‌ايم.

وجود دارد؟ از آنجایی که معنای اصلی این کلمه در ترجمه به فارسی مسخ شده است، معمولاً منظور از آن درک نمی‌گردد. اما ببینیم کجای کار آنها با تسبیح تناقض داشته است؟ معنای «سباحه» شناوری و حرکت است، حرکتی در جهت هدف و ساحلی معین و با حرکات منظم و مستمر درجهتی که مشت خالق معین کرده است. درست مثل ماشینی که دستگاههای متعدد دارد و هر دستگاه و دنده درجهتی که سازنده اش طراحی کرده حرکت می‌کند و مجموعه آنها منظور معینی را تحقق می‌بخشند، ماشین ریسندگی، ماشین چاپ، ماشین تحریر، ماشین حساب و غیره. همآهنگی و نظم و کارکرد این ماشین دلالت بر کاردانی و لیاقت و هنر سازنده اش می‌کند و بینندگان را به تحسین (تسبیح نسبی) آن وامی دارد. این ماشین مدل کوچک و ناقصی است از ماشین بزرگتر هستی که تماماً با یک نظم و در یک سیستم کار می‌کند. اگر هدف و حرکت یک ماشین ریسندگی، بافت پارچه است، هدف ماشین هستی رشد و کمال بخشیدن به پدیده‌ها به سوی خدا می‌باشد تا مشمول رحمت الهی گردند.¹

چگونه است اگر پیچ و مهره یا قطعه‌ای از یک ماشین بخواهد به میل خود و نه در جهت حرکت عمومی مجموعه (سباحه) حرکت کند؟ انسانی که با تکیه بر اسباب دنیائی (نه حکم خدا) برای خود اصالت و استقلالی قائل باشد و با غفلت و غرور، نظامات عمومی و قوانین شرع را زیر پا گذارد، درحقیقت مثل همان پیچ و مهره‌ای است که از خدمت برنامه عمومی ماشینی که به آن تعلق دارد خارج شده است. ارزش این پیچ و مهره در خدمت همآهنگی است که در مجموعه دستگاه انجام می‌دهد و گرنه وازده‌ای است که دور ریخته می‌شود. تسبیح خداوند از یک طرف پیوستن آگاهانه به حرکتی عمومی است، که مشتیش آنرا به راه انداخته، از طرف دیگر منزله و بی عیب و نقص شمردن هدف و حرکتی است که اراده فرموده است. و چنین است که «یاران باغ» پس از زمانی که با غفلت و غرور و باتکیه بر تلاش و تدبیر خویش به اسباب دل بستند و مؤثر و موجد و علت اصلی را فراموش کردند، سرانجام به ظلم خویش (انا کتا ظالمین) و طغیان بر نظامات (انا کتا طاغین) واقف شدند و


¹ این سخن همان مفهوم «الا مارحم ریک و لذلک خلقهم» (هود ۱۱۹) می‌باشد.

با اعتراف به حاکمیت و تدبیر الهی (ربوبيت)، به سوی «رب» خویش گرایش يافتند (عَسَىٰ رَبُّنَآ أَن يُبْدِلَنَا خَيْرًۭا مِّنْهَآ إِنَّآ إِلَىٰ رَبِّنَاآیهٔ ۳۲ راغبون). داستان این باغداران باتوجه و عبرتشان ختم به خير شد، اما آيا برای ما فرصت و مهلتی برای توبه و بازگشت باقی است؟ (اللهم اجعل عواقب امورنا خيراً). گمراهی و محروميتی که نصيب ياران باغ شد (... قالوا انا لضالون، بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَآیهٔ ۲۷) عذابی بود که به خاطر دنياطلبي و بخلشان دامنگیر شد و چنین است عذاب آخرت که البته اگر کسی بداند بس بزرگتر است: کذلک العذاب و لعذاب الاخره اكبر لوکانوا يعلمون.

سجده

در آیه ۴۲ و ۴۳ سخن از «سجده» در دنيا و آخرت به میان می‌آید که همانند کلمه «تسبيح»، درک آن، برای کسانی که با مفاهيم قرآنی از طريق ترجمه‌ها آشنا شده‌اند، مشكل است. بيشتر مردم سجده را در همان پیشانی به خاک سائيدن منحصر می‌نمایند و به مفهوم و مقصود آن توجه ندارند، در حاليکه این حرکت اگر به صورت مکانيکی و بدون توجه به منظور و معنای آن انجام شود تفاوتي با بقيه حرکات بدن نخواهد داشت. معنای سجود در لغت، اظهار فروتنی و خضوع و رام شدن می‌باشد که معنایی مقابل استکبار و امتناع و عصيان دارد، و مفهوم سجده به درگاه خدا، تسليم شدن به خواست و اراده او و مشيتی که مقرر فرموده می‌باشد، همچنان که معنای تسبيح، پیوستن به حرکت عمومی جهان است، معنای سجده، اظهار فروتنی و خضوع در برابر مشيت الهی و عدم عصيان و گردنکشی در برابر نظاماتی که مقرر فرموده می‌باشد، در این حالت بنده ساجد تسليم نظامی می‌گردد که خداوند عزيز و حکيم برقرار کرده است. در قرآن به کرات از سجده عمومی موجودات اعم از جاندار و بی جان (بی جان به زعم ما) مثل ماه و خورشيد، ستاره، درخت، کوه و... ياد می‌کند و تصريح می‌نماید همه آنچه در آسمانها و زمين هستند، با شعور و بی شعور ۱، برای خدا سجده می‌نمایند، سجده فرشتگان نیز بر خداوند و به دستور او بر انسان، (که ابليس از آن سرپیچی کرد) از همین قرار است، اما سجده موجودات عالم پیروی آنها از نظامات و قوانینی است که خداوند مقرر فرموده و به صورت تکويني انجام می‌شود، تنها انسان است که با اختيار و اراده ای که خدا به او عنايت

  1. در سوره رعد آیه (۱۵) کلمه «من» درباره سجده موجودات به کار برده و در سوره نحل آیه (۴۹) و حج آیه (۱۸)

کلمه «ما».

۲۷۷ / کرده باید سجده تشریحی نماید و با آگاهی و ایمانی که کسب کرده اظهار تذل و خضوع دربرابر اراده الهی نماید.

با شناختی که از تسبیح و سجده پیدا کرده ایم شایسته است به ستایش پروردگار تسبیح نمائیم و از ساجدین گردیم.

فسیح بحمد ربک و کن من الساجدین (حجر ۹۸) اینک با توضیحاتی که داده شد، مجدداً به آیات ۴۲ و ۴۳ این سوره بازگشت می‌نمائیم و می‌بینیم چگونه کسانیکه درحیات دنیائی خویش اهل سجده (خاضع بودن دربرابر خدا و نظامات تکوینی و تشریحی او) نبوده‌اند، در آخرت نیز نمی‌توانند خود را همآهنگ این نظامات و خاضع دربرابر آنها نمایند، بنابراین از پیوستن به جمع مؤمنین و داخل شدن در بهشت محروم می‌مانند: يَوْمَ يُكْشَفُ عَن سَاقٍۢآیهٔ ۴۲ و یدعون إِلَى ٱلسُّجُودِ فَلَا يَسْتَطِيعُونَآیهٔ ۴۲. خَٰشِعَةً أَبْصَٰرُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌۭآیهٔ ۴۳ و قد كَانُوا۟ يُدْعَوْنَ إِلَى ٱلسُّجُودِآیهٔ ۴۳ و هم سالمون.

تسلیم متقین و طغیان مجرمین

ثلث آخر سوره که فصل مستقلی را پس از داستان صاحبان باغ تشکیل می‌دهد، با این جمله آغاز می‌گردد: إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ عِندَ رَبِّهِمْآیهٔ ۳۴ جنات النعيم، افنجعل المسلمين کالمجرمین. اگر این آیه را با آنچه درباره تسبیح و سجده گفته شد موردنظر قرار دهیم، به مفهوم و منظور آن بهتر پی می‌بریم. متقین کسانی هستند که با خویشتن داری دربرابر گرایشاتی که در داستان صاحبان باغ به آن اشاره شد، و خصلت‌هایی که در ابتدای سوره از مکذبین معرفی گردید، نفس خود را با قوانینی که خداوند تشریح فرموده همآهنگ می‌سازند. اینها همان «تسلیم» شدگان به خدا هستند که در نظام هستی نقش خویش راهمچون مهره ای از ماشین بزرگی ایفا می‌نمایند، درحالیکه «مجرمین» با طغیان بر نظامات، رابطه خود را مثل مهره ای که از ماشینی جدا شده باشد، از کل سیستم و نظام هستی قطع می‌نمایند. ارزشی که در صنعت برای هر قطعه ای قائل هستند به میزان نقشی است که آن قطعه در خدمت منظوری که از ساختن آن در یک مجموعه درنظر گرفته شده برآورده می‌کند. آیا تسلیم شدگان به نظامات الهی که درخدمت هدف مشترک خلقت هستند با بریدگان و جداشدگانی از این نظام

  1. اصولاً معنای لغوی «لاجرم» قطع کردن و بریدن است و در اصطلاح قرآنی به گناهی جرم گفته می‌شود که نوعی

انفصال و بریدگی از خدا، مردم، مسئولیتها و قیامت در آن ملحوظ باشد.

برابرند؟ قطعاً خير. أَفَنَجْعَلُ ٱلْمُسْلِمِينَ كَٱلْمُجْرِمِينَآیهٔ ۳۵؟ مَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَآیهٔ ۳۶.

اسماء الهی

در این سوره هیچ نامی (حتی الله) به جز نام «رب» به کار نرفته است. تکرار ۹ بار نام «رب» که به صورت مضاف با ضمائر مختلف به کار رفته است (ربه، ربنا، ربک، ربهم) معنای خاصی را در ارتباط با تأکید سوره بر موضوع «ربویت» افاده می‌کند. تمرکز سوره روى این موضوع کلیدی نشان دهنده اهمیت اعتقاد به انحصار ربویت برای خدا است که شرط اولیه توحید می‌باشد.

آهنگ انتهائی سوره

سوره قلم از ۵۲ آیه تشکیل شده است که به جز ۱۰ آیه آن که با حرف «م» ختم شده بقیه آیات با حرف «ن» تمام شده‌اند.

درس هائی که از سوره قلم می‌توان گرفت

۱- حکم پروردگار - در آیه ۴۸ می‌فرماید (فاصبر لحكم ربك و لا تكن كصاحب الحوت). همچنین در این سوره بار دیگر نیز كلمه «حكم» به کار رفته است: آیات ۳۵ تا ۴۰ (أَفَنَجْعَلُ ٱلْمُسْلِمِينَ كَٱلْمُجْرِمِينَآیهٔ ۳۵ مَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَآیهٔ ۳۶ - أَمْ لَكُمْ كِتَٰبٌۭ فِيهِ تَدْرُسُونَآیهٔ ۳۷ - إِنَّ لَكُمْ فِيهِ لَمَا تَخَيَّرُونَآیهٔ ۳۸ - أَمْ لَكُمْ أَيْمَٰنٌ عَلَيْنَا بَٰلِغَةٌ إِلَىٰ يَوْمِ ٱلْقِيَٰمَةِآیهٔ ۳۹ إِنَّ لَكُمْ لَمَا تَحْكُمُونَآیهٔ ۳۹) منظور از حکم همان داوری و قضاوت نهائی است. از آنجائیکه خداوند حلیم است و در حکم خود عجله ای ندارد، به بند گان مهلت و مدت کافی داده است. بنابراین رسول اکرم نباید عجله و شتابی برای ایمان آنان نشان دهد. این امر تدريجی و قلبی است و در همه تحولات اجتماعی نیز سیر تغییرات و تطور اوضاع به صورت آرام و تدریجی و به موازات تغییر نفوس مردم انجام می‌شود.

القلم · آیه ۴۸ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

فَٱصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَلَا تَكُن كَصَاحِبِ ٱلْحُوتِ إِذْ نَادَىٰ وَهُوَ مَكْظُومٌۭ

پس در [امتثال‌] حكم پروردگارت شكيبايى ورز، و مانند همدم ماهى [=يونس‌] مباش، آنگاه كه اندوه زده ندا درداد.

۲- عامل صبر یعنی روى عنصر زمان و تحولات تدریجی تکیه کردن و با اخلاق نیکو با مخالفین برخورد کردن و چشم به آینده تحولات داشتن رسم پیامبری است (انک لعلی خلق عظیم فستبصر و یبصرون).

۳- پیامبر نیازی ندارد نگران گمراهان و بی حساب و کتاب ماندن زشتکاری‌های آنان باشد، خداوند خودش بهتر از هر کس این را می‌داند. وظیفه پیامبر فقط عدم اطاعت از آنها و سازش نکردن با ایشان است: فلا تطع الکافرین. ودوا لوتد هن فیدهنون - وَلَا تُطِعْ كُلَّ حَلَّافٍۢ مَّهِينٍآیهٔ ۱۰... (یعنی به جای تعرض و ممانعت باید از آنها کناره گرفت و اعتنائی به آنها نکرد)

۴- کار خدا زیبا و بی عیب و نقص و مبرای از هر گونه سوء است. و این است معنای تسبیح که اعتراف و اشعار دائمی به این حقیقت است، حال اگر کسی یکی از دستورات خدا را انجام ندهد، درحقیقت درستی آن کار را عملاً نفی کرده و کار خود را بهتر دیده و سبحان بودن پروردگار را نقض کرده است. در سوره قلم نشان می‌دهد باغداران ثروتمند با استنکاف از انفاق به مستمندان عملاً تسبیح خدا را انکار کرده بودند (قَالَ أَوْسَطُهُمْ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ لَوْلَا تُسَبِّحُونَآیهٔ ۲۸ - قَالُوا۟ سُبْحَٰنَ رَبِّنَآ إِنَّا كُنَّا ظَٰلِمِينَآیهٔ ۲۹) و مرتكب ظلم به نفس خود (یا مردم و خدا) شده بودند، همچنین حضرت یونس در مرحله اول رسالت با بی صبری دربرابر انکار مردم مرتكب ظلم شده بود، ولی به دلیل مسبح بودن مشمول عنايت ربوبی قرار گرفت:

(لَّآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنتَسورهٔ انبیاء، آیهٔ ۸۷ انی کنت من الظالمين{{/A}} - لولا کانت من المسبحين لَلَبِثَ فِى بَطْنِهِۦٓ إِلَىٰ يَوْمِسورهٔ صافات، آیهٔ ۱۴۴ یبعثون).¹

ارتباط سوره‌های قلم و حاقه (۶۸-۶۹)

وجه مشترک سوره‌های حاقه، معارج و نوح که پس از سوره قلم قرار گرفته‌اند، انکار «عذاب» (دنیائی یا اخروی) توسط کافران است. این سوره نیز مکانیسم تحقق عذاب دنیائی را در قالب داستان باغداران بخیلی بیان و از این مصداق عینی برای نشان دادن چگونگی نزول عذاب استفاده می‌کند و نتیجه می‌گیرد عذاب آخرت نیز همین قانونمندی را دارد. در این داستان که به تفصیل و با جزئیات بیان شده است نشان می‌دهد چرا و چگونه عذاب (به معنای محرومیت و درد و رنج و غم و غصه) دامنگیر انسان می‌شود. تعدادی باغدار در فصل چیدن میوه و محصول، برای آنکه فقرا و محرومین جمع نشده و از آنها تقاضای کمک نکنند، تصمیم میگیرند قبل از طلوع آفتاب هنگامی که مردم در خواب‌اند این کار را بدون سرو صدا و مخفیانه و در تاریکی انجام دهند تا کسی خبردار


  1. در سوره قلم، همچنین سوره انبیاء، از آنجائیکه بوئی از مذمت و انتقاد نسبت به حضرت یونس (ع)، بخاطر کم صبری آن حضرت در ابتدای رسالت، استشمام می‌شود، از آن پیامبر بزرگ با اشاره و کنیه «ذالنون» و «صاحب الحوت» یاد شده است تا حواس شنونده را متوجه داستان بلعیده شده توسط نهنگ کند. اما در سوره یونس (و در سایر سوره‌ها) که رنگ تمجید و تحسین دارد، نام واقعی آن حضرت، یعنی «یونس» برده شده است. گویا خداوند حکیم که ستار العیوب و غفور و رحیم است، نخواسته نام پاک پیامبرش با شائبه ای از شک و تردید همراه باشد و این درس بزرگی است از حلم و کرم برای انسانهای طالب مکارم اخلاق.
  1. از نظر علم هیئت و فیزیک نجومی روشن است که به هنگام مرگ ستارگان به دلیل به پایان رسیدن فعل و انفعالات هسته ای تبدیل هلیوم به هیدروژن، رنگ قشر مرکزی آن از سفید به طرف قرمز میل می‌کند و آسمان سرخ رنگ می‌گردد. کوهها نیز به دلیل تغییرات نیروی جاذبه متلاشی و سر گردان در فضا می‌شوند.

نشود. آنها در این تصمیم، خود را فعال مایشاء دانسته و هیچ استثناء و احتمالی برای عدم توفیق در این کار قائل نشدند. امّا وقتی صبح زود به سراغ باغات خود با حالت خفا و خندان می‌روند و احساس زرنگی و توانائی و تدبیر برای بازداشتن بینوایان از دریافت صدقه می‌کنند، مواجه با صحنه‌ای باورنکردنی می‌شوند. ابتدا فکر می‌کنند اشتباه آمده‌اند! ولی به زودی می‌فهمند شب هنگام باغاتشان دچار سانحه و طوفانی شده و همه محصولات از دست رفته است. وقتی محرومیت خود را از نتیجه تلاش یکسال کار و زحمت می‌بینند، به خود می‌آیند و احساس ندامت کرده می‌فهمند تکیه مطلق بر خود و درنظر نداشتن عوامل مؤثر دیگری که خارج از خواست و اراده آنها و تماماً به مشیت الهی است، موجب این محرومیت گشته است، در این حالت با منزه شمردن خدا (منزه و بی عیب و نقص شمردن مشیت او) اعتراف به «ظلم» (ظلم به نفس خود و به حقوق محرومان) می‌کنند و با نکوهش و اذعان به اینکه با چنین خودخواهی و بخل و بی خبری دچار طغیان (خروج از حد و مرز) شده بودند توبه و به سوی خدا متوجه می‌شوند و این بار اظهار امیدواری می‌کنند که شاید خدا باغات بهتری به آنها عنايت کند (به جای تکیه بر خود امیدبستن بر خدا).

پس از ذکر این ماجرا چنین نتیجه گرفته می‌شود: «چنین است عذاب و قطعاً عذاب آخرت اگر مردم بدانند بزرگتر است (کذلک العذاب و لعذاب الاخره اکبر لوکانوا يعلمون). در این داستان ساده که مشابه آن همه روزه به اشکال مختلف برای اکثر مردم اتفاق می‌افتد، نشان می‌دهد چگونه گرفتاری‌های زندگی و درد و رنج‌ها و محرومیت‌ها همان «عذاب» عملکردهای ظالمانه‌ایست که با فراموش کردن خدا و اطمینان و تکیه بر «خود» تحقق می‌یابد، طغیانی است که آدمی نسبت به موقعیت و حد و مرز خود می‌کند و بیش از آنچه لازم است طلبیده و از حریم حلال و حرام خارج می‌گردد.

در مقیاس بزرگتر، عذاب انقراض و هلاکت اقوام نیز به دلیل پیوستگی نظامات زمین و آسمان با نظام عوالم انسانی و عملکرد آدمیان همین قانونمندی را دارد. از آن بالاتر، عذاب آخرت نیز به دلیل مقدمه بودن دنیا برای حیات جاوید آخرت، چنین است ولی با مقیاس و شدت و وسعتی عظیم تر.

با توضیحات فوق چنین به نظر می‌رسد که سوره قلم در تبیین مسئله «عذاب»، جنبه مقدمه چینی و زمینه‌سازی برای سه سوره بعدی داشته باشد. در این صورت وجه ارتباط آن با سور سه گانه روشن می‌گردد.

نکته ظریفی در سوره قلم، در ارتباط با اشاره‌ای که به حضرت یونس کرده‌است، جالب توجه است. می‌دانیم قوم یونس در آستانه فرارسیدن عذاب بودند که یونس از میان آنها

به حالت قهر و اعتراض بیرون رفت. امّا قوم او توبه کردند و عذاب از آنها برداشته شد. و بر عکس، حضرت یونس که با بی صبری دچار ظلمی بر نفس خویش شده بود، گرفتار عذابی در دل نهنگ گشت. این عذاب نیز به دلیل «مسبّح» بودن حضرت یونس از او برداشته شد و نجات یافت. به این ترتیب نشان داده می‌شود با توبه و تسبیح می‌توان عذاب را برگرداند و اثرات آنرا خنثی کرد.

به غیر از مسئله عذاب، وجوه مشترک دیگری نیز میان این دو سوره به چشم می‌خورد که ذیلاً اشاره می‌نمائیم:

مجنون نامیدن پیامبر - ابتدا و انتهای سوره قلم (که جنبه مقدمه و نتیجه گیری دارد) چنین نسبت و اتهامی را به پیامبر (ص) مطرح می‌سازد

نون - والقلم و ما یسطرون - مَآ أَنتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍۢآیهٔ ۲

و ان يَكَادُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ لَيُزْلِقُونَكَآیهٔ ۵۱ بِأَبْصَٰرِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا۟ ٱلذِّكْرَآیهٔ ۵۱ و يقولون انه لمجنون - و ما

هوا لاذکر للعالمین.

در سوره حاقه نیز مشابه چنین اتهاماتی را علیه پیامبر نقل می‌نماید (آیات ۴۰-۴۳) إِنَّهُۥ لَقَوْلُ رَسُولٍۢ كَرِيمٍۢسورهٔ حاقه، آیهٔ ۴۰ - و ما هو يقول شاعر قلیلًا ما تومنون - و لا يقول کاهن قلیلًا ما

تذکرون - تَنزِيلٌۭ مِّن رَّبِّ ٱلْعَٰلَمِينَسورهٔ واقعه، آیهٔ ۸۰

در سوره قلم مجنون نامیدن پیامبر را ذکر می‌نماید و در سوره حاقه شاعر و کاهن نامیدن او را و در هر دو سوره این اتهامات را با تأکید بر اینکه قرآن جز یادآوری (ذکری) از جانب «رب العالمین» و فرستاده شده او (تَنزِيلٌۭ مِّن رَّبِّ ٱلْعَٰلَمِينَسورهٔ واقعه، آیهٔ ۸۰) نیست رد می‌کند.

طبقه بندی انسانها در قیامت - در سوره قلم دو دسته: مسلمین و مجرمین (تسلیم) شدگان به نظامات الهی و بریدگان از آن را که به عبارت دیگر همان متقین و ظالمین هستند، معرفی می‌نماید و در سوره حاقه اصحاب یمین و اصحاب شمال را، و به این ترتیب هر دو سوره سرنوشت نهایی انسانها را در آخرت بر حسب عملکرد آنها نشان می‌دهد.

آیاتِ سوره به تفکیکِ گروهِ موضوعیThe surah's ayahs, grouped by theme

این سوره به ۵ گروهِ موضوعیِ پیوسته بخش شده است.This surah divides into 5 connected thematic groups.

۱قلم و خلق عظیم رسولآیات ۱–۷

نٓ ۚ وَٱلْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ

نون، سوگند به قلم و آنچه مى‌نويسند،

مَآ أَنتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍۢ

[كه‌] تو، به لطف پروردگارت، ديوانه نيستى.

وَإِنَّ لَكَ لَأَجْرًا غَيْرَ مَمْنُونٍۢ

و بى‌گمان، تو را پاداشى بى‌منت خواهد بود.

وَإِنَّكَ لَعَلَىٰ خُلُقٍ عَظِيمٍۢ

و راستى كه تو را خويى والاست

فَسَتُبْصِرُ وَيُبْصِرُونَ

به زودى خواهى ديد و خواهند ديد،

بِأَييِّكُمُ ٱلْمَفْتُونُ

[كه‌] كدام يك از شما دستخوش جنونيد.

إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِيلِهِۦ وَهُوَ أَعْلَمُ بِٱلْمُهْتَدِينَ

پروردگارت خود بهتر مى‌داند چه كسى از راه او منحرف شده، و [هم‌] او به راه يافتگان داناتر است.

۲نهی از سازش با تکذیب‌کنندگانآیات ۸–۱۶

فَلَا تُطِعِ ٱلْمُكَذِّبِينَ

پس، از دروغزنان فرمان مبر.

وَدُّوا۟ لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنُونَ

دوست دارند كه نرمى كنى تا نرمى نمايند.

وَلَا تُطِعْ كُلَّ حَلَّافٍۢ مَّهِينٍ

و از هر قسم خورنده فرو مايه‌اى فرمان مبر:

هَمَّازٍۢ مَّشَّآءٍۭ بِنَمِيمٍۢ

[كه‌] عيبجوست و براى خبرچينى گام برمى‌دارد،

مَّنَّاعٍۢ لِّلْخَيْرِ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ

مانع خير، متجاوز، گناه پيشه،

عُتُلٍّۭ بَعْدَ ذَٰلِكَ زَنِيمٍ

گستاخ، [و] گذشته از آن زنازاده است،

أَن كَانَ ذَا مَالٍۢ وَبَنِينَ

به صرف اينكه مالدار و پسردار است،

إِذَا تُتْلَىٰ عَلَيْهِ ءَايَٰتُنَا قَالَ أَسَٰطِيرُ ٱلْأَوَّلِينَ

چون آيات ما بر او خوانده شود، گويد: «افسانه‌هاى پيشينيان است.»

سَنَسِمُهُۥ عَلَى ٱلْخُرْطُومِ

زودا كه بر بينى‌اش داغ نهيم [و رسوايش كنيم‌].

۳اصحاب باغ و آزمون نعمتآیات ۱۷–۳۳

إِنَّا بَلَوْنَٰهُمْ كَمَا بَلَوْنَآ أَصْحَٰبَ ٱلْجَنَّةِ إِذْ أَقْسَمُوا۟ لَيَصْرِمُنَّهَا مُصْبِحِينَ

ما آنان را همان گونه كه باغداران را آزموديم، مورد آزمايش قرار داديم، آنگاه كه سوگند خوردند كه صبح برخيزند و [ميوه‌] آن [باغ‌] را حتماً بچينند.

وَلَا يَسْتَثْنُونَ

و[لى‌] «ان شاء الله» نگفتند.

فَطَافَ عَلَيْهَا طَآئِفٌۭ مِّن رَّبِّكَ وَهُمْ نَآئِمُونَ

پس در حالى كه آنان غنوده بودند، بلايى از جانب پروردگارت بر آن [باغ‌] به گردش در آمد.

فَأَصْبَحَتْ كَٱلصَّرِيمِ

و [باغ،] آفت زده [و زمين باير] گرديد.

فَتَنَادَوْا۟ مُصْبِحِينَ

پس [باغداران‌] بامدادان يكديگر را صدا زدند،

أَنِ ٱغْدُوا۟ عَلَىٰ حَرْثِكُمْ إِن كُنتُمْ صَٰرِمِينَ

كه: «اگر ميوه مى‌چينيد، بامدادان به سوى كشت خويش رويد.»

فَٱنطَلَقُوا۟ وَهُمْ يَتَخَٰفَتُونَ

پس به راه افتادند و آهسته به هم مى‌گفتند

أَن لَّا يَدْخُلَنَّهَا ٱلْيَوْمَ عَلَيْكُم مِّسْكِينٌۭ

«كه: امروز نبايد در باغ بينوايى بر شما در آيد.»

وَغَدَوْا۟ عَلَىٰ حَرْدٍۢ قَٰدِرِينَ

و صبحگاهان در حالى كه خود را بر منع [بينوايان‌] توانا مى‌ديدند، رفتند.

فَلَمَّا رَأَوْهَا قَالُوٓا۟ إِنَّا لَضَآلُّونَ

و چون [باغ‌] را ديدند، گفتند: «قطعاً ما راه گم كرده‌ايم.

بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ

[نه‌] بلكه ما محروميم.

قَالَ أَوْسَطُهُمْ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ لَوْلَا تُسَبِّحُونَ

خردمندترينشان گفت: «آيا به شما نگفتم: چرا خدا را به پاكى نمى‌ستاييد؟»

قَالُوا۟ سُبْحَٰنَ رَبِّنَآ إِنَّا كُنَّا ظَٰلِمِينَ

گفتند: «پروردگارا، تو را به پاكى مى‌ستاييم، ما واقعاً ستمگر بوديم. «

فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍۢ يَتَلَٰوَمُونَ

پس بعضى‌شان رو به بعضى ديگر آوردند و همديگر را به نكوهش گرفتند.

قَالُوا۟ يَٰوَيْلَنَآ إِنَّا كُنَّا طَٰغِينَ

گفتند: «اى واى بر ما كه سركش بوده‌ايم

عَسَىٰ رَبُّنَآ أَن يُبْدِلَنَا خَيْرًۭا مِّنْهَآ إِنَّآ إِلَىٰ رَبِّنَا رَٰغِبُونَ

اميد است كه پروردگار ما بهتر از آن را به ما عوض دهد، زيرا ما به پروردگارمان مشتاقيم.

كَذَٰلِكَ ٱلْعَذَابُ ۖ وَلَعَذَابُ ٱلْءَاخِرَةِ أَكْبَرُ ۚ لَوْ كَانُوا۟ يَعْلَمُونَ

عذاب [دنيا] چنين است، و عذاب آخرت، اگر مى‌دانستند قطعاً بزرگتر خواهد بود.

۴داوری آخرت و هشدار به منکرانآیات ۳۴–۴۷

إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ عِندَ رَبِّهِمْ جَنَّٰتِ ٱلنَّعِيمِ

براى پرهيزگاران، نزد پروردگارشان باغستانهاى پر ناز و نعمت است.

أَفَنَجْعَلُ ٱلْمُسْلِمِينَ كَٱلْمُجْرِمِينَ

پس آيا فرمانبرداران را چون بدكاران قرار خواهيم داد؟

مَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ

شما را چه شده؟ چگونه داورى مى‌كنيد؟

أَمْ لَكُمْ كِتَٰبٌۭ فِيهِ تَدْرُسُونَ

يا شما را كتابى هست كه در آن فرا مى‌گيريد،

إِنَّ لَكُمْ فِيهِ لَمَا تَخَيَّرُونَ

كه هر چه را برمى‌گزينيد، براى شما در آن خواهد بود؟

أَمْ لَكُمْ أَيْمَٰنٌ عَلَيْنَا بَٰلِغَةٌ إِلَىٰ يَوْمِ ٱلْقِيَٰمَةِ ۙ إِنَّ لَكُمْ لَمَا تَحْكُمُونَ

يا اينكه شما تا روز قيامت [از ما] سوگندهايى رسا گرفته‌ايد كه هر چه دلتان خواست حكم كنيد؟

سَلْهُمْ أَيُّهُم بِذَٰلِكَ زَعِيمٌ

از آنان بپرس: كدامشان ضامن اين [ادعا] يند؟

أَمْ لَهُمْ شُرَكَآءُ فَلْيَأْتُوا۟ بِشُرَكَآئِهِمْ إِن كَانُوا۟ صَٰدِقِينَ

يا شريكانى دارند؟ پس اگر راست مى‌گويند شريكانشان را بياورند.

يَوْمَ يُكْشَفُ عَن سَاقٍۢ وَيُدْعَوْنَ إِلَى ٱلسُّجُودِ فَلَا يَسْتَطِيعُونَ

روزى كه كار، زار [و رهايى دشوار] شود و به سجده فرا خوانده شوند و در خود توانايى نيابند.

خَٰشِعَةً أَبْصَٰرُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌۭ ۖ وَقَدْ كَانُوا۟ يُدْعَوْنَ إِلَى ٱلسُّجُودِ وَهُمْ سَٰلِمُونَ

ديدگانشان به زير افتاده، خوارى آنان را فرو مى‌گيرد، در حالى كه [پيش از اين‌] به سجده دعوت مى‌شدند و تندرست بودند.

فَذَرْنِى وَمَن يُكَذِّبُ بِهَٰذَا ٱلْحَدِيثِ ۖ سَنَسْتَدْرِجُهُم مِّنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُونَ

پس مرا با كسى كه اين گفتار را تكذيب مى‌كند واگذار. به تدريج آنان را به گونه‌اى كه در نيابند [گريبان‌] خواهيم گرفت،

وَأُمْلِى لَهُمْ ۚ إِنَّ كَيْدِى مَتِينٌ

و مهلتشان مى‌دهم، زيرا تدبير من [سخت‌] استوار است.

أَمْ تَسْـَٔلُهُمْ أَجْرًۭا فَهُم مِّن مَّغْرَمٍۢ مُّثْقَلُونَ

آيا از آنان مزدى درخواست مى‌كنى، و آنان خود را زير بار تاوان، گرانبار مى‌يابند؟

أَمْ عِندَهُمُ ٱلْغَيْبُ فَهُمْ يَكْتُبُونَ

يا [علم‌] غيب پيش آنهاست و آنها مى‌نويسند؟

۵صبر یونس و یادآوری جهانی قرآنآیات ۴۸–۵۲

فَٱصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَلَا تَكُن كَصَاحِبِ ٱلْحُوتِ إِذْ نَادَىٰ وَهُوَ مَكْظُومٌۭ

پس در [امتثال‌] حكم پروردگارت شكيبايى ورز، و مانند همدم ماهى [=يونس‌] مباش، آنگاه كه اندوه زده ندا درداد.

لَّوْلَآ أَن تَدَٰرَكَهُۥ نِعْمَةٌۭ مِّن رَّبِّهِۦ لَنُبِذَ بِٱلْعَرَآءِ وَهُوَ مَذْمُومٌۭ

اگر لطفى از جانب پروردگارش تدارك [حال‌] او نمى‌كرد، قطعاً نكوهش شده بر زمين خشك انداخته مى‌شد.

فَٱجْتَبَٰهُ رَبُّهُۥ فَجَعَلَهُۥ مِنَ ٱلصَّٰلِحِينَ

پس پروردگارش وى را برگزيد و از شايستگانش گردانيد.

وَإِن يَكَادُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَٰرِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا۟ ٱلذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُۥ لَمَجْنُونٌۭ

و آنان كه كافر شدند، چون قرآن را شنيدند چيزى نمانده بود كه تو را چشم بزنند، و مى‌گفتند: «او واقعاً ديوانه‌اى است.»

وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌۭ لِّلْعَٰلَمِينَ

و حال آنكه [قرآن‌] جز تذكارى براى جهانيان نيست.

«نظمِ قرآن» — عبدالعلی بازرگان · متنِ آیات و ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند از منبعِ معتبر«Naẓm al-Qurʾān» — Abdolali Bazargan · verse text & Fooladvand translation from the verified source